کتابخانه تاریخ ما

دانلود کتاب ایا کوروش هخامنشی پدر ایران است؟

نام کتاب

ایا کوروش هخامنشی پدر ایران است؟ (‏دانلود+)

نویسنده

بهمن سوشیانت (بهمن انصاری)

درباره کتاب بررسی مجعولاتی که بر کوروش هخامنشی منتسب کرده اند

رمز ( پسورد )

www.tarikhema.org

????? حجم دانلود کتاب

۱۱۱٫۵۰ کیلوبایت (KB)

قالب کتاب

PDF – پی دی اف

منبع الکترونیکی

تاریخ ما


56 دیدگاه در “دانلود کتاب ایا کوروش هخامنشی پدر ایران است؟”

  1. مجید

    احسنت بر نویسنده این مقاله . بسیار هوشمندانه اشاره کرده بود . به امید پاک شدن خرافه و جعل از ساحت تاریخ ایران.

    [پاسخ]

    یوسف پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۱ ۱:۴۵ قبل از ظهر:

    @مجید,
    هرودوت در کتاب تاریخیش میگه که پارس ها او را پدر می خواندند. پس طبق نظر هرودوت، کورش پدر و رهبر پارس ها بوده است.

    [پاسخ]

    Soroush پاسخ در تاريخ شهریور ۴ام, ۱۳۹۱ ۳:۳۰ بعد از ظهر:

    اگه من بگم همسایه تو مثل بابات میمونه درسته؟
    بعدش تو نمیای بگی فلانی تو که بیرون گود نشستی در مورد محله ما قضاوت نکن؟

    هرودوت هم همین بوده
    یه یونانی بوده که هرگز به ایران نیومد
    حالا اومده گفته کورش پدر ایران بوده وقتی هرگز پا به ایران نگذاشته از کجا اینو فهمیده؟
    شما یه کتاب ایرانی از همون دوره ها یا دوره های بعد مث دوره ساسانیان یا حتی کتاباب دوره اسلامی مث طبری و بیرونی بیار که اسم کوروش با نام پدر معرفی شده باشه!!!
    اگه فقط یه کتاب ایرانی پیدا کردی که به کوروش گفته پدر من بهت یه جایزه تپل میدم!!!

    راستی
    هرودوت چیزهای دیگه هم گفته
    مثلا تو جلد ۳ کتابش صفحه ۸۳ میگه مرگ کوروش بر اثر بوالهوسی بود
    میگه ملکه ماساژتها که شوهر داشت کوروش بهش پیشنهاد ازدواج داد. اونم گفت من شوهرمو با دنیا عوض نمیکنم بعد کوروش لشگر کشید و کشته شد و سرشو بریدن بردن پیش ملکه ماساژتها

    عجب پدری!!!

    [پاسخ]

    فرزند ایران پاسخ در تاريخ مهر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۴ بعد از ظهر:

    @Soroush, اره خوب اگه تو دوست داری پدر سرزمینت عمر مختار باشه یا ابوجهل باشه یا ابو سفیان باشه برو عربستان اونجا واسه امثال مثل تو عالیه عرب

    [پاسخ]

    همتا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۴۲ بعد از ظهر:

    @Soroush, شازده سواد نداری حرف نزن. هرودوت یک یونانیه قبول، و تا جایی که می دونم توی بی سواد نمی دونی یونانیا با ایرانیا دایم دچار جنگ بودن و اصلا از ایرانیا خوششون نمیومده. با این احوال هرودوت کل ایران رو پیاده گز کرده و تاریخو از زبونو دل خودش در نیاورده. با چه جراتی و به چی استناد می کنی که می گی هردوت ایران نیومده؟ !!!!
    هردوت با این که در زمان خودش از دشمنان ما محسوب می شده (مثل عراقیا در طول جنگ بین ایران و عراق و یا اسرائیل فعلی….) شکوه و عظمت کورش بزرگ رو نتونسته بیان نکنه و لب به تعریف باز کرده … توی تاریخ ایران باستان با تمامه تعریفهایی که از این مرد بزرگ کرده جاهایی هم بخاطر یونانی بودنش قلم گرفته، پس شک نکن دشمن اگه تعریف کنه صدتا هم خلافشو می گه . پس ببین کورش بزرگ اون مرده آزاده و از تبار به حق پارسی چقدر عظمت و جلال داشته ….
    شعورت برسه به پاسدار ایرانی به فرزند ایرانی و به هر چه که بوی ایران می ده توهین نکی مغز فندقی.

    [پاسخ]

    انی کاظمی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۴۶ بعد از ظهر:

    @همتا,
    هردوت اگرچه در حال حاضر یونانی شناخته می شود، ولی فراموش نکنیم زادگاه او در زمان خودش، در محدوده ی مرزهای امپراطوری هخامنشی بوده است.

    [پاسخ]

    فرزند کورش پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۹ قبل از ظهر:

    @مجید,
    عقده چی رو داری بدبخت بدون ما فرزندان کورش بزرگ شما کوردلان عقده ای عرب پرست رو خوب می شناسیم

    [پاسخ]

    پسر داريوش كبير پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲:۴۹ بعد از ظهر:

    @فرزند کورش,
    ادبتون رو هم از کوروش به ارث بردید درسته؟ اها راستی معنی سخن زرتشت همین بود که میگفت گفتار نیک داشته باشید
    فحاشی و بی ادبی و بی شخصیتی بخشی از گفتار نیک برو بکس کوروش هستش اره؟

    [پاسخ]

    همتا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۴۹ بعد از ظهر:

    @پسر داریوش کبیر, بشور دهنتو وقتی اسم کورش بزرگ رو به زبون میاری….
    همینه دیگه عادت کردید از اب گل آلود ماهی بگیرید. به اسم ایران و …. هر چی دلتون می خواد به زبون میارید… واقعا ننگ به شما… جملات شما آخر توهینه برادر من… از خواب غفلت بیدار شو
    به امسال شما می گن همه رو آب ببره شما رو خواب
    برادر اگه با ایران باستان و پاسداران و بزرگانش مشکل داری نیا تو این سایتها… به قول دوستمون بخواب بابا…

    [پاسخ]

    فرزند ایران پاسخ در تاريخ مهر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۰ بعد از ظهر:

    @مجید, بخواب بابا

    [پاسخ]

    Reply

  2. مجید

    سه پرسش در این نوشته هست که خود نویسنده برساخته و خودش نیز پاسخ می دهد. کوروش سه قوم اصلی پارس، پارت و ماد را با یکدیگر متحد ساخت و برای نخستین بار یک حکومت ملی و فراگیر برپا ساخت. شبیه همین کار را بیسمارک در آلمان کرد.
    استناد به تاریخ طبری و این که از کوروش نامی نبرده، کار بیهوده ای است، چرا که تاریخ طبری رویدادهای پس از اسلام را به دقت شرح کرده است و درباره رویدادها و تاریخ پیش از اسلام طبری به سبب ناآشنایی وی با زبانهای پهلوی، ایلامی و یونانی و آرامی آمیخته به افسانه و اشتباهات فاحش است.

    [پاسخ]

    Soroush پاسخ در تاريخ شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲:۱۶ بعد از ظهر:

    @مجید,
    سلا مجید
    یک منبع و کتاب تاریخی ایرانی (نه یونانی) بیار که توش اسم کوروش آمده باشه
    حالا این منبع میتونه کتاب شعری مث فردوسی یا استعاره هایی که دیگر شعرا اوردن باشه، یا کتابهای بازمانده از دوره ساسانی باشه یا کتب مانوی یه هر کتاب تاریخی دیگه ای
    منتظرم

    [پاسخ]

    رسته پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۳:۳۳ قبل از ظهر:

    @Soroush,
    تاریخ مسعودی ( مروج الذهب) و کتاب های فراوان دیگر که به عربی نوشته شده اند اسم کورش را آورده اند ( همۀ ان ها به عربی است مانند تاریخ طبری که به عربی است)

    [پاسخ]

    Soroush پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۱ ۲:۳۷ بعد از ظهر:

    @رسته,
    مسعودی آورده :
    کوروش سردار یکی از هنگهای لشگر بهمن کیانی پسر گشتاسپ بود!!!! (مروجالذهب والمعادن الجوهر – جلد ۱ ص ۴۷۰)

    طبری هم دقیقا داستان عهد عتیق رو اورده

    نکته مهم
    مسعودی که اصلا کوروش رو شاه نمیدونست که بخواد به عنوان پدر ایران بدونش!!!!
    طبری هم ایه های عهد عتیق رو کپی کرده و هرگز اسم پدر ایران رو برای ک.ر.ش بکار نبرده

    یا علی

    [پاسخ]

    ساسان پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۴:۵۵ بعد از ظهر:

    @Soroush, از اینکه نمیدونی که شاهنامه اساسش در مورد سلسله هخامنشی تا دوره ساسانیست برات متاسفم فریدون همون کورش شاهنامه است یه بیت شعر فردوسیو میگم بقیشو برو بگرد پیدا کن پدر در پدر آریایی نژاد,زپشت فریدون نیمو نهاد و اینکه کاوه آهنگر هم داریوش بزرگ بود که با کشتن بردیای دروغین که همون ضحاک باشه قدرتو در دست میگیره دیگه کدوماشو بگم برات در ثانی تاریخ طبری از جهالته که بخوای استنادش کنی برای دوره هخامنشی اونا هرچی بود آتیش زدن حالا بیان تعریف کنن البته تو که عرب گرایی برو با عرب بودنت خوش باش

    [پاسخ]

    Reply

  3. رضوان جوزانی

    ۹۰ درصد دانسته های ما در باره کوروش از منابع افسانه سرایان یونانی نظیر هرودوت کنزیاس و گزنفون است و مابقی از کتب یهود و بعضی از کتابهای مورخین اسلامی که از کتب یهود استناد کرده اند . در هیچ یک از متب تاریخی مرجع نظیر فارسنامه ابن بلخی .تاریخ طبری تاریخ بلعمی تاریخ بیهقی . تاریخ ابن اثیر تاریخ ابن خلدون و… اسمی از کوروش نیامده است حتی فردوسی که در شاهنامه از شاهان قبلتر از کوروش و بعد تر ازاون نام برده هیچ اشاره ای به کوروش نکرده واهمیتی برای این شخص قایل نشده . چرا اسمی از کوروش در منابع ساسانی مزذکی اشکانی زرتشتی و… نیست .پس این امپراتوری نا پیدای هخامنشی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    کوروش پاسخ در تاريخ مهر ۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۹ بعد از ظهر:

    توی عرب پرست نفهم میفهمی داری چی بلغور میکنی؟
    خدا شفات بده ایشالا

    [پاسخ]

    sorosh پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۱ ۱:۰۳ بعد از ظهر:

    @کوروش,
    خدا به تو هم یه شعور بده که ادب داشته باشی
    این با ادب حرف زدن رو از زرتشت یاد گرفتی ؟ اخه شعارش گفتارنیک بود

    [پاسخ]

    فرزند ایران پاسخ در تاريخ مهر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۹ بعد از ظهر:

    @رضوان جوزانی, اصلا رضوان اسم مرده یا زن؟
    اما اسم عربیه
    دعا میکنم مردی روز قیامت با اعراب محشور بشی عرب عرب عرب صددرصد شرط میبندم الان دشداشه(ازین لباس عربی ها که مثل آب گرم کنه) تنته عرب عرب عرب بی تاریخ بدوی عرب چادر نشین عرب

    [پاسخ]

    پسر داريوش كبير پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲:۵۱ بعد از ظهر:

    @فرزند ایران,
    ها ها ها!!!!
    مشالله به همین عقده…!!!
    زیادی حرص نخور شیرت خشک میشه!!!

    [پاسخ]

    همتا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۵۲ بعد از ظهر:

    @پسر داریوش کبیر, ااااااااا تو که باز بیدار شدی بابا

    [پاسخ]

    Reply

  4. رضوان جوزانی

    چرا اسمی از کورش هخامنشی در منابع کهن وجود ندارد

    ۱- کورش هخامنشی در متون اوستایی

    نام کورش در متون اوستایی (اعم از یسناها، یشت‌ها، ویسپرد، وندیداد و خرده‌اوستا) نیامده است.
    ۲- کورش هخامنشی در متون شرق‌ ایرانی

    نام کورش در متون شرق ایرانی (اعم از سغدی، بلخی، خوارزمی، سکایی و جز آنها) نیامده است.
    ۳- کورش هخامنشی در متون فارسی باستان

    در متون فارسی باستان هخامنشی اطلاعاتی باره کورش وجود ندارد، اما در دو جا نام او به شکل‌های زیر آمده است. یکبار در کتیبه‌های کوتاه و مکرر پاسارگاد: «من کورش، شاه هخامنشی»؛ و دیگری در کتیبه داریوش در بیستون که کمبوجیه و بردیا پسران کورش معرفی شده‌اند: «پسر کورش به نام کمبوجیه از دودمان ما در اینجا شاه بود»، «مغ گئومات به دروغ چنین می‌گفت که من بردیا پسر کورش هستم»، «وَهیَزداتَه به دروغ چنین می‌گفت که من بردیا پسر کورش هستم».
    ۴- کورش هخامنشی در متون پهلوی اشکانی

    نام کورش در متون پهلوی اشکانی (پارتی) نیامده است.
    ۵- کورش هخامنشی در متون پهلوی ساسانی

    نام کورش در متون پهلوی ساسانی (اعم از کتیبه‌ها و کتاب‌ها) نیامده است.
    ۶- کورش هخامنشی در متون مانوی

    نام کورش در متون مانوی نیامده است.
    ۷- کورش هخامنشی در متون فارسی
    الف) کورش هخامنشی در شاهنامه فردوسی

    نام کورش در شاهنامه فردوسی نیامده است.
    ب) کورش هخامنشی در شعر و ادبیات فارسی

    نام کورش در شعر و ادبیات فارسی نیامده است.
    ج) کورش هخامنشی در تاریخ‌نامه‌های ایرانی

    نام کورش چند بار به شکل‌های کورش، قورش، قورس همراه با شرح مختصری از او در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، تاریخ پادشاهان و پیامبران حمزه اصفهانی و چند متن دیگر آمده که بازتاب و تلخیصی از کتاب تورات یهودیان است. تفصیل این روایت‌ها را در بخش بعدی که به «بررسی نام و شرح حال کورش هخامنشی در منابع عبرانی» اختصاص خواهد داشت، دنبال می‌کنیم. حمزه اصفهانی نام کورش را یک نام عبرانی یهودی می‌داند.

    این همه آنچه بود که در متون ایرانی در باره کورش بزرگ آمده است. سکوت منابع ایرانی در قبال نام کورش نشان می‌دهد که ایرانیان با اینکه اندکی با نام او آشنا بوده‌اند، اما کورش در بهترین حالت شخصیتی ناچیز بوده است که ایرانیان برای او اهمیتی قائل نبوده‌اند.

    [پاسخ]

    سیاووش پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۴:۲۱ بعد از ظهر:

    ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
    عرض خود میبری و زحمت ما میداری

    درود بر کوروش بزرگ پدر ایرانزمین
    مرگ بر عرب پرستهای جیره خوار

    [پاسخ]

    حمید پاسخ در تاريخ فروردین ۱۳ام, ۱۳۹۴ ۸:۲۰ بعد از ظهر:

    رضوان عزیز
    قطعیت نظر در علمی باید بر اساس کاوش کافی در اکثریت متون و اسناد مربوط به آن علم باشد .
    به استحضار حضرتعالی میرسانم معرب واژه کوروش قریش است نه قوروش یا کلمات دیگری که فرموده اید زیرا واو پس از استخلاف و تعریب به یا تبدیل میشود و خود میدانید این واژه در زبان عربی وجود دارد یا نه .
    این واژه در زبان انگلیسی نیز به سیروس تبدیل میشود که از اسامی رایج در غرب است . همچنین در اروپای شرقی به کیروش تبدیل میشود که آنهم واژه ای متداول است (حد اقل سر مربی خارجی تیم ملی فوتبال همین نام را دارد) . اما در پارسی :
    پیشوند کی در اسمهایی مانند کی قباد . کیخسرو و دیگر نامها مسند له نام پر افتخار کوروش هستند که ظاهرا جنابعالی اشاره نفرموده اید .
    اما اینکه در گویشهای دیگر بفرمایش شما این نام نیامده شاید شما برخورد ننموده اید چون د ر یکی از محکمترین کتب آسمانی بعد از قرآن مانند تورات بکرات اسم کوروش آمده و در قرآن نیز صفت او مذکور است (ذوالقرنین ) .
    در خاتمه توفیق و سلامت شما را خواهانم .

    [پاسخ]

    همتا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱:۰۰ بعد از ظهر:

    @رضوان جوزانی, بچه جون کمی مطالعه کن. کمی تحقیق کن …. تعدادی بی شماری از دست نوشته ها و در واقع تاریخ جمع آوری شده ایران باستان که در قصرها و مکانهای مهم مذهبی نگه داری می شده پس از فتح ایران توسط اسکندر شیطان صفت سوزانده شد و بخش مانده هم پس از ورود اعراب به یغما رفت …. و سپاس دارم از حمید عزیز که ناگفته هارو بدرستی بیان کرد….
    جوزانی جان، جان مادرت ایرانی هستی؟!!!!!!

    [پاسخ]

    Reply

  5. آرمناک

    حکایت کورش کبیر همانند افسانه امام دوازدهم شیعیان است که هیچ نام و نشان مشخصی از وی درمیان نیست ولی همه سعی در بزرگ نمایی و سفسطه بافی درموردش هستند … به راستی این ملت اسطوره پرست بی تحرک تا به کی به اشتباهات تاریخی خود پی نبرده و تکرارشان خواهند کرد!؟ تا دیروز قضیه دین مطرح بود وبحثش داغ! همگی به طبل دین مینواختند ! حال که دیگر حنای آن رنگی ندارد به سراغ باستانگرایی رفته ودر صدد دمیدن روح تازه بر خرافه گرایی در کالبدی جدید هستند و چون برای عوام تازگی دارد بیشتر تبلیغ میکنند تا جایی که ایران و ایرانی بودن و وطنپرستی را مساوی این خرافات میدانند!مارا چه به کوروش و داریوش و اردشیرو انوشیروان !آنان پادشاهانی ظالم وستمگر بیش نبودند اگر اساس فرهنگ وتمدن کشور ما تاریخ فضاحتها و ستمهای اینان است پس وای بر ما و شرم بر این تاریخ ننگین !!!

    [پاسخ]

    فرزند ایران پاسخ در تاريخ مهر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۰ بعد از ظهر:

    @آرمناک, ارمناک عزیز منظور خود را درباره ظالم کلا توضیح دهید
    دوم اگه قبول نداری که کوروش وجود داشته ویا در شبحه و ابهام بوده که وجود داشته یا نه از کجا میدونی ظالم بوده
    سوم شما ها از کیا پول میگیرید میاید این شر و ورها بیاید اینجا بگید؟
    چهارم امثال شما حناتون دیگه واسه امثال ما رنگی نداره ازتون خواهش میکنیم تشریف ببرید سوریه و لبنان اونجا خیلی تحویلتون میگیرن چون مثل خودتون بی تاریخ و بی تمدنن

    [پاسخ]

    پسر داريوش كبير پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۳:۱۵ بعد از ظهر:

    @فرزند ایران,
    از همونایی پول میگیریم که به تو بچه ۱۶ ساله پول دادن بیای از کسی تا حالا دو خط کتاب ازش نخوندی تعریف کنی!!!
    تاریخ هرودوت خوندی؟ یا تاریخ کتزیاس؟ اصلا اسمشونو شنیدی؟
    شرط میبندم کل چیزی که از کوروش میدونی همونه که تو وبلاگا خوندی!!!!!

    [پاسخ]

    فرزین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۰ام, ۱۳۹۵ ۶:۵۴ بعد از ظهر:

    @فرزند ایران, عزیز اگه گفته های شما درست باشه اون زمان لبنان و سوریه هم که جزو حکومت هخامنش بودند.پس دارای پیشینه هستن .. پس لطفا نژاد پرستانه صحبت نکن

    [پاسخ]

    اشا پاسخ در تاريخ فروردین ۹ام, ۱۳۹۴ ۳:۴۳ بعد از ظهر:

    @آرمناک,
    پس منشور کوروش چیه؟!!!!! خود ب خود نوشته شده؟!!!!!!!!!

    [پاسخ]

    Reply

  6. ebrahim

    دوست عزیزی نوشته بودند یک منبع معرفی کنید که تو اون کوروش به عنوان پدر ایران معرفی شده باشد من میگم شما یک منبع نعرفی کنید که اصلا کوروش را به عنوان شاه بزرگ ایرانی اینطوری که افسانه سراها دربارش گفته اند معرفی شده باشه به قول یکی از دانشمندان عزیزمون چرا یک بیت شعر از خافظ و سعدی در مورد این کوروش خیالی نیست و روحش زنده زنده شاد که فرمود “” اگر عمر منشور کوروش بیش از ۲۰۰ سال باشد من گردنم را با گیوتیم میزنم “”

    [پاسخ]

    همتا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱:۱۶ بعد از ظهر:

    @ebrahim, دوست گلم
    همین حالا برو بیرون فریاد بزن …. عجب!!!!
    اخه عزیز من هر دوره ای منعیاتی داره. تو رژیم سابق اگه از قاجار حرفی به میون می اومد قطعا یارو رو می کشتن تو دوره حافظ و سعدی و … غیره هم وضع به اون منوال بود چون ایران دیگه عربیزه شده بود. الانشم حرف از شاهنشاهی حالا هر دوره ای که می خواد باشه زده بشه، نظام فعلی خوشش نمیاد و کاملا هم منطقیه.
    بله اینطوریه که همش تو شبهه و تردید به سر می برید ولی تاریخ تو ایران شاید دستکاری شده باشه اما تاریخ های کشورها و ملل های دیگه وجود داره که به خوبی وجود بزرگانی چون کورش بزرگ داریوش بزروگ و …. را دوره می کنه و می گه اینها وجو داشته و دارند. من مرمت کار بناهای تاریخی هستم کمی تو زمینه بناهای تاریخی مطالعه کنی تازه می فهمی که هیچ چیز از تاریخ نمی دونی…
    شاد و موفق باشی دوست کوچولوم
    در ضمن خودکشی ممنوع پدرمون کورش کاملا ردش کرده…..

    [پاسخ]

    Reply

  7. مازیار

    با درود بر دوستاران ایران من فکر میکنم اینکه چیز زیادی درباره ی کورش و هخامنشیان وجود ندارد به این خاطر است که اسکندر این امپراطوری را نابود کرده و تا اونجایی که تونسته سعی کرده از آن دوره آثاری باقی نزاره و بعد از آن هم عربا همین کارو کردند.

    [پاسخ]

    Reply

  8. مازیار

    من فکر میکنم اینکه کورش شخصیتی نمونه در ایران و جهان می باشد به خاطر فرهنگ اوست چون او در ۲۵۰۰ سال پیش به تمام انسان ها با هر دین و نژادی احترام میگذاشت. به این خاطر او را پدر ایران مینامند چون او برای اولین بار در جهان این فرهنگ و آیین را نهادینه کرد که متاسفانه زیاد طول نکشید.البته به نظر من او پدر جهان بوده.

    [پاسخ]

    Reply

  9. سپهر

    می دونیین دوستان
    به گمان من پدر بودن کورش یا هر کس دیگه ای بستگی به نظر هر شخص داره . باید ببینیم کسی که ادعای فرزند خوندگیه کسی رو داره چقدر رفتارش شبیه اون کسه مثلاً کسی که میگه کورش پدر منه چقدر رواداری و سیاست و همزمان قدرت و فروتنی و گذشت رو با هم تو خودش جمع کرده؟ با این رفتارهای ما مردم این کشور عقب مونده و جهان سومی ایران من یکی که گمون نمی کنم بشه مردان بزرگ رو به خودمون منتسب کنیم ! هر چند که تو دایره ایران فرهنگی متولد شده باشه.همین کامنت های نوشته شده بالا رو دقت کنین ! ما یعنی این توهینها ! عدم رواداری ها ! عدم احترام گذاشتن به دیگران و…. و ….. .آیا بازم خجالت نمیکشیم مو قعی که خودمون رو فرزند معنوی هر انسان بزرگ زنده یا مرده ای بدونیم ؟ تا وقتی ما بزرگ نشدیم انتساب ما به هر آدم بزرگی منتفیه !!! حالا چه کورش کبیر بوده باشه یا اینکه نه آدم بزرگی نبوده باشه . به امید اینکه روزی ماها رشد کنیم.

    [پاسخ]

    Reply

  10. ارشک

    دیره ولی مینویسم . خوشحالم که کوروش نیست . خوشحالم که عربها هستند . میدونید به عنوان یک ایرانی همینکه تو کتابهای تاریخی بزرگی پادشاهانمونو میخونم مخصوصا کوروش بزرگ رو. میگم خدایا شکرت که اینها بودند و من هم بهشون افتخار میکنم ولی اگه الان جای این اعراب وحشی با این تاریخ سراسر ننگینشان بودند میگفتم کاش ایرانی نبودم ولی الان میگم خدایا شکرت بابت ایرانی بودنم و شکرت به خاطر کوروش بزرگ شکرت بابت عرب نبودنم . شکرت .

    [پاسخ]

    همتا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱:۳۴ بعد از ظهر:

    @ارشک, خیلی بزرگی برادرم. افتخار من هم به ایرونی بودنمه….

    [پاسخ]

    Reply

  11. سارا

    فعلا که شکوه وبزرکیش رو داریم میبینیم کورم که شدین البته شماها که اجداد مادریتون جزء غنائم اعراب صدر اسلام بودن فاکیدنشون شما بدبختا تکثیر شدین از اب عرب شما بوجود اومدین حالا خوبه نه ما قبولتون داریم نه عربا خخخخخخ

    [پاسخ]

    mrmas پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۷ قبل از ظهر:

    @سارا, اینقدر به عرب ها توهین نکنید . من عرب نیستم ولی اینو بدونید که خداوند بهترین بنده شو از بین عرب برگزید تمام امامان عرب بودن نه عجم بهترین کتابشو (قران) به زبان عربیه نه فارسی . کوروش کبیر هم واقعا مشخص نیست که کیه ذوالقرنین قرانه ، فریدون شاهنامست یا کیخسروه معلوم نیست . کوروش هر کی که بوده بنده ی خدا بوده. تمام

    [پاسخ]

    اشا پاسخ در تاريخ فروردین ۹ام, ۱۳۹۴ ۳:۴۴ بعد از ظهر:

    @mrmas,
    هرچی ک بوده خیلی باید بزرگ بوده باشه ک انقد نامش بعد از این همه سال مونده….

    [پاسخ]

    Reply

  12. مجید

    سلام بر دوستان .. من نمیدونم این کتابو کی نوشته و این بحث اصلا چه معنی داره….
    ولی به یک نکته ایی اشاره میکنم همین که دشمنان ایران (یونانیان) از پادشاه هان دوره هخامنشی به نیکی یاد کرده اند و تمام مشخصات مقبره هاشونو در کتاب خودشون نقل کرده اند (و از روی اون مشخصات ارامگاه و… را کشف کرده اند) خود دلیل موثقی از درست بودن این تواریخه(البته نه همه ی روایت هاشون)
    اینکه چرا فردوسی در شاهنامش سخنی از کوروش نیاورده یک حرف بیهوده و خنده داریه
    فردوسی کارش زنده کردن بخشی از تاریخ و اسطوره های اوستا بوده
    مثلا تمام پادشاهانی که نام برده بیشتر افسانه ایند یا تاریخی(البته من وجودشونو منکر نمیشم)
    یا مثلا ایکی از پادشاهان کیانی دارا نام داره که نام داریوش سومه که توسط اسکندر کشته شد(خب این داریوش سوم هخامنشیه پس ممکنه پادشاهان کیانی که در شاهنامه ازشون نام برده شده باشه همون هخامنشیان بوده باشند)
    یا مثلا کیخسرو داستان زندگیش شباهت بسیاری به زندگی کوروش بزرگ داره و بعضی ها او را همان کورو ش بزرگ دانسته اند و….
    شما پاسارگادو کتیبه کوروش و مقبره ی او و منشور حقوق بشر او که همه ثابت کننده شخصیت او هستند را نادیده میگیری ؟؟؟

    [پاسخ]

    Reply

  13. پیمان

    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ
    ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﭘﮋﻭﻫﺶﻫﺎﯼ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺪﻭﻥ
    ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻫﻨﻮﺯ ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺭ
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ! ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ﻭ
    ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ .
    ﻣﺸﺨﺺ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ
    ﺁﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﯿﺪﻩ، ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻭ ﺩﺳﺖ
    ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺟﺎﯼ
    ﺟﺎﯼ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﯾﺎﺩ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎ ﻧﺎﻡﻫﺎﯾﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﯾﺎ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺛﺒﺖ
    ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺗﻌﺠﺐ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ
    ﺍﻟﮑﺴﺎﻧﺪﺭ ﻣﻘﺪﻭﻧﯽ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ!
    ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ‌ ﻫﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺷﮑﻞ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ؟ !
    ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﺍﺻﻠﯽ، ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻭﯾﮋﻩﺍﯼ ﺩﺭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ
    ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ‌ﺍﯼ ﻫﻢ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ . ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ
    ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ‌ ﻫﺎ ﺳﺮ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
    ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﺍﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﭼﺎ
    ﺍﯾﻠﯿﺎﺩﻩ ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﺳﺮﺷﻨﺎﺱ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﺷﻨﺎﺱ
    ﺳﺮﺷﻨﺎﺱ، ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ » ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ
    ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺷﮑﻞ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﻫﺎ
    ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ :
    ﯾﺎﺩ ﮏﯾ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻭ ﯾﺎ ﮏﯾ ﺷﺨﺺ
    » ﺣﻘﯿﻘﯽ« ، ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺩﻭ ﯾﺎ ﺳﻪ ﻗﺮﻥ
    ﺩﺭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ.
    ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
    ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻓﺮﺩﯼ ﻭ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﺍﺷﺨﺎﺹ
    » ﺣﻘﯿﻘﯽ« ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺑﺴﭙﺎﺭﺩ . ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻥ
    ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻋﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎﯼ
    ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺩﻭﺭﺍﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ، ﻣﻌﻨﯽ ﻭ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﯼ
    ﻣﯽﺑﺨﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ) ﺍﯾﻠﯿﺎﺩﻩ،
    ۱۳۹۳ : ﺹ ۵۸ -۵۹ (.
    ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﯼ ﺁﻥ، ﮔﺎﻫﯽ
    ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺍﯾﻠﯿﺎﺩﻩ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﮏﯾ
    ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺗﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﻨﻤﺎﯾﺎﻧﺪ. ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺁﻥ ﺴﯽ
    ﮐﻪ ﺩﺭ ﮏﯾ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﮏﯾ ﺍﻗﻌﯿﺖ
    ﻋﯿﻨﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺩﺭﮎ ﻧﯿﺴﺖ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﮑﻞ ﺍﺳﺘﻨﻔﻮﺭﺩ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ
    »ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ ﺑﺮ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ « ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ
    ﮐﻨﺶﻫﺎ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺞﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭﮎ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭ
    ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺴﺘﻠﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ
    ﺑﺮﺩﺍﺷﺖﻫﺎ، ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎ، ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﯾﺎﺑﯿﻢ
    ) ﺍﺳﺘﻨﻔﻮﺭﺩ، ۱۳۸۷ : ﺹ ۱۰۱ ( . ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﻣﻬﻢ
    ﺗﺮﯾﻦ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ ﯾﺎﺭﯼ
    ﻣﯽﮐﻨﺪ .
    ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﯽﺩﻫﯿﻢ
    ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮏﯾ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ
    ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻢ ﻭ ﮐﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﮐﻠﯿﺘﯽ ﮐﻪ
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﻟﻘﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺣﻘﺎﯾﻖ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ
    ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ
    ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ، ﺑﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﯾﻢ .
    ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺗﻄﺒﯿﻖ
    ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ، ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ، ﻧﻮﻋﯽ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ.
    ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﮏﯾ ﺷﺨﺺ ﻭﯾﮋﻩ ﺩﺭ
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﭼﻨﺪ ﺷﺨﺺ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺟﺎﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﯾﺎ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ
    ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺷﺨﺺ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﮏﯾ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ
    ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺸﻬﻮﺩ ﺍﺳﺖ . ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﺰﺩﯾﮏ
    ﺑﻪ ﺍﻟﮑﺴﺎﻧﺪﺭ ﻣﻘﺪﻭﻧﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ
    ﺫﻭﺍﻟﻘﺮﻧﯿﻦ ) ﻉ ( ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ
    ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺍﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ
    ﺫﻭﺍﻟﻘﺮﻧﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪﻫﺎﯼ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ . ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﭘﺪﺭ
    ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ، ﺩﺍﺭﺍﺏ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮐﯿﺎﻧﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ
    ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺍﻟﮑﺴﺎﻧﺪﺭ ﻣﻘﺪﻭﻧﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ
    ﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ .
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﻣﯽﺁﯾﺪ، ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺎﯾﯽ
    ﮐﻪ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺖ
    ﺍﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽﻫﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺩﺭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ
    ﺯﻣﺎﻥ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺍﺳﺖ . ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﮑﯿﻢ
    ﺍﺑﻮﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺩﻭﺩﻣﺎﻥﻫﺎﯼ
    ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﻬﺎﺟﻤﺎﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺳﻠﻄﻪ ﺁﻧﻬﺎ
    ﺑﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ، ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﺷﺖ. ﺣﺘﯽ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺳﺮﻭﺩﻩﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ
    ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﺷﻔﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ .
    ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ
    ﻧﺎﻡﻫﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ، ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎ ﻭ ﻣﻨﺎﺑﻌﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﯽ ﺳﻠﻮﮐﯿﺎﻥ
    ﺳﺨﻦ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽﺳﺎﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﻭﯾﮑﺮﺩ ﻣﺜﺒﺘﯽ
    ﺑﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮐﻮﺷﺶﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻭ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﻣﺮﺗﺒﻂ
    ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ
    ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﻨﺰﻭﯼ ﺷﻮﻧﺪ، ﺩﺍﻧﺎﯾﯽ ﺑﯽ ﮐﻢ ﻭ ﮐﺎﺳﺖ
    ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺍﺯ
    ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ
    ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻭ ﯾﺎﻓﺘﻪﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻭﺍﻗﻌﯿﺖﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ
    ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ .
    ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
    ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺧﯿﻦ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽﻫﺎ ﻪ
    ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ . ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﯾﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ
    ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ
    ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺷﺨﺺ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﮏﯾ ﺷﺨﺺ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩﺍﻧﺪ . ﺑﻪ ﻤﯿﻦ
    ﺳﺒﺐ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﺁﻥﻫﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ
    ﻣﺜﺎﻝ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ، ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﯽ ﺍﺯ ﮏﯾ
    ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﻧﻘﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﺯ ﻃﺮﻓﯽ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪﺍﻧﺪ
    ﻭ ﻓﻘﻂ ﺧﻼﺻﻪﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ )ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺘﺰﯾﺎﺱ
    ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪﻩ
    ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺪﻭﻥ
    ﮐﻢ ﻭ ﮐﺎﺳﺖ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺒﻨﺎ ﻭ ﺍﺳﺎﺱ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮﻗﻊ
    ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﻗﯿﻘﺎً ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ
    ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ .
    کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی
    ﺣﮑﯿﻢ ﺍﺑﻮﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺗﻮﺳﯽ
    ﭘﯿﺸﺪﺍﺩﯾﺎﻥ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ
    ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ
    ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ
    ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﮐﻠﯿﺖ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺍﺳﺖ . ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﭘﯿﺸﺪﺍﺩﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﺷﻮﺩ؛ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ
    ﮐﯿﻮﻣﺮﺙ، ﻫﻮﺷﻨﮓ، ﺟﻤﺸﯿﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ .
    ﭼﻨﯿﻦ ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﯿﺸﺪﺍﺩﯾﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻼﺕ
    ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﺮﻓﺎ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮏﯾ
    ﺷﺨﺺ ﻭﯾﮋﻩ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﻥﻣﺎﺩ ﮏﯾ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻣﯽﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﺮﺍﯼ
    ﻣﺜﺎﻝ ﻫﻮﺷﻨﮓ ﻭ ﺟﻤﺸﯿﺪ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ
    ﻥﻣﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﮏﯾ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ
    ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ . ﻫﻮﺷﻨﮓ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧﺎﻧﻪﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﻤﺸﯿﺪ
    ﻫﻢ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺗﻤﺪﻥﯼ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﺯ ﺁﻻﺕ ﺟﻨﮕﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ
    ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻥ )ﻧﮏ : ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﭘﯿﺸﺪﺍﺩﯼ .(
    ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﺷﺪﻧﺪ
    ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ
    ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﺍﯼ ﺟﻮﺩ
    ﺁﻣﺪﻧﺪ .
    کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی
    ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻓﺸﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﯿﻮﻣﺮﺙ ﺗﺎ
    ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ . ﻧﻘﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﮏﯾ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﮐﺮﻣﺎﻥ ﺳﺪﻩ
    ۱۹ .ﻡ ) ﺁﻟﻦ، ۱۳۸۴ (
    ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﺎ ﭘﮋﻭﻫﺶﻫﺎﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎﺩ ﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ .
    ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﺎﺩ‌ ﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺍﻧﺴﺖ
    ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ -ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻨﯿﺎﻥﮔﺬﺍﺭ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ –
    ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮏﯾ ﻣﺎﺩﯼ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﻣﺎﺩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ
    ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺁﯾﺪ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﯿﺎﻧﯿﺎﻥ
    ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺷﻮﻧﺪ .
    ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ
    ﺍﯾﺮﺍﻥﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﺮﺗﻞ ﻭ ﻫﺮﺗﺴﻔﻠﺪ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﯽﮑﯾ ﺑﻮﺩﻥ ﺮﺧﯽ
    ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﮐﯿﺎﻧﯽ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﺁﺭﺗﻮﺭ
    ﮐﺮﯾﺴﺘﻦﺳﻦ، ﻓﺮﺽﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﮏﯾ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﺭ ﻧﻮﺍﺣﯽ
    ﺷﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﻮﻧﺪ » ﮐَﻮﯼ« ﺩﺭ ﻧﺎﻡ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ
    ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﮐﺮﯾﺴﺘﻦﺳﻦ ﺑﺎ
    ﻣﺪﻧﻈﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﺨﺶﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﺳﺘﺎ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﯾﺸﺖﻫﺎ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺷﻮﺍﻫﺪ، ﺩﻭﺭﻩ ﺳﻠﻄﻨﺘﯽ ﻣﺸﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻘﺪﻡ ﺑﺮ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ
    ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ )ﻧﮏ : ﮐﺮﯾﺴﺘﻦﺳﻦ، ۱۳۸۱ : ﺻﺺ ۴۹ -۵۳ ( . ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ
    ﻭﺟﻮﺩ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺳﻠﺴﻠﻪﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﺘﺎﻃﺎﻧﻪ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ
    ﺷﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﭼﻨﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ
    ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﮏﯾ ﮐﺸﻮﺭ
    ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺁﺳﯿﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﻮﺟﻮﺩ
    ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ )ﻧﮏ : ﺩﺍﻧﺪﺍﻣﺎﯾﻒ، ۱۳۷۵: ۲۷- ۲۹ ( . ﻫﯿﭻ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﻪ
    ﺍﯾﻦ ﮐَﻮﯼﻫﺎ ﺑﻦ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻢ
    ﺑﺎ ﺳﻨﺖ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺍﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﻮﺍﺟﻪ
    ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ . ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐَﻮﯼﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ
    ﺷﺮﻗﯽ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﯾﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺍﻣﺎ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ
    ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺣﺎﺻﻞ
    ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺑﺎ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ
    ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ . ﻧﺎﻡ ﻭ ﯾﺎﺩ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽ ﻓﺘﻪ
    ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ
    ﮐﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ، ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ
    ﺷﻌﺎﻉ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ
    ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ . ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﮏﯾ ﻗﻠﻤﺮﻭﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺘﯿﺎﺭ
    ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎﯼ ﻭﯾﮋﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ .
    ﺩﻻﯾﻞ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ
    ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎﯼ ﻧﺎﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﺎﻥ
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ. ﺍﻣﺎ ﮏﯾ ﻧﮑﺘﻪ ﻣﻬﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﮑﻪ
    ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻠﻮﮐﯿﺎﻥ ﺭﻭﯾﮑﺮﺩ ﻣﺜﺒﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﺎﻥ ﺳﻠﻮﮐﯽ ﺑﻪ
    ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﯾﮑﺮﺩ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﻋﺚ ﺳﺨﺖ
    ﮔﯿﺮﯼﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺯ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ
    ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺷﮑﻮﻩ
    ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺣﯽ
    ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭﯼ ﯾﺎﺩ ﺷﮑﻮﻩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،
    ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽ ﺁﻣﯿﺨﺖ ﻭ
    ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﺍﯼ- ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ .
    ﻧﺎﻡﻫﺎﯼ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻭ ﻧﺎﻡ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ
    ﺯﺑﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻧﻮﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ؛
    ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﺎﻡ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ
    ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻭ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ
    ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯿﻬﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺑﺨﺶ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩ :
    – ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ) ﺩﻭﺭﻩ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ (
    – ﻣﯿﺎﻧﻪ ) ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺷﮑﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ (
    – ﻧﻮﯾﻦ ) ﺩﻭﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ (
    ﮔﺮﭼﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎﯾﯽ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﯼ
    ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮏﯾ ﻧﺎﻡ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ
    ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﮏﯾ ﺷﮑﻞ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻭ ﻤﺎﻥ
    ﻧﺎﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻧﻮﯾﻦ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﺷﻮﺩ .
    ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﻧﺎﻡ ﺟﻤﺸﯿﺪ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ﯾﯿﻢ ﺧﺶ
    ﺋﺖ ) Yima Khashaeta (
    ﯾﺎ ﻧﺎﻡ ﺍﺭﺩﺷﯿﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ : ﺍَﺭﺗَﺨﺸَﺘﺮ
    ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﺻﻠﯽ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭﺍﮊﻩ ﮐﻮﺭﻭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ
    ﺍﺳﺖ :
    ﯾﻮﻧﺎﻧﯿﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﻮﺭﻭﺱ (Kuros) ﻧﮕﺎﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻠﻔﻆ
    ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ، ﺳﯿﺮﻭﺱ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻠﻔﻆ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺳﺎﯾﺮﻭﺱ (Cyrus)
    ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ )ﻧﮏ : ﺧﻠﯿﻠﯽ، ١٣٨٠ : ﺹ ۲۲ .(
    ﭘﺲ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺘﯿﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ -ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ
    ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ- ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﻧﺎﻡﻫﺎﯾﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺩﺭ
    ﻣﻨﺎﺑﻊ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻭ … ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
    ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﺭﺍ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﻨﺎﻣﯿﻢ، ﺭﻣﺰ ﮔﺸﺎﯾﯽ ﮐﺘﯿﺒﻪﻫﺎﺳﺖ .
    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽﻫﺎﯼ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﻪ
    ﺻﻮﺭﺕ »ﮐﻮﺭﻭﺵ« ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ
    ﺍَﺭﺗَﺨﺸَﺘﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ
    ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻧﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻧﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ،
    ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﻫﻤﺨﻮﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ » ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ« ﯾﺎﺩ ﻭ
    ﺧﺎﻃﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ
    ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻭﯾﮋﻩ ﻭ ﻏﯿﺮ
    ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ، ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻭﯾﮋﻩ ﻭ ﻏﯿﺮ
    ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﮑﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﺩ .
    ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﺒﺎﻫﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﻦ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﺮﺩ
    ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺷﺨﺺﻫﺎﯼ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﻫﻢ ﻧﺎﻡ ﺍﺳﺖ . ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺑﺎ ﺁﮊﯼ
    ﺩﻫﺎﮎ ) ﻣﻌﺮﺏ : ﺿﺤﺎﮎ ( ﻭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎ ﺁﺳﺘﯿﺎﮎ ، ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ .
    ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﺪ ﺁﮊﯼ ﺩﻫﺎﮎ ﻭ ﺁﺳﺘﯿﺎﮎ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺎ ﻫﻢ
    ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺁﮊﯼﺩﻫﺎﮎ ﺭﺍ ﺁﮊﺩﻫﺎﮎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺒﺎﻫﺘﺶ
    ﺑﺎ ﺁﺳﺘﯿﺎﮎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺍﻣﺎ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﺘﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ .
    ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎ ﺩﯾﺪﻩ
    ﻣﯽﺷﻮﺩ .
    ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی
    ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ
    ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ .
    ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺿﺤﺎﮎ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ
    ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﯽﺷﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﺵ ﻣﯽﮐﺸﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ
    ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺑﻮﺩ . ﺑﻬﻤﯿﻦ ﺟﻬﺖ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮ ﻭﯼ ﺣﺮﺍﻡ ﺷﺪ
    ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺑﺮﺁﻣﺪ .
    ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ :
    ﺁﺳﺘﯿﺎﮎ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪﺍﻧﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺷﺒﯽ
    ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻫﺪﺍﻥ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺗﺎﮐﯽ
    ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﻓﮑﻨﺪﻩ
    ﺍﺳﺖ. ﺁﺳﺘﯿﺎﮎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻩ
    ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺎﺏ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ
    ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺍﻭ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ
    ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ
    ﺧﻮﺍﺏ ﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺯﺍﺩ
    ﻣﺎﻧﺪﺍﻧﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ
    ﺑﺒﺮﺩ ) ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ، ﮐﺘﺎﺏ ١، ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ١٠٧ ﻭ
    ١٠٨ .(
    ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻭ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻭ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻣﯽﺍﻓﺘﻨﺪ . ﺍﻣﺎ ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﻤﯽﺭﺳﺪ ﻫﻢ
    ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻭ ﻫﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪﻥ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯽﯾﺎﺑﻨﺪ.
    ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺳﭙﺎﮐﻮ ﻭ ﻓﺮﺍﻧﮏ
    ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ، ﺑﺎﻧﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﭙﺎﮐﻮ ) ﺍﺳﭙﺎﮐﻮ ( ﻮﺭﻭﺵ
    ﺭﺍ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﺳﭙﺎﮐﻮ ﺑﻪ
    ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺳﮓ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ )ﻧﮏ : ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ، ﮐﺘﺎﺏ ١، ﺑﻨﺪ ١١٠ .(
    ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺍﻧﮏ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﻧﺎﻡ ﻓﺮﺍﻧﮏ ﻫﻢ
    ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺳﭙﺎﮐﻮ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﺮﺩ . ﻓﺮﺍﻧﮏ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ
    ﺳﯿﺎﻫﮕﻮﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﮐﻬﻦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺳﺎﻧﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﯿﺰ
    ﺍﺯ ﺳﮕﺴﺎﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ) ﮐﻬﻼﻥ ﻣﻔﺮﺩ، ۱۳۹۰ .(
    ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻋﺪﻡ ﺁﮔﺎﻫﯽﻫﺎﯼ ﻻﺯﻡ ﻣﻌﻨﯽ
    ﺳﭙﺎﮐﻮ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺳﭙﺎﮐﻮ ﻭ ﻓﺮﺍﻧﮏ،
    ﮐﺎﻣﻼ ﺑﻪ ﮏﯾ ﻣﻌﻨﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
    ﻗﯿﺎﻡ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩ، ﻗﯿﺎﻡ ﻫﺮ ﺩﻭﯼ ﺍﯾﻦ
    ﺍﺷﺨﺎﺹ ﻋﻠﯿﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺍﺳﺖ . ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﮐﺎﻭﻩ ﮏﯾ
    ﻗﯿﺎﻡ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺭﺍ ﻋﻠﯿﻪ ﺿﺤﺎﮎ )ﺁﮊﺩﻫﺎﮎ ( ﺩﺭ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﻫﺎﯼ
    ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﻗﻢ ﻣﯽﺯﻧﺪ . ﺍﺯ ﻃﺮﻓﯽ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ
    ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻋﻠﯿﻪ ﺁﺳﺘﯿﺎﮒ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻣﯽﺧﯿﺰﺩ .
    ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
    ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﻢ ﻓﺘﺢ ﺑﺎﺑﻞ ﺍﺯ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ
    ﺟﺎﻟﺐ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺿﺤﺎﮎ
    )ﺁﮊﺩﻫﺎﮎ ( ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺑِﻞ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ . ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺑﺮ ﺿﺤﺎﮎ ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺷﺪ
    ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺳﯿﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻮﻩ ﺩﻣﺎﻭﻧﺪ ﺣﺒﺲ ﻧﻤﻮﺩ . ﻫﺮﭼﻨﺪ
    ﻭﯾﮋﮔﯽﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﮑﺎﻥ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺿﺤﺎﮎ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﮔﻔﺘﻪ
    ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ﺑﺎﺑﻞ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻨﺎﺑﻊ
    ﺩﯾﮕﺮ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﺎﺑﻞ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎً ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ .
    ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﺠﻤﻞ ﺍﻟﺘﻮﺍﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﻟﻘﺼﺺ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺿﺤﺎﮎ
    ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ :
    ﺿﺤﺎﮎ، ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻨﺪﻧﺎﮎ. ﻭ ﺍﮊﺩﻫﺎﮎ ﮔﻔﺘﻨﺪ
    ﺳﺒﺐ ﺁﻥ ﻋﻠﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﮐﺘﻒ ﺑﻮﺩ، … ﻭ » ﺗﺎﺝ«
    ﺟﺪ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻋﺮﺏ ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﺍﻭﺍَﻧﺪ ﻭ ﺑﺰﻣﯿﻦ
    ﺑﺎﺑﻞ ﻧﺸﺴﺖ … )ﻣﺠﻤﻞ ﺍﻟﺘﻮﺍﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﻟﻘﺼﺺ،
    ﺹ ۲۶ .(
    ﺩﺭ ﻓﺎﺭﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﺑﻦ ﺑﻠﺨﯽ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ :
    ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺁﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﮊﺩﻫﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﻭ
    ﺟﺎﺩﻭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﻞ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ
    ﺟﺎﺩﻭﯾﯽ ﺑﺂﻣﻮﺧﺘﻪ ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﺮ
    ﺻﻮﺭﺕ ﺍﮊﺩﻫﺎﯾﯽ ﺑﻨﻤﻮﺩ ) ﺍﺑﻦ ﺑﻠﺨﯽ، ١٣٧۴ :
    ﺹ ١٠٧ (
    ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ، ﻓﺘﺢ ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺭﻭﺵ،
    ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ . ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﻪ ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﯽ
    ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﺛﺎﺭ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ
    ﻓﺘﺢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺁﻥ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ
    ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﮔﻔﺘﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﺩﺭ
    ﮐﻮﺭﻭﺵﻧﺎﻣﻪ، ﻓﺘﺢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﭘﺪﺍﻓﻨﺪﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ
    ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻗﺼﺪ ﺣﻤﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ )ﻧﮏ : ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ
    ﺩﻓﺘﺮ ٣، ﺑﺨﺶ ٣ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ٧، ﺑﺨﺶ ۵ .(
    ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ
    ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺟﺎﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ
    ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺿﺤﺎﮎ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺘﺢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﻞ
    ﺑﻮﺩﻩ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﮑﺎﻥ ﺿﺤﺎﮎ، ﺩﺭ ﯾﺎﺩﻫﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ
    ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪﯼﻫﺎﯼ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭﯼ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ
    ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﺍﻥ ﺑﺤﺚ ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ
    ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺍﺯ ﺳﻪ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻣﻬﻢ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ: ﻫَﺌﻮﺳﺮﻭﻩ
    (Haosravah) ) ﯾﺎﺩﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ ( ، ﻫﻮﻭﺧﺸﺘﺮﻩ )ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎﺩ (
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ) ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ (
    ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻋﻠﻢ ﺯﺑﺎﻥﺷﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﺭﯾﺸﻪ ﯾﺎﺑﯽ ﻡﻫﺎ
    ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺭﺍ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ
    ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ . ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺫﻫﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﮐﻬﻦ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺑﺎ
    ﺯﺑﺎﻥﺷﻨﺎﺳﯽ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺻﺮﻓﺎ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻧﺎﻡﻫﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﯿﺨﺘﮕﯽ
    ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﯽﺷﺪﻩﺍﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺗﻌﺠﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ
    ﮐﯿﺨﺴﺮﻭﯼ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﺰﯾﻨﻪﻫﺎ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ
    ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ
    ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺍﺭﺩ . ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﯽﮑﯾ ﺍﺯ
    ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯽﮑﯾ ﺍﺯ
    ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﯼ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ
    ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ . ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺑﺎ
    ﻫﻮﻭﺧﺸﺘﺮﻩ ﻫﻢ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ . ﺯﯾﺮﺍ ﺑﺮ
    ﺍﺳﺎﺱ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻣﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ، ﻫﻮﻭﺧﺸﺘﺮﻩ ) ﺳﯿﺎﮐﺴﺎﺭ ( ﺩﺍﯾﯽ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﮐﺘﺎﺏ، ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ
    ﺳﯿﺎﮐﺴﺎﺭ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ .
    ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﯿﺘﺮﻭﺍﺭ ﺍﺷﺎﺭﻩﺍﯼ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎ
    ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺒﺎﻫﺖﻫﺎ
    ﻣﯽﺁﻭﺭﯾﻢ . ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ، ﺩﺭ
    ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﯾﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﮐﻠﯿﺎﺕ، ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ
    ﺩﺍﺭﻧﺪ .
    – ﻧﺎﻡﻫﺎﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ، ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻋﺚ
    ﻣﯽﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﯾﺎﺩ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻦ
    ﻧﺎﻡ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ .
    – ﺧﺮﺩ ﻭ ﺩﺍﺩﮔﺮﯼ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺑﺎ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻭ ﻋﺪﻝ ﮐﻮﺭﻭﺵ )ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﺭ
    ﮔﻔﺘﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ( ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺍﺳﺖ . ﺁﻭﺍﺯﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ
    ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺍﻧﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﯾﺶ ﺍﺳﺖ.
    – ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﺍﺳﺖ.
    – ﻣﺎﺩﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺍﺯ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ، ﻣﺎﺩﺭ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ، ﻓﺮﻧﮕﯿﺲ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ
    ﺗﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻣﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ
    ﻣﺎﺩﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎﺩ، ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎﻧﺪﺍﻧﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
    – ﻫﺮ ﺩﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭘﺪﺭﯼ، ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ :
    ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺭ ﺗﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺎﺭ ﻣﺎﺩ )ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ: ﺯﻧﺪﮔﯽ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ .(
    – ﻫﻢ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﻭ ﻫﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﻣﺎﺩﺭﯾﺸﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ
    ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ . ﺁﺳﺘﯿﺎﮎ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﺑﻪ ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺣﻤﻠﻪ
    ﻣﯽﺑﺮﺩ )ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺨﺶ
    ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻧﺎﻣﻪ ﻧﺒﻮﻧﯿﺪ – ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺍﺭﺩ ( ﺍﻣﺎ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ
    ﺑﺮﺍﯼ ﮐﯿﻦ ﺳﺘﺎﻧﯽ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﺎﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺩﺍﻧﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ ﺑﻪ ﺘﻞ
    ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ، ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺍﺵ ﻗﺮﺍﺭ
    ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ .
    – ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓﻫﺎﯼ ﯽﭘ ﺩﺭ ﯽﭘ، ﺗﻮﺭﺍﻧﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ
    ﻣﯽﺭﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ . ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻣﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ، ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺣﻤﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺍ
    ﻋﻘﺐ ﻣﯽﺭﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ .
    – ﻣﺮﮒ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻧﺪﺭﺯﻫﺎﯼ
    ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻣﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﻪ
    ﺍﻧﺪﺭﺯﻫﺎﯼ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ .
    ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺎﻧﺪﺍﻧﺎ
    ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺖﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﺎ
    ﻫﻢ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ
    ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﯿﻤﻨﺎﮎ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺁﺳﺘﯿﺎﮒ
    ﺳﺒﺐ ﭘﯿﺶ ﮔﻮﯾﯽﻫﺎ ﺑﯿﻤﻨﺎﮎ ﻣﯽﺷﻮﺩ .
    ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ :
    ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﺩﺭ
    ﺗﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ، ﻓﺮﻧﮕﯿﺲ، ﺯﻥ
    ﺳﯿﺎﻭﺵ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ، ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﻣﯽﺯﺍﯾﺪ
    ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ . ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ
    ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﮐﺮﺩﻩ
    ﺍﻧﺪ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﯿﻤﻨﺎﮎ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﺯ
    ﮐﺸﺘﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﭘﻮﺷﺪ، ﺑﺪﯾﻦ ﺷﺮﻁ ﮐﻪ
    ﭘﯿﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺒﺎﻧﺎﻥ ﺳﭙﺎﺭﺩ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ
    ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﺧﻮﺩ ﭼﯿﺰﯼ
    ﻧﺪﺍﻧﺪ ) ﻻﺯﻡ ﺑﻪ ﺫﮐﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ ﭘﯿﺶ
    ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻫﺮﺍﺳﺶ
    ﺍﺯ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ .( ﭼﻮﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪ ﻫﻔﺖ
    ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽﺭﺳﺪ، ﭘﯿﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ
    ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺑﻪ ﺳﻔﺎﺭﺵ
    ﭘﯿﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ ﺑﻪ
    ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ
    ﻣﯽﺭﻫﺪ ) ﺧﺎﻟﻘﯽ ﻣﻄﻠﻖ، ۱۳۷۴: ﺹ ۱۵۸ .(
    ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ
    ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻧﺴﺒﯽ ﺑﺎ
    ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ :
    ﺁﺳﺘﯿﺎﮎ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪﺍﻧﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺷﺒﯽ
    ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻫﺪﺍﻥ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺗﺎﮐﯽ
    ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﻓﮑﻨﺪﻩ
    ﺍﺳﺖ. ﺁﺳﺘﯿﺎﮎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻩ
    ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺎﺏ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻩ
    ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺍﻭ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ
    ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ
    ﺧﻮﺍﺏ ﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺯﺍﺩ
    ﻣﺎﻧﺪﺍﻧﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ
    ﺑﺒﺮﺩ . ﺁﺳﺘﯿﺎﮒ ﺑﻪ ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮑﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ
    ﻧﺎﻡ ﻫﺎﺭﭘﺎﮒ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎﺩ ﻣﺮﺩﯼ ﺻﺎﺣﺐ
    ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺳﺖ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﺎ
    ﺧﻮﺩ ﺑُﺮﺩﻩ ﻭ ﺳﺮ ﺑﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻨﺪ . ﻫﺎﺭﭘﺎﮒ ﺧﻮﺩ
    ﺑﺪﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﻧﻤﯽﺯﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ
    ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺒﺎﻧﺎﻥ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﯿﺘﺮﺍﺩﺍﺩ
    ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺍﺩﺍﺩ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ
    ﺑﻪ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺑﺮﺩ، ﺯﻥ ﺳﺮﺷﺒﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ
    ﺍﺯ ﮐﺸﺘﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ
    ﺟﺎﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﮔﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ
    ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﯽﭘﺬﯾﺮﺩ . ﺳﭙﺲﺗﺮ ﭼﻮﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﺑﻪ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽﺭﺳﺪ، ﺭﻭﺯﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺎﺯﯼ
    ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻮﯼ، ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺮ
    ﺭﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﺍﻭ ﯽﭘ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ . ﻭﻟﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ
    ﺑﺪﯾﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ
    ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ
    ﻧﻈﺮ ﻣﻐﺎﻥ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﺳﺘﯿﺎﮒ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺧﻄﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ
    ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﻪ
    ﭘﺎﺭﺱ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺪ ) ﻫﻤﺎﻥ : ﺹ ۱۵۸ – ۱۵۹؛
    ﻧﮏ : ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ، ﮐﺘﺎﺏ ١، ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ١٠٧ ﻭ
    ١٢٠ .(
    ﭘﺨﺶ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﻻﯾﺖﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ
    ﮔﻔﺘﻪ ﮐﺘﺰﯾﺎﺱ ﻭ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﭘﺨﺶ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﻻﯾﺎﺕ ﺑﯿﻦ
    ﺟﺎﻧﺸﯿﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ
    ﻧﺴﺒﯽ ﺩﺍﺭﺩ .
    ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻣﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ، ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ
    ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﺰﺭﮔﺶ ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ) ﮐﺎﻣﺒﻮﺯﯾﺎ ( ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ
    ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﺎﺩ، ﺍﺭﻣﻨﯿﻪ ﻭ ﮐﺎﺩﻭﺳﺘﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﻫﺪ ) ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ، ﺩﻓﺘﺮ ٨،
    ﺑﺨﺶ ٧، ﺑﻨﺪ ١١ ( . ﮐﺘﺰﯾﺎﺱ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ، ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺧﻮﺩ
    ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪ ﻭ ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺭﺍ
    ﺳﺎﺗﺮﺍﭖ )ﺣﺎﮐﻢ ( ﺑﺎﮐﺘﺮﯾﺎﻥ ) ﺑﻠﺦ ( ﻭ ﺧﻮﺍﺭﺯﻡ ﻭ ﭘﺎﺭﺕ ﻭ ﮐﺮﻣﺎﻧﯿﺎﻥ ﺮﺩ
    ﺑﺨﺶﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﭙﺮﺩ ) ﮐﺘﺰﯾﺎﺱ، ﮐﺘﺎﺏ ٨،
    ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ١ ﻭ ٢ .(
    ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﯿﺰ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﮔﺰﯾﻨﺶ ﻟﻬﺮﺍﺳﭗ ﺑﻪ
    ﺟﺎﻧﺸﯿﻨﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﯽ ﺑﺨﺶﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ
    ﮐﺸﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﺪ ) ﺧﺎﻟﻘﯽ ﻣﻄﻠﻖ،
    ۱۳۷۴ : ﺹ ۱۶۵ – ۱۶۶ .(
    ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ
    ﺍﻧﺪﺭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺶ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺭﺯﻫﺎﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ
    ﮔﻔﺘﺎﺭ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺭ
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ.
    ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ :
    ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﺼﺖ ﺳﺎﻝ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﻝ
    ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ
    ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
    ﻣﺪﺗﯽ، ﺳﺮﻭﺵ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺪﻭ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ
    ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﮋﺩﻩ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ
    ﺍﻭ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﮔﺸﺖ . ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ
    ﺑﺮ ﻣﯽﺧﯿﺰﺩ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺭﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻭ
    ﮔﺬﺷﺖ ﺣﻮﺍﺩﺛﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﯽ ﻋﺮﻭﺝ ﻣﯽ
    ﮐﻨﺪ )ﻧﮏ: ﺧﺎﻟﻘﯽ ﻣﻄﻠﻖ، ۱۳۷۴ : ﺹ
    ۱۶۳ -۱۶۴ ( .
    ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺶ ﺧﺒﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ:
    ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﮐﺎﺥ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
    ﺗﯿﻨﺎﺑﯽ ) ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ( ﺭﺍ ﺩﯾﺪ : ﮏﯾ ﺭﺧﺴﺎﺭﻩﺍﯼ
    )ﻗﯿﺎﻓﻪﺍﯼ ( ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺷﮑﻮﻫﻤﻨﺪ
    ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﮔﺸﺖ :
    » ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺷﻮﯾﺪ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﺯﯾﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ
    ﺑﺰﻭﺩﯼ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺑﺮﻭﯾﺪ «. ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ
    ﺁﻥ ﺗﯿﻨﺎﺏ )ﺭﻭﯾﺎ ( ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﺎﻓﺖ، ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﻨﮕﺮ )ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ( ﻣﯽﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ
    ﮐﻤﺎﺑﯿﺶ ﯽﭘ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥِ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ
    ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﺳﺖ ) ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ، ﺩﻓﺘﺮ ٨، ﺑﺨﺶ ٧،
    ﺑﻨﺪ ٢، ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﺸﺎﯾﺎﺭ ﺭﺧﺴﺎﻧﯽ ( .
    ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻗﺒﻞ ﺯ
    ﻣﺮﮔﺶ ﺳﺨﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﺭﺯﻫﺎﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺩﺭ
    ﮔﻔﺘﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﺭﺯﻫﺎﯼ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺭ
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ .
    ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻣﻪ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ، ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺨﺴﺖ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﺮﺡ
    ﭘﯿﺮﻭﺯﯼﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ :
    ﭘﺴﺮﺍﻧﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻦ، ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ
    ﻓﺮﺍﺯ ﻣﯽﺁﯾﺪ،… ﻭ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺩﺭ
    ﺭﺑﻮﺩ ﻣﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﺁﺷﮑﺎﺭ
    ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﮏ ﺑﺨﺖ ﻭ ﺩﻝ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ .
    ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻫﻤﻪ ﺷﺎﺩﯼﻫﺎ ﻭ
    ﭘﯿﺮﻭﺯﯼﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻭ
    ﭼﻮﻥ ﺑﺎﻟﯿﺪﻡ ﻭ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺘﻢ، ﮔﻨﺠﯿﻨﻪﻫﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ
    ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﺩﻥ
    ﻓﺮﺍﺯﯼﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﭼﻨﮓ ﺁﻭﺭﺩﻡ، … ﻭ
    ﺳﺎﻝﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮏﯾ ﺩﮔﺮ
    ﮔﺬﺷﺘﻨﺪ، ﻣﯽﻧﮕﺮﯾﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ
    ﮔﺬﺭ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﻓﺰﻭﻧﯽ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ، ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ
    ﮐﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻬﻦ ﺳﺎﻟﯽ ﺳﺴﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ
    ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﯿﺎﻓﺘﻢ؛ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ
    ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺮﺵ ﮐﻮﺷﯿﺪﻩ
    ﺑﻮﺩﻡ، ﯾﺎ ﺁﺭﺯﻭﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻧﺎﮐﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪﻩ
    ﺑﺎﺷﻢ. ﻓﺰﻭﻥ ﺗﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻨﺞ
    ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ،
    ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﮑﻨﺪﻩ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻡ . ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ
    ﻧﯿﺎﮐﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ
    ﻧﻤﯽﺁﻣﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﭼﮑﺎﺩ ﻧﯽ ﺭﻭﻡ ﻧﺪﯼ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ
    ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﻧﻬﻢ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﮕﺮ )ﻧﻈﺮ (
    ﺁﻭﺭﯾﻢ ﭼﻪ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼﻫﺎﯼ ﮐﻼﻥ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺁﻏﻮﺵ
    ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ
    ﺷﮑﺴﺘﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ) ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ، ﺩﻓﺘﺮ ٨،
    ﺑﺨﺶ ٧، ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ۶ ﻭ ٧ ﻭ ٨، ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ
    ﺍﺑﻮﺍﻟﺤﺴﻦ ﺗﻬﺎﻣﯽ (.
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﻫﺮﺍﺱ ﺧﻮﺩ ﺳﺨﻦ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ :
    ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻢ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ
    ﮔﺬﺷﺖ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﺶ ﻣﯽﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻫﺮﺍﺳﯽ ﮐﻪ
    ﻣﺮﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﯽﺁﻣﺪ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
    ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﯼﮋﮐ ﻭ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﯽ
    ﮔﺬﺍﺭﻡ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺍﺱ ﺑﺎﺭ ﻧﻤﯽﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﯾﺶ
    ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﯿﺎﻧﮕﺎﺭﻡ، ﯾﺎ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻨﻢ ﺁﻥ
    ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺧﺮﺩﺍﻥ ﮐﻨﻨﺪ . … ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﺍﯾﻦ
    ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭ ﺑﭙﻨﺪﺍﺭﻧﺪﻡ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ، ﻭ ﺑﻪ
    ﻧﯿﮑﯽ ﯾﺎﺩ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ … )ﻫﻤﺎﻥ .(
    ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ، ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻋﻤﺮﺵ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩ
    ﭼﻨﯿﻦ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﺪ :
    ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﮔﺸﺖ ﺷﺴﺖ / ﺟﻬﺎﻥ
    ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﺷﺎﻩ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺩﺳﺖ
    ﭘﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺷﺪ ﻣﺎﯾﻪ ﻭﺭ ﺟﺎﻥ ﺷﺎﻩ / ﺍﺯ ﺁﻥ
    ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ
    ﻫﻤﯽ ﮔﻔﺖ: ﻫﺮﺟﺎ ﺍﺯ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﻡ / ﺯ ﻫﻨﺪ ﻭ ﺯ
    ﭼﯿﻦ ﺍﻧﺪﺭﻭﻥ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﻡ
    ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻭﺭﺍﻥ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺧﺘﺮ / ﺯ ﮐﻮﻩ ﻭ
    ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺸﮏ ﻭ ﺗﺮ
    ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺯ ﺑﺪﺧﻮﺍﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻬﯽ / ﻣﺮﺍ ﮔﺸﺖ
    ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻭ ﮔﺎﻩ ﻣﻬﯽ
    ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﺪﺍﻧﺪﯾﺶ ﺑﯽ ﺑﯿﻢ ﮔﺸﺖ / ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ
    ﻣﺮﺍ ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﺬﺷﺖ
    ﺯ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﯾﺎﻓﺘﻢ / ﻭﮔﺮ ﺩﻝ ﻫﻤﯽ
    ﺳﻮﯼ ﮐﯿﻦ ﺗﺎﻓﺘﻢ
    ﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﻫﺮﺍﺱ ﺧﻮﺩ ﺳﺨﻦ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ :
    ﺭﻭﺍﻧﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺩ ﻣﻨﯽ / ﺑﺪﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻭ
    ﮐﯿﺶ ﺁﻫﺮﻣﻨﯽ
    ﺷﻮﻡ ﺑﺪﮐﻨﺶ ﻫﻤﭽﻮ ﺿﺤﺎﮎ ﻭ ﺟﻢ / ﮐﻪ ﺑﺎ
    ﺗﻮﺭ ﻭ ﺳﻠﻢ ﺍﻧﺪﺭ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺯَﻡ …
    ﺑﻪ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺷﻮﻡ ﮏﯾ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﺎﺳﭙﺎﺱ / ﺑﻪ
    ﺭﻭﺷﻦ ﺭﻭﺍﻥ ﺍﻧﺪﺭ ﺁﺭﻡ ﻫﺮﺍﺱ
    ﺯ ﻣﻦ ﺑﮕﺴﻠﺪ ﻓﺮّﻩ ﺍﯾﺰﺩﯼ / ﮔﺮﺍﯾﻢ ﺑﻪ ﯼﮋﮐ
    ﻭ ﺭﺍﻩ ﺑﺪﯼ
    ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺗﯿﺮ ﯽﮔ ﺑﮕﺬﺭﻡ / ﺑﻪ ﺧﺎﮎ
    ﺍﻧﺪﺭ ﺁﯾﺪ ﺳﺮ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﻡ
    ﺑﻪ ﮔﯿﺘﯽ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺯﻣﻦ ﻧﺎﻡِ ﺑﺪ / ﻫﻤﺎﻥ ﭘﯿﺶ
    ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡِ ﺑﺪ
    ﺗﺒﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﺭﻧﮓ ﺭﺧﺎﻥ / ﺑﺮﯾﺰﺩ
    ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﻧﺪﺭﻭﻥ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ
    ﻫﻨﺮ ﮐﻢ ﺷﻮﺩ، ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ / ﺭﻭﺍﻥ
    ﺗﯿﺮﻩ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﺍﯼ
    ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺎﺝ ﻭ ﺗﺨﺖ ﻣﺮﺍ / ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺍﻧﺪﺭ
    ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﺨﺖ ﻣﺮﺍ
    ﺯ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻧﺎﻡ ﺑﺪﯼ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ / ﮔﻞ ﺭﻧﺞ ﻫﺎﯼ
    ﮐﻬﻦ ﮔﺸﺘﻪ ﺧﺎﺭ
    ﻣﻦ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭼﻮ ﮐﯿﻦ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ / ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ
    ﺧﻮﺑﯽ ﺑﯿﺎﺭﺍﺳﺘﻢ
    ﺑﮑﺸﺘﻢ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﮐﺸﺖ / ﮐﻪ ﺑُﺪ
    ﮋﮐ ﻭ ﺑﺎ ﺭﺍﻩ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺩﺭﺷﺖ
    ﺑﻪ ﺁﺑﺎﺩ ﻭ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪ / ﮐﻪ ﻣﻨﺸﻮﺭ
    ﺑﺨﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﻧﺨﻮﺍﻧﺪ
    ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﮔﺰﺍﺭﺵ، ﻧﺨﺴﺖ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﮔﺴﺘﺮﺵ
    ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﺑﺮ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﻭ
    ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﺳﺖ، ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ، ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﻫﺮﺍﺱ ﺍﺳﺖ . ﻫﺮﺍﺳﯽ
    ﮐﻪ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﻭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺩﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺨﻦ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﻫﺮﺍﺱ
    ﺍﺯ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﻨﯽِ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﺐ ﻗﺪﺭﺕ ﺯﯾﺎﺩ
    ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ ﮐﺸﺎﻧﺪ ﻭ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﯾﻦ
    ﮐﺮﺩﺍﺭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ) ﺧﺎﻟﻘﯽ ﻣﻄﻠﻖ، ۱۳۷۴:
    ﺹ ۱۶۶ -۱۶۸ (.
    ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﺍﺑﻮﺭﯾﺤﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺵ ﯾﻌﻨﯽ » ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻟﺒﺎﻗﯿﻪ ﻋﻦ
    ﺍﻟﻘﺮﻭﻥ ﺧﺎﻟﯿﻪ« ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺍﺯ ﯽﮑﯾ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ
    ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﻧﺎﻡ ﻣﯽﺑﺮﺩ.
    ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﻠﻞ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ
    ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺨﺶ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﻧﺴﺒﯽ ﺑﺎ
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ
    ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ
    ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ :
    ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ ﺳﯿﺮ ﻭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮐﺘﺐ
    ﺍﻫﻞ ﻣﻐﺮﺏ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ، ﻣﻠﻮﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﺑﻞ
    ﺭﺍ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﮐﻪ ﻧﺰﺩ ﺁﻧﺎﻥ
    » ﯾﺎﻓﻮﻝ« ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺗﺎ
    ﺩﺍﺭﺍ … ) ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ، ١٣٨۶ : ﺹ ۱۵۱ (.
    ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ :
    ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﻢ ﺍﺯ ﺣﯿﺚ ﻋﺪﺩ ﻣﻠﻮﮎ
    ﻭ ﻧﺎﻡﻫﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻭ ﻣﺪﺕ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻭ ﺍﺧﺒﺎﺭ
    ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺩﺍﺭﺩ )ﻫﻤﺎﻥ .(
    ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻫﻢ ﻧﻘﻞ
    ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻗﺒﻞ ﺁﻥ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ :
    ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﺍﯼ
    ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﻧﻘﻞ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﺍﻭﻻ ﻣﺘﺎﻉ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ
    ﺳﻨﮓ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻔﺮﻭﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﻭ ﺛﺎﻧﯿﺎً ﺩﺭ ﺩﻝﻫﺎﯼ
    ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻭ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ
    ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺪﻭﻟﯽ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ
    ﺗﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺁﺭﺍﺀ ﻭ ﺍﻗﺎﻭﯾﻞ ﺑﻬﻢ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﻧﺸﻮﺩ
    )ﻫﻤﺎﻥ .(
    ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺩﺭ ﺟﺪﻭﻝ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ:
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﻪ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺍﺳﺖ ) ﻫﻤﺎﻥ : ﺹ
    ۱۵۲ (

    [پاسخ]

    Reply

  14. پیمان

    ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﯾﺎ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ؟!
    کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﻞ
    ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺑﻬﺎﻡ ﭘﯿﺶ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﺍﺳﺖ
    ﻭ ﯾﺎ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ؟! ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ
    ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ
    ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻫﻢ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ، ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﻫﺎ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ » ﺣﺎﻓﻈﻪ
    ﺟﻤﻌﯽ« ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ
    »ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ « ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ . ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺷﺪﻥ
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻬﺎﺟﻤﺎﺕ
    ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺭ ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ
    ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻓﻘﻂ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﺑﻮﺟﻮﺩ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﯾﺪﻩ
    ﻣﯽﺷﻮﺩ .
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﭘﯿﺸﺪﺍﺩﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻧﯽ
    ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﯿﻮﻣﺮﺙ، ﻫﻮﺷﻨﮓ، ﺟﻤﺸﯿﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ . ﭼﻨﯿﻦ ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﺪ ﮐﻪ
    ﺯﻣﺎﻥ ﭘﯿﺸﺪﺍﺩﯾﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻓﻼﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ
    ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﺮﻓﺎ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮏﯾ ﺷﺨﺺ ﻭﯾﮋﻩ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
    ﺑﻠﮑﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﮏﯾ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻣﯽﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﺭﻓﺘﻪ ﻓﺘﻪ
    ﺁﻥ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ
    ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﺍﯼ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺧﯽ
    ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ .
    ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﯽ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺩﻭﺭﻩﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺷﺨﺎﺹ
    ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﺭﺍ
    ﺑﺎ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻭ ﺗﺤﻮﻻﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯽﭘ ﺁﻣﺪﻥ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﺤﻮﻻﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﺩﺭ
    ﺩﻭﺭﻩ ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﺮﺩ .
    ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﺴﻨﺠﯿﻢ، ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﭼﻨﯿﻦ
    ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﯾﺎﻓﺖ ﺷﻮﺩ . ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ
    ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ، ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ .
    ﺩﻻﯾﻞ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﯿﺨﺘﮕﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ
    ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎﯼ ﻧﺎﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﺎﻥ
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ. ﺍﻣﺎ ﮏﯾ ﻧﮑﺘﻪ ﻣﻬﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﮑﻪ
    ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻠﻮﮐﯿﺎﻥ ﺭﻭﯾﮑﺮﺩ ﻣﺜﺒﺘﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾﺎﻥ ﺳﻠﻮﮐﯽ ﺑﻪ
    ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﯾﮑﺮﺩ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﻋﺚ ﺳﺨﺖ
    ﮔﯿﺮﯼﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺯ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ
    ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺷﮑﻮﻩ
    ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺣﯽ
    ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭﯼ ﯾﺎﺩ ﺷﮑﻮﻩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،
    ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯼ ﺷﺮﻗﯽ ﺁﻣﯿﺨﺖ ﻭ
    ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺍﯾﺎﺕ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﺍﯼ- ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ .
    ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ، ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﯾﻦ
    ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻥ ﺣﻤﻼﺕ ﺑﺰﺭﮒ، ﯾﺎﺩ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺷﮑﻮﻩ ﭘﯿﺸﯿﻦ
    ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﺎﺩﻫﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﺍﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ
    ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺑﺎ ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ، ﺍﯾﻦ
    ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻄﻮﺭﻩﻫﺎ
    ﺍﯾﻔﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺣﻔﻆ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﺗﻤﺪﻥ
    ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی
    ﺗﻨﺪﯾﺲ ﺣﮑﯿﻢ ﺍﺑﻮﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺗﻬﺮﺍﻥ
    * ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ١٧ ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻦ ١٣٩١، ﺩﺭ
    ﺗﺎﺭﻧﻤﺎﯼ ﭘﺮﺩﯾﺲ ﺍﻫﻮﺭﺍ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﯾﺎﻓﺖ . ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭﺍﭘﺴﯿﻦ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ
    ﺭﺳﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﺍﯾﻦ
    ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﻓﻊ ﮐﺎﺳﺘﯽﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﮕﺎﻩ ﺧِﺮَﺩﮔﺎﻥ
    ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﯾﺎﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺭﻧﻤﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ .
    ﺑﺮﭼﺴﺐ ﻫﺎ : ﺁﯾﺎ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ؟
    ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ – ﺧﺮﺩﮔﺎﻥ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ
    ﺑﻦﻣﺎﯾﻪﻫﺎ ﻭ ﯾﺎﺭﯼﻧﺎﻣﻪﻫﺎ
    – ﺁﻟﻦ، ﺗﻮﻧﯽ؛ ﻓﯿﻠﯿﭙﺲ، ﭼﺎﺭﻟﺰ؛ ﮐﺮﯾﮕﺎﻥ، ﻣﺎﯾﮑﻞ
    ) ۱۳۸۴ .( ﺳﺮﻭﺭ ﺩﺍﻧﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ . ﻣﺸﺎﻭﺭ : ﺩﮐﺘﺮ ﻭﺳﺘﺎ
    ﺳﺮﺧﻮﺵ ﮐﺮﯾﺘﺲ . ﻣﺘﺮﺟﻤﺎﻥ: ﺯﻫﺮﻩ ﻫﺪﺍﯾﺘﯽ، ﺭﺍﻣﯿﻦ
    ﮐﺮﯾﻤﯿﺎﻥ . ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﻧﯽ .
    – ﺍﺑﻦﺑﻠﺨﯽ ) ١٣٧۴ .( ﻓﺎﺭﺳﻨﺎﻣﻪ . ﺑﻪ ﮐﻮﺷﺶ ﻣﻨﺼﻮﺭ
    ﺭﺳﺘﮕﺎﺭ ﻓﺴﺎﯾﯽ . ﺷﯿﺮﺍﺯ : ﺑﻨﯿﺎﺩ ﻓﺎﺭﺱﺷﻨﺎﺳﯽ .
    – ﺍﺳﺘﻨﻔﻮﺭﺩ، ﻣﺎﯾﮑﻞ )۱۳۸۷ .( ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ ﺑﺮ ﻓﻠﺴﻔﻪ
    ﺗﺎﺭﯾﺦ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﺣﻤﺪ ﮔﻞﻣﺤﻤﺪﯼ . ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﻧﯽ .
    – ﺍﯾﻠﯿﺎﺩﻩ، ﻣﯿﺮﭼﺎ ) ۱۳۹۳ .( ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ .
    ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺑﻬﻤﻦ ﺳﺮﮐﺎﺭﺍﺗﯽ . ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﻃﻬﻮﺭﯼ.
    – ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ، ﺍﺑﻮﺭﯾﺤﺎﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﺍﺣﻤﺪ ) ١٣٨۶ .(
    ﺁﺛﺎﺭﺍﻟﺒﺎﻗﯿﻪ ﻋﻦ ﺍﻟﻘﺮﻭﻥ ﺍﻟﺨﺎﻟﯿﻪ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﺩﺍﻧﺎﺳﺮﺷﺖ .
    ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ .
    – ﺑﯽﻧﺎ ) ﺑﯽﺗﺎ .( ﻣﺠﻤﻞ ﺍﻟﺘﻮﺍﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﻟﻘﺼﺺ. ﺗﺼﺤﯿﺢ
    ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽ ﺑﻬﺎﺭ . ﺑﻪ ﮐﻮﺷﺶ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﻣﻀﺎﻧﯽ . ﺗﻬﺮﺍﻥ :
    ﮐﻼﻟﻪ ﺧﺎﻭﺭ . ﻗﺎﺑﻞ ﺩﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺩﺭ : ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺩﯾﺠﯿﺘﺎﻝ ﻧﻮﺭ
    – ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﺠﻤﻞ ﺍﻟﺘﻮﺍﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﻟﻘﺼﺺ )ﺍﯾﺮﺍﻥ ( .
    – ﺧﺎﻟﻘﯽ ﻣﻄﻠﻖ، ﺟﻼﻝ ) ۱۳۷۴ .( » ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﻭ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ .« ﺍﯾﺮﺍﻥﺷﻨﺎﺳﯽ . ﺱ ۷، ﺵ ۱ . ﺻﺺ
    ۱۵۷ -۱۷۰ .
    – ﺩﺍﻧﺪﺍﻣﺎﯾﻒ، ﻣﺤﻤﺪ ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺪﯾﺮﻭﯾﭻ )۱۳۷۵ .( »ﺍﯾﺮﺍﻥ
    ﻋﺼﺮ ﻣﺎﺩ ﻭ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ .« ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻣﻠﮏ
    ﺷﻬﻤﯿﺮﺯﺍﺩﯼ. ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻤﺪﻥ‌ ﻫﺎﯼ ﺁﺳﯿﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼ
    ﭘﮋﻭﻫﺶ ﯾﻮﻧﺴﮑﻮ . ﺝ ۲، ﺏ ۱ . ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻣﻮﺭ
    ﺧﺎﺭﺟﻪ . ﺻﺺ ۱۷- ۴۸ .
    – ﺭﺿﺎﯾﯽ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻌﻈﯿﻢ )١٣٨٢ .( ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ
    ﺍﯾﺮﺍﻥ . ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﺍﻗﺒﺎﻝ .
    – ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ، ﺍﺑﻮﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ) ۱۳۸۶ .( ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ . ﺗﺼﺤﯿﺢ
    ﺟﻼﻝ ﺧﺎﻟﻘﯽ ﻣﻄﻠﻖ . ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺍﻟﻤﻌﺎﺭﻑ ﺑﺰﺭﮒ
    ﺍﺳﻼﻣﯽ .
    – ﮐﺘﺰﯾﺎﺱ ) ١٣٨٠ .( ﺧﻼﺻﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺘﺰﯾﺎﺱ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ
    ﺗﺎ ﺍﺭﺩﺷﯿﺮ )ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺧﻼﺻﻪ ﻓﻮﺗﯿﻮﺱ ( . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺎﻣﯿﺎﺏ
    ﺧﻠﯿﻠﯽ . ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﮐﺎﺭﻧﮓ .
    – ﮐﺮﯾﺴﺘﻦﺳﻦ، ﺁﺭﺗﻮﺭ ) ۱۳۸۱ .( ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺫﺑﯿﺢ
    ﺍﻟﻠﻪ ﺻﻔﺎ . ﺗﻬﺮﺍﻥ : ﻋﻠﻤﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ .
    – ﮐﻬﻼﻥ ﻣﻔﺮﺩ، ﺟﻮﺍﺩ )۱۳ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ۱۳۹۰ .( » ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ
    ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﺭﺵ ﺳﻮﻡ ﺍﺳﺖ .« ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺎ .
    – ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ) ١٣٨٩ .( ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ) ﺗﺮﺑﯿﺖ
    ﮐﻮﺭﻭﺵ (. ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﺑﻮﺍﻟﺤﺴﻦ ﺗﻬﺎﻣﯽ. ﺗﻬﺮﺍﻥ: ﻧﮕﺎﻩ .
    – ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ) ﺳﻨﻔﻮﻥ .( ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺎﻣﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ .
    ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺧﺸﺎﯾﺎﺭ ﺭﺧﺴﺎﻧﯽ . ﺍﻧﺠﻤﻦ ﭘﮋﻭﻫﺸﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﺸﻬﺮ.
    – ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ) ١٣٨٩ .( ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ . ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﺮﺗﻀ

    [پاسخ]

    Reply

  15. ashkan

    اگر کوروش ادم بدی بود نامش رو تو قران به اسم ذوالقرنین نمیاوردند اگر هم سرش رو زدند پس چرا با بدن کامل تو ارامگاهشه باید به بهش افتخار کرد چون کل جهان ایران را بانام کوروش میشناسند و هفت ابان یا همون بیست و نه اکتبر براش جشن میگرند در کل جهان ولی تو ایران اینطور نیست

    [پاسخ]

    Reply

  16. فرهاد

    این نویسنده با نام جعلی بهمن سوشیانت، یک پانترک شناخته شده است و نوشته هایش هیچگونه ارزش علمی ندارد. میهن پرستان عزیز از قرار دادن نوشته های این فرد در سایت ها و بحث پیرامون وی خودداری فرمایند تا مشوق وی در ادامه فعالیت های خرابکارانه نباشند. با تشکر

    [پاسخ]

    Reply

  17. یزدان

    سلام و خسته نباشید اقای مدیر آیا حاضر هستی به وبلاگ من کمک کنی یا در بهتر شدنش کمکم کنی ممنون میشم من نیاز به مطالبی درباره تاریخ ایران باستان میخوام اگه میشه شما هم جز نویسنده های وبلاگم باش
    با تشکر

    [پاسخ]

    انی کاظمی پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۴ ۸:۳۳ بعد از ظهر:

    @یزدان؛ درود
    نمیتونم کمک تون کنم ولی به کمک شما اینجا نیاز داریم :http://tarikhema.net

    ایمیل بزنید صحبت کنیم : kazemi.eni@gmail.com

    [پاسخ]

    Reply

  18. اهورا

    درود بر دوستان ایرانی
    من یک منبع میخوام که برای یک نفر ثابت کنم که کورش بزرگ ایرانی هست
    این کتاب هم دانلود نمیشه مثل اینکه لینک خرابه

    [پاسخ]

    پریسا پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۲ بعد از ظهر:

    @اهورا, من ۱کی از چندین منابعرو بهتون معرفی میکنم کتاب قران. ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به باختر، سپس به خاور، و سرانجام منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتاپرست و مهربانی بود واز طریق دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.[

    [پاسخ]

    پریسا پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۵ بعد از ظهر:

    @پریسا, کهف رو بخونید در تورات هم اومده در شاهنامه هم اومده ولی با اسامی متفاوت

    [پاسخ]

    پریسا پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۱:۴۷ بعد از ظهر:

    @پریسا, در ان زمان ایرانیا یکتا پرست بودن باز هم مطالعه بفرمایید اینجا ۱سری ادم هستن که کلا نمیدونن مطالعه یعنی چی برا همین اولین چیزی که به عقل ناقصشون میرسه به زبون میارن

    [پاسخ]

    Reply

  19. فرزین

    در اخر همه ی این داستان ها زیر سر رژیم پهلوی برای ماهیت دادن به سلطنته خودشه که میاد باستان گرایی می کنه و از سال ۱۳۲۰ تو کتب نویسندگان غربی سرو کله ی کوروش پیداش میشه .

    [پاسخ]

    Reply

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پربازدیدترین‌های هفته