دانلود دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

نام کتاب

دیوان شاه نعمت الله ولی (دانلود+)

نویسنده

شاه نعمت الله ولی

موضوع

شعر + دیوان + غزلیات + قصاید + ترجیهات + قطعات + مثنویات + رباعیات + دو بیتی ها +مفردات

رمز ( پسورد )

www.tarikhema.org

تهیه توسط

انی کاظمی

۰۰۰۰۰ حجم دانلود کتاب

۳٫۲۱۰ کیلوبایت (KB)

قالب کتاب

PDF – پی دی اف

منبع الکترونیکی

تاریخ ما

مطالب مرتبط

۴۰ دیدگاه‌

  1. میثم گفت:

    من فقط می خواستم ازتون بسیار تشکر کنم واقعا زحماتتون جای تقدیر داره موفق باشید

  2. چرا دیوان کامل شاه نعمت الله را برای دانلود نگذاشتید
    این کتاب سرشار از پیشگویی هایی است که مو به مو تحقق یافته و می یابد عده ای بر این اعتقادند که نوستراداموس تمام پیشگویی هارا از کتاب شاه نعمت الله انجام داده است
    شاه نعمت الله حتی تاریخ و مدت حکومت افرادو سلسله را بیان کرده است به بسیاری از اختراعات و اکتشافات نیز اشاره کرده است
    استدعا دارم تمنا دارم اگر امکان هست اصل آن را در اختیار ما قراردهید

  3. محمد گفت:

    سلام فایل دانلود نمیشه

  4. محمد امین گفت:

    عالی بود ممنون

  5. sina گفت:

    انصافا دمتون گرم……………………………

  6. بهنام گفت:

    دستتون درد نکنه

  7. علی گفت:

    یعنیا!!!!
    دمت حسسسسسسسسساااااااابییییییی گگگگگگرم!!!
    اصلا جزغاله…….

  8. نیما امین آمین گفت:

    بازم ممنون…..

  9. وحید گفت:

    عالی بود مرسی

  10. مسلم گفت:

    (( زهر بازیچه رمزی میتوان یافت ))

    احسنت

  11. افشین گفت:

    واقعا ممنون از زحماتتون
    ارواح طیبّۀ اولیاءالله ازتون راضی باشند(و هستند)انشاءالله

  12. ش گفت:

    اکثر پیشگویی های شاه نعمت الله تعبیر شده یه کمیش مونده تا چهل سال ای برادر جان دور ان شهریار میبینم

  13. محمدرضا گفت:

    سلام.
    من به کتاب شریعت کی سوگماد با منبع اکنکار احتیاج دارم.
    باتشکر بی اندازه.

  14. محمد سالار گفت:

    دسین اسکوت لاماس دراپ

  15. هما گفت:

    سلام.نمی دانم با چه زبانی از شما تشکر کنم.واقعا ممنونم

  16. داریوش گفت:

    خیلی ممنون.دستتون واقاً درد نکنه

  17. من گفت:

    ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووون

  18. مهدي گفت:

    واقعا جای تشکر و تقدیر دارد .

  19. علی گفت:

    با درود قسمت پیشگوییها را فقط برایم ایمل کنید البته واقعی را با تشکر

  20. matin گفت:

    چرا حضرت علی رضی الله عنه سکوت کرد؟

    اندازه خط : بزرگتر کوچکتر

    در این گفتار می خواهیم رفتار شخصیت دیگر این داستان یعنی کسیکه مدعیان, مدعی اند حقش غصب شده است را بررسی کنیم ما رفتار او در مقابل غاصبان را از منابعی نقل میکنیم که پیروان او از هر فرقه ای قبول دارند.

    همه پذیرفته اند حضرت علی رضی الله عنه برای کسب حق خدا دادی دست به شمشیر نبردند و ۲۵ سال سکوت کردند، چرا؟

    تا آنجا که من میدانم تشیع معمولاً برای توجیه این سکوت دو دلیل میاورند:

    دلیل اول: حضرت بدان خاطر سکوت فرمود که اساس اسلام بخطر نیفتد ایشان مصلحت خود را فدای اسلام کردند زیرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علی بطور کلی نابود میشد.

    دلیل دوم: حضرت علی قدرت نداشت که حق خود را بگیرد پس بناچار در مقابل دشمنان سکوت کرد.

    اما این توجیهات یک معنی دیگر هم دارد و آن اینکه خلفای پیش از حضرت علی به اسلام خدمت میکردند و اعتراف ضمنی به این است که آن راد مؤمنانی بودند که هدفشان پیش بردن اهداف اسلام بود لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفید بود که حضرت علی این گناه عظیم یعنی غصب خلافت را سهل شمردند و سکوت فرمودند.

    صرف نظر از تضاد موجود در این دلیل بهر حال و حداقل، یک موضوع ثابت می شود و آن اینکه اصحاب منافق و مرتد نبودند بلکه خادمان مخلص اسلام محسوب می شدند و با ثابت شدن این دیگر چگونه می توان اتهام عظیم نافرمانی از فرامین الهی را متوجه آن پاکبازان کرد.

    و دلیل دوم که میگویند حضرت قدرت نداشت نیز دلیلی سست و بی پایه است زیرا برای گرفتن حق و اقدام برای راست کردن کجیها قدرت ملاک نیست حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم نیز در اول نیرو نداشتند و یک تنه شروع کردند. و رفته رفته اصحاب پیرامون ایشان جمع شدند و تا بالاخره حکومت اسلام را پایه ریزی کردند و آنگهی که آدم قدرت نداشته باشد مگر باید زیر بار حکومت منافقین ۲۵ سال زندگی کند؟ نه گمان نمی کنم این روش و سیره شیر خدا علی مرتضی رضی الله عنه باشد.

    بعدها که حضرت علی رضی الله عنه خود بخلافت رسیدند در مقابل امیر شام (معاویه) رضی الله عنه نرمش نشان ندادند. درحالیکه قدرت کافی هم نداشتند و مصلحت هم نبود. و در جواب آنهائی که به ایشان عرض میکردند که معاویه در شام قوی و نیرومند است و بهتر است مدتی به او چیزی نگویید. فرمودند: یک روز هم او را تحمل نمی کنم.

    اینجا که میرسیم می گویند:علی مصلحت گرا نبود. پس حرف ما را میزنند, یعنی اینکه دلیل دوم آنها به اعتراف خودشان بطور کلی نادرست است.

    علی برای جان خود بخاطر پیش برد حق ارزشی قائل نبود فراموش نکنیم علی اولین فدائی در اسلام بود مگر این علی نبود که به جای رسول خدا در رختخواب خوابید؟ و جانش را در معرض خطر گذاشت از این بالاتر حضرت علیرضی الله عنه میدانست که اگر حق با او باشد پیروز خواهد شد زیرا ابرقدرت یعنی خداوندجل جلاله او را تأیید میکرد زیرا او این آیه را خوانده بود و به معنی آن آگاهی داشت که:

    (کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ)[۱]

    «چه بسا گروه اندکی که پیروز شدند برجماعتی بزرگ به اراده خدا و خدا باشکیبایان است».

    اغلب تشیع بر این باورند که هر گناهی که پس از وفات رسول صلی الله علیه وآله وسلم رخ داد ریشه اش درهمان انحراف اولیه است آنها جمله معروفی دارند که: عمرگناهی ازگناهان ابوبکر بود.!

    پس گناهان معاویه هم گناهی ازگناهان ابوبکر محسوب می شود و بر اساس منطق واقعاً هم همینطور باید باشد اگر علی حقش توسط ابوبکر غصب نمی شد دیگر یزید میدانی پیدا نمیکرد, که امام حسین را بکشد.

    حتما حضرت علی رضی الله عنه بیشتر از ما به این حقیقت که کژ روی اولیه سنگ بنای تمام انحرافات بعدی است واقف بودند.

    پس چرا سکوت کردند؟

    چرا برای تغییر این ظلم عظیم آنطور اقدام نکردند که پسرشان حسین رضی الله عنه عمل کردند؟

    و از این بالاتر دیگر چرا به آنها کمک کردند؟

    ما در تاریخ خوانده ایم که آن حضرت مشاور خوبی برای خلفای سه گانه بودند تشیع به این قول حضرت عمر که فرمودند: «اگر علی نمیبود عمر هلاک می شد». افتخار می کنند و آنرا دلیلی بر دانش علی میدانند من هم افتخار میکنم به دانش علی رضی الله عنه هم به تواضع عمر رضی الله عنه و هم به دوستی و برادری موجود در بین آن دو راد مرد بزرگ تاریخ ولی بهر حال این جمله ثابت می کند که علی خیر خواه عمر بود وقتی حضرت عمر اراده فرمود که برای جنگ با دشمنان اسلام شخصاً به میدان نبرد ایران برود حضرت علی فرمودند: «اگر تو بروی و شکست بخوری یا بمیری روحیه سربازان خراب می شود اما اگر در مدینه باشی می توانی در پی هر شکست بر ایشان نیروی کمکی و تازه نفسی بفرستی».

    علی حریص بود که عمر عمرش طولانی باشد نمی توان برای یک منافق مرتد عمر بیشتری را آرزو کرد. نه با هیچ منطقی علی چنان کاری نمی کرد علی دشمن منافقان و مرتدان بود علی حتی باکفار حرف نمی زد, علی دخترش را به عمر داد! این مگر ممکن است که آدمی مثل علی دخترش را به کافری مرتد و منافق بدهد؟! این مگر امکان دارد که آدمی مثل علی دخترش را به کسی بدهد که نافرمانی خدا را در مهم ترین دستورات دین انجام داده است؟ اگر رفتار حضرت علی در قبال خلفای راشدین دیگر را با گفتار مدعیان پیروی او بسنجیم تضادی بزرگ می بینیم و ناچاریم بگوئیم:

    یا آن رفتار از علی سر نزده و یا این اقوال دروغ است.

    اما همه موافقند به اینکه علی رضی الله عنه آنچه را بر شمرده ایم انجام داده است.

    و تازه ما می گوئیم پیوند های دوستی و برادری آنها حتی زیادتر از آنچه بود که نوشتیم, اما بهرحال همان قدری هم که بین ما مشترک است کافی است پس می ماند این احتمال که آن اقوال دروغ است بله آن حرفها دروغ است پذیرش این جمله تنها راه خلاصی از مخمصه تضاد است.

    اصلا این مسئله قابل درک و تصور نیست که خداوند تبارک و تعالی حکم رهبری امت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بنام علی صادر فرماید و علی بنا به صلاح دید خود از آن حق صرف نظر کند.

    اینجا مسئله حق مطرح نیست. مسئله وظیفه پیش می آید علی موظف بود که به دستور الله جل جلاله عمل کند او مأمور بود که حکم خداوند جل جلاله را اجرا کند لذا اینکه می گویند: «حق علی را خورده اند و علی سکوت کرد». جمله نادرستی است.

    باید بگویند: «مانع انجام وظیفه حضرت علی شدند و علی سکوت کرد». و این را چطور جرأت دارند که بگویند؟

    در اینجا تشیع برای ساختن پاسخی به این ایراد می گویند: حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم وقتی به علی دستور الهی را ابلاغ فرمود در ضمن اضافه کردند که: «یا علی اگر با تو ناسازگاری کردند و تو را نپذیرفتند سکوت کن».

    اگر این توجیه آنها را بپذیریم پس باید این را نیز باور کنیم که برای اولین بار و آخرین بار خداوند جل جلاله حکمی صادر کردند و تنفیذ آنرا مشروط به پذیرش مردم نمودند و الا تا آنجا که ما میدانیم در هیچ دستور الهی پذیرش مردم شرط اجرای آن از طرف مؤمنان نیست و مسلمانان موظفند چه مردم قبول کنند یا نکنند حکم الله جل جلاله را در روی کره زمین بمرحله اجرا در آورند و لو آنکه همه مردم دنیا یک طرف باشند مسلمان در طرف دیگر و لو آنکه جنگها شود و خونها بر زمین ریزد.

    حتی یک مورد هم در تاریخ نیست که مؤمنان حکم الله را تنها به این دلیل که مردم نپذیرفته اند معلق بگذارند و اگر این حرف تشیع را بپذیریم پس باید باورکنیم که یک استثناء در سنت الهی پدید آمده است.

    برای توجیه سکوت به چه دلایلی که نیاویخته اند علت این دور شدن از جاده منطق این است که آنها این مسئله که:«حق علی خورده شده است». را محور ساخته اند و موضوعی غیر قابل بحث قرار داده اند. لذا دیگر پروای این را ندارند که برای آراستن آن حتی نظام خلقت را نیز زیر سوال ببرند!

    اینجا شاید کسی بگوید:

    « که برخی از فرامین اسلام گاهی معطل می شوند، آن هنگام که دیده شود ضرر انجام کاری از نفع آن بیشتر است, و علی چون ضرر اقدام مسلحانه را بیش از فایده اش میدید لذا سکوت کرد».

    اما بلا فاصله می پرسیم که چه خیری و چه فایده ای میتواند در رهبری یک امت نو پا توسط مرتدان و منافقان باشد؟

    پس راهی نمی ماند جز آنکه بپذیرم آنها منافق نبودند و در این صورت نمی توانیم اتهام عظیم انکار و نافرنانی و پنهان نمودن حکم الهی را به آنها نسبت دهیم.

    با این تضاد کاری نمی شود کرد جز آنکه قبول کنیم فرض تشیع از ریشه نادرست است یعنی حقی جابجا نشده و علی رضی الله عنه جانشین رسمی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نبودند خداوند می فرماید:

    (أَفَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً)[۲]

    « آیا در قران تدبر نمی کنند و اگر قرآن از جانب کس دیگری غیر از الله بود حتما در آن اختلاف و تضاد فراوان میافتند».

    این یک شاخص مهم برای شناسائی کلام حق وکتب حق از کلام وکتب باطل است. هر جاکه دیدید عقیده یا مذهبی برای توجیه باورهای خود دچار دوگانه گوئی می شود یقین کنید که آن مذهب ریشه در دین الهی ندارد.

    خداوند در قرآن به ما امر میکند که با منافقین بجنگیم:

    ( یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ)[۳]

    « ای پیامبر با کفار و منافقین جنگ کن».

    و امر می فرماید: که به آنها سخت گیر باشیم (و اغلظ علیهم ) یعنی:« و برآنها سخت گیرباش و درشتی کن» و دستور می دهد که برسر قبرآنها حاضر نشویم.

    (وَلا تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ )[۴]

    «و نماز نخوان برجسد احدی از آنها و بر سر قبرشان نایست و برایشان طلب آمرزش نکن زیرا که آنها کافر شدند به خدا و پیامبرش و در حال بدکاری مردند».

    نه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و نه علی رضی الله عنه هیچکدام از این کارها را در حق اصحاب نکردند و هر کسی خلاف اینرا بگوید دیگر خیلی دروغگو است, زیرا چگونه ممکن است علی اصحاب را کافر بداند و با این وصف حضرت عمر ایشان را در شورای شش نفری نامزد کند؟ شش نفری که قرار شد از بین خود یکی را برای جانشینی عمر برگزینند. چگونه ممکن بود علی عمر را منافق بداند و عمر او را به مجلس خود راه داده و به نصایح او گوش فرا دهد. و بدانها عمل کند.

    ملخص کلام اینکه علی نه با خلفای پیش از خود جنگید و نه به آنها سخت گیری کرد و نه از حاضر شدن بر سر قبر و مراسم تدفین آنها روی گردان بوده است. اگر اصحاب منافق بودند معنیش این است که علی به سه فرمان مذکور در آیات فوق عمل نکرده و نافرمانی خدا را مرتکب شده است و کی جرأت دارد اینرا بگوید؟

    پیروان علی میگویند علی بخاطر مصالح اسلام سکوت کرد و این خاموشی را تا پایان خلافت سه خلیفه پیش از خویش ادامه داد پیروان علی چرا از علی پیروی نمی کنند؟ حالا که علی و عمر هر دو درگذشته اند دیگر چه مصلحتی در کار است؟ چرا پس از سه قرن این بحث ها زنده شد؟! آیا بهتر نبود حالاکه علی بسفارش پیامبر بنا بگفته شما مهر خاموشی بر لب زد و اقدامی نکرد شما هم همانکار را میکردید؟!!! در زمان حضرت عثمان اسلام در اوج قدرت بود حضرت علی سکوت کرد شما چه مقصدی داشتید که در زمان ضعف اسلام این بگو مگو ها را شروع کردید؟!!! آیا بهترنبود این واقعه را همچون علی فراموش میکردید و به قضاوت الهی وا میگذاشتید؟؟

    اگر کسی بدقت تاریخ را مطالعه کند تاریخی که تشیع هم قبولش دارند با تعجب در می یابد که دعوایی در بین اهل بیت عمر و ابوبکر و اهل بیت علی رضی الله عنهم اجمعین وجود نداشته است. بیایید به موضوع ازدواج در بین این دو فامیل نظری بیاندازیم.

    ازحضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم شروع کنیم:

    آن حضرت دو دختر خود را به همسری عثمان رضی الله عنه دادند. یعنی دختر اول که فوت کرد دختر دوم را دادند و دخترکوچک ایشان به عقد و ازدواج علی رضی الله عنه در آمد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دختری از ابوبکر رضی الله عنه بزنی گرفتند و با یک دختر عمر رضی الله عنه نیز عروسی کردند عمر هم یک دختر علی یعنی ام کلثوم کبری را به همسری خویش برگزید!.

    امام صادق موسس مذهب آنها, مادرش از اهل بیت ابوبکر بود.

    جریان به این صورت رخ داد که حضرت امام سجاد یعنی نوه حضرت علی رضی الله عنه وقتی پسرش باقر بزرگ شد رفت خانه عبدالرحمن نوه ابوبکر, یعنی رفت خانه کسی که جدش حق حضرت علی را خورده بود! و گفت: که آمده دخترش ام فَروه را برای باقر رحمه الله علیه خواستگاری کند و نوه ابوبکر هم قبول کرد.

    از عجایب اینکه حتی مادر بزرگ حضرت امام صادق رحمه الله علیه نیز از نسل ابوبکر و نوه ایشان بوده است این سخن را خود امام و مؤسس مذهب شیعیان فرموده که: «ابوبکر دو بار مرا زاییده است». منظور اینکه من از دو پشت مادری به ابوبکر میرسم. آیا اینها دلیلی براین نیست که ابداً جنگ و دعوائی بین ابوبکر و علی وجود نداشته است. و داستان جانشینی بلا فصل علی ساخته و پرداخته ذهن های بیمار است؟ و اصل و اساسی ندارد؟

    انتظار ندارم کسی که نمی خواهد حق را بپذیرد با شنیدن این رویداد های تاریخی مجاب شود زیرا او بالاتر از اینها را میداند و قانع نشده است.

    بالاتر از این دیگر چیست؟ وقتی خود علی یعنی صاحب حق دختر جوانش دختر یازده ساله اش را – دختری که از بطن فاطمه رضی الله عنها است- را میدهد به بزرگترین دشمنش. میدهد به منافق و مرتد؟ (استغفرالله) آری ام کلثوم را میدهد به عمر پنجاه و چند ساله!.

    داستان کاسه داغ تر از آش را شنیده اید بعضی از طرفداران علی اینطورند. اما امکان ندارد که کاسه داغ تر از آش باشد و هر جا که کاسه را از آش داغ تر دیدید بدانید کاسه ای زیر نیم کاسه است.

    ——————————————————————————–

    ۱- البقره:۲۴۹

    ۲- النساء:۸۲

    ۳- سوره توبه آیه:۷۳

    ۴- سوره توبه آیه: ۸۴

    • mahsa گفت:

      @matin, خیلی جالب بود و واقعا بمن تلنگری زد

      • علی کینگ گفت:

        @mahsa, در کتب شیعه قرار نیست تمامی روایات سند صحیح داشته باشد

        اینکه علی (ع) به عمر دخترش را داده باشد کذب محض است

        سوال :
        قبر زنان پیامبر هست ، قبر دختری که انا اعطیناک الکوثر درباره اش گفته خدا …
        کسی که پیغمبر گفت فاطمه پاره تن من است و همسر خلیفه مسلمین و امیر المومنین

        کجاست ؟؟؟
        چه شد که شبانه دفن شد ؟؟؟
        چرا هجده سالگی شهید شد ؟؟ روایتی درباره بیماری خاصی دارید ؟؟؟
        چرا زمانی که عمر آمد عیادتش ، روی از آنها برگرداند و گفت من از این ها راضی نیستم !

        چطور پیامبر در زمان شهادت گفت کاغذ بیاورید تا چیزی بگویم که به انحراف نروید … آقایان خلفا ، گفتند پیغمبر نعوذ باالله هذیان می گوید !!! (حرفی نمی زنم مگر وحی باشد (آیه قرآن) )
        بعد خلفا بعد همین کار را می کنند و عقلشان می رسد که جامعه را بدون جانشین رها نکنن
        و پیامبری که درباره علی (ع) فرمود تو به منزله هارون هستی برای من ، عقلش نرسید ؟؟؟؟

        مهسا جان این شبهات تکراری بارها پاسخ داده شده
        کافیست یک خطش را سرچ کنید تا جواب ها رو ببینید

  21. امیرحسین گفت:

    بسیییییییییار متشکرررررررررم عزیزممممممم ………..

  22. محسن گفت:

    کتابش قیمتی هست؟ من دارمش!

  23. Ali گفت:

    مرا ما با تو چکار یا علی؟؟!!

    ابن ابى یعفور (یکی از زعمای شیعه و بزرگترین شاگر های امام صادق – روحی لهم فداه -)) مى گوید: ما با ((خطاب جهنمى )) همنشین بودیم ، و او نسبت به آل محمد(ص )، ناصبى شدید بود (بسیار آنها را دشمن داشت ) و از دوستان ((نجده )) حرورى (رییس ‍ خوارج منسوب به قریه حرواء) به شمار مى آمد.<خطاب ، بیمار شد و در بستر مرگ افتاد، من به خاطر همنشینى سابق و تقیه ، به عیادت او رفتم ، دیدم بى هوش شده و در حال جان دادن است ، ناگاه شنیدم که مى گفت :<مالى ولک یا على :((مرا به تو اى على (ع ) چه کار؟)) (چرا با تو دشمنى کردم که اکنون کیفر سختش را بنگرم ).<ابن ابى یعفور مى گوید: بعدا به حضور امام صادق (ع ) رفتم و ماجراى جان کندن و سخن خطاب را، براى امام صادق (ع ) بیان کردم .<آن حضرت ، دوباره فرمود: رآه ورب الکعبه :((به خداى کعبه ، او على (ع ) را دید)) (یعنى خطاب ، هنگام مرگ ، على (ع ) را دید، و فهمید که دشمنى با آن حضرت ، چه باطن پرعذابى دارد.)
    (۳۲۹)پاورقی۳۲۹-
    فروغ کافى ، ج ۳، ص ۱۳۳٫

  24. Ali گفت:

    جواب اینو چی میدی آقای متین؟
    لطفا مثل من باسند حرف بزن….

    • علی کینگ گفت:

      @Ali,
      حرفی ندارند بگن

      این ها بارها مناظره های رسمی رو رد کردند

      آخرین بار از تلویزیون ایران پخش شد شاهد حرف های چرندشان بودیم

  25. علی گفت:

    در مورد تاریخ ایران و شاهان در چه صحفه ای صجبت شد

  26. علی گفت:

    سلام نسخه کاملشو داری؟

  27. شیما گفت:

    در جواب مهسا خانم شما اگه تواون دوران بودی الان کنیز یکی از اعرابی بودی که به دستور عمر به ایران حمله کردن درست مثل داعش که به سوریه عراق حمله کرد و هر زن و دختر غیر مسلمان رو کنیز و به زنان ودختران شیعه تجاوز کرد پس لطفا به عنوان یه ایرانی سنگ عمر رو به سینه نزن توکه اون زمان نبودی ولی علت کینه ابو لولو(پیروز نهاوندی)که درود خدا بر او باد از عمر وکشتنش این بود که ایشون تو خیابون زنان و دختران کنیز ایرانی رو میدید که چطور خارو خفیف شدن توسط عاملان عمر و از ته دل آه می کشید و می گفت عمر تو دلم رو سوزوندی میکشمت و همین کار رو هم کرد(البته علت دیگه اش انتقام بانو حضرت فاطمه (ص) هم بود)

  28. ناشناس گفت:

    سلام علی مع الحق وحق مع العلی.اناشهرالعلم وعلیوباباهو.حضرت علی درنهج البلاغه می فرمایند سکوت من ماننداستخوانی درگلواست.ودرجایی دیگرفرمودنداگه یاران باوفایی داشتم صدرصدقیام می کردم .مولاعلی خلافتروبه زورمردم قبول کردم آیا اینکه بامعاویه سازش نکردچون که خلافتوقبول کرد.ولی من به شخصه باتوهین به بزرگان اهل سنت به شدت مخالفم.ولی درموردحقانیت علی بهتراست ازمنابع برادران اهل سنت مثل کتاب امام غزالی مطالب واحادیث زیادی است

  29. کوروش گفت:

    انشاءالله دوستداران عمر با عمر محشور شوند و دوستداران علی با علی
    فقط یک جمله فضیلت از عمر بیارید که اگه جن و انس هم جمع بشن تنها یک فضیلت و معجزه از عمر بیارن بازهم ناتواننداون موقع من بخدا قسم از اهل عمریه میشم و به عمر ایمان میارم
    چرا باید کسی رو دوست بدارم که خون نیاکانم از چنگالهای پلیدش میچکد ؟ کدوم آدم عاقلی کشنده پدرش را دوست میدارد مگر اینکه آن آدم حرامزاده باشد

  30. بسم الله الرحمن الرحیم
    در جواب به آقای متین
    کتاب سلیم بن قیس که ترجمه آن
    [اسرار ال محمد علیهم السلام – صفحه۲۲۱]است
    اتمام حجت امیر المؤمنین علیه السّلام
    سه بار کمک خواهی اصحاب کساء بر در خانه‌های مهاجرین و انصار
    سلمان می‌گوید: وقتی شب شد علی علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر [۲] از مهاجرین و انصار را باقی نگذاشت مگر آنکه به خانه هایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فرا خواند. ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و
    ص: ۲۲۱
    در حالی که اسلحه هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند.
    وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی از آنان نزد او نیامد [۱] . (سلیم می‌گوید: ) به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبیر بن عوام.
    امیر المؤمنین علیه السّلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: (صبح نزد تو می‌آئیم). ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد.
    جمع قرآن و دعوت به آن
    وقتی حضرت عهدشکنی و بی وفایی آنان را دید خانه نشینی اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آوری نمود در حالی که قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها (نوشته شده) بود [۲] .
    وقتی حضرت همه قرآن را جمع می‌نمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل [۳] و تأویلش و ناسخ و منسوخش [۴] می‌نوشت، ابو بکر به سراغ او فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن.
    علی علیه السّلام جواب فرستاد: (من مشغول هستم و با خود قسم یاد کرده‌ام که عبا بر دوش نیندازم جز برای نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم). آنان هم چند روز در باره او سکوت اختیار کردند.
    ص: ۲۲۲
    امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن را در یک پارچه جمع آوری نمود و آن را مهر کرد. سپس بیرون آمد در حالی که مردم با ابو بکر در مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اجتماع کرده بودند. حضرت با بلندترین صدایش فرمود:
    (ای مردم، من از روزی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بوده‌ام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این [۱] پارچه جمع آوری نمودم. خداوند بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آیه ای نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آوری کرده ام، و آیه ای از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نموده ام، و آیه ای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خوانده‌ام [۲] و تأویلش را به من آموخته است).
    سپس فرمود: (برای آنکه فردا نگوئید: ما از این مطلب بی خبر بودیم)! و بعد فرمود:
    (و بدین جهت که روز قیامت نگوئید: من شما را به یاری خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم)! عمر گفت: قرآنی که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت می‌کنی بی نیاز می‌نماید) [۳]! سپس علی علیه السّلام داخل خانه اش شد.
    ص: ۲۲۳
    —————
    [۲]: (۷) منظور از اهل بدر کسانی اند که در جنگ بدر (اولین جنگ اسلام) شرکت داشته اند.

    [۱]: (۸) از روایت کتاب احتجاج چنین بر می‌آید که در خانه هایشان با حضرت تا حد شهادت بیعت کردند ولی فردا صبح حاضر نشدند.

    [۲]: (۹) منظور آن است که هر آیه یا سوره ای نازل می‌شد فورا روی چوب یا پوست یا کاغذی نوشته می‌شد تا از بین نرود، و لذا بعضی آیات روی پوست و بعضی روی چوب و بعضی روی کاغذ بود.
    [۳]: (۱۰) تنزیل یعنی آن طور که نازل شده است.
    [۴]: (۱۱) در (د) اضافه شده: و محکم و متشابهش، و وعده‌های خوب و ترساننده اش، و ظاهر و باطنش… و شاید بتوان از این فقرات استفاده کرد که این قرآنی که حضرت جمع آوری نمودند، گذشته از متن اصلی قرآن شامل تفسیر و تأویل آیات قرآن و نیز تشخیص محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و سایر دقائق علوم قرآن بوده است.

    [۱]: (۱۲) از کلمه (این) می‌توان استفاده کرد که حضرت قرآن مزبور را بطور کامل به همراه خود به مسجد آورده بودند کما اینکه این فقره در نسخه (د) به این مطلب صراحت دارد و چنین است: (ای مردم، من از زمانی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته همچنان مشغول به غسل و تجهیز و کفن و حنوط و دفن آن حضرت بودم، سپس به قرآن مشغول شدم تا همه آن را در این پارچه جمع نمودم. خداوند تبارک و تعالی آیه ای بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نازل نکرده مگر آنکه جمع نموده و نوشته ام، و آیه ای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خوانده‌ام و تأویل و تنزل آن و ظاهر و باطن و عام و خاص و ناسخ و منسوخ آن را به من آموخته است. و آن این است! روز قیامت نگوئید که من شما را به یاری خویش فرا نخواندم)؟!
    [۲]: (۱۳) کلمه (أقرأنی) یعنی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از من خواست تا برایش آیات قرآن را بخوانم و من برای او خواندم و حضرت آنها را تأیید کرد.

    [۳]: (۱۴) در کتاب احتجاج عبارت چنین است: (گفتند: احتیاجی به آن نداریم، نظیر آن نزد ما هست). و در (د) عبارت بعدی چنین است: (علی علیه السّلام داخل خانه اش شد و در را بست). در بحار: ج ۹۲ ص ۴۲ ح ۲ در این باره از ابو ذر چنین روایت کرده است که گفت: وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت علی علیه السّلام قرآن را جمع کرد و آن را نزد مهاجرین و انصار آورد و بر ایشان عرضه نمود چنان که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را بدین مطلب وصیت فرموده بود. وقتی ابو بکر آن را گشود در صفحه اولی که باز کرد فضائح آنان بود. عمر از جا برخاست و گفت: یا علی، آن را بر گردان که ما را به آن احتیاجی نیست! علی علیه السّلام هم آن را گرفت و برگشت…. وقتی عمر به خلافت رسید از امیر المؤمنین علیه السّلام خواست تا آن قرآن را به آنان بدهد… و گفت: ای ابا الحسن، چه می‌شود اگر قرآنی را که نزد ابو بکر آورده بودی بیاوری تا همه بر آن متفق شویم! حضرت فرمود: هیهات، راهی به این مطلب نیست، آن را نزد ابو بکر آوردم تا حجّت بر شما تمام شود و روز قیامت نگوئید: (ما از این بی خبر بودیم) یا بگوئید: (آن را نزد ما نیاوردی)! قرآنی که نزد من است جز پاکان و جانشینان از فرزندانم به آن دست نمی یابند. عمر پرسید: آیا زمان معلومی برای ظاهر کردن آن هست؟ فرمود: آری وقتی قائم از فرزندانم قیام کند آن را ظاهر می‌نماید و مردم را بر عمل به آن وادار می‌کند و سنت طبق آن جاری می‌شود.
    [اسرار ال محمد علیهم السلام – صفحه۲۲۴]
    اتمام حجت بر ابو بکر در القاب ادّعایی
    عمر به ابو بکر گفت: سراغ علی بفرست که باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده می‌شویم.
    ابو بکر (کسی را) نزد علی علیه السّلام فرستاد که: (خلیفه پیامبر را جواب بده)! فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد. حضرت فرمود: (سبحان اللَّه، چه زود بر پیامبر دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند می‌دانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند). فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.
    (ابو بکر) گفت: برو به او بگو: (امیر المؤمنین ابو بکر را جواب بده)! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد. علی علیه السّلام فرمود: (سبحان اللَّه، بخدا قسم زمانی طولانی نگذشته است که فراموش شود. بخدا قسم او می‌داند که این نام (امیر المؤمنین) جز برای من صلاحیت ندارد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به او که هفتمی در میان هفت نفر بود امر کرد و بعنوان امیر المؤمنین بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا حقّی از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به آن دو فرمود: آری حق است، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیر مؤمنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است [۱] . خداوند عزّ و جلّ او را در روز قیامت بر کنار صراط می‌نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنّم وارد می‌کند).
    ص: ۲۲۴
    فرستاده ابو بکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان می‌گوید: آن روز را هم در باره او سکوت کردند.
    کمک خواهی اصحاب کساء از صحابه برای بار چهارم
    شب هنگام که شد علی علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام بر چهارپایی سوار کرد و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و احدی از اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را باقی نگذاشت مگر آنکه در منزلشان نزد آنان رفت، و حقّ خود را برای آنان یادآور شد و آنان را به یاری خویش فرا خواند. ولی هیچ کس جز ما چهار نفر او را اجابت نکرد. ما سرهایمان را تراشیدیم و یاری خود را مبذول داشتیم، و زبیر در یاریش از همه ما شدّت بیشتری داشت [۱] .
    ۳ شهادت حضرت زهرا علیها السّلام
    نقشه حمله به خانه حضرت
    وقتی علی علیه السّلام خوار کردن مردم و ترک یاری او را، و متحدشدنشان با ابو بکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه نشینی اختیار کرد.
    عمر به ابو بکر گفت: چه مانعی داری که سراغ علی بفرستی تا بیعت کند، چرا که کسی جز او و این چهار نفر [۲] باقی نمانده مگر آنکه بیعت کرده اند.
    ص: ۲۲۵
    ابو بکر در میان آن دو نرمخوتر و سازشکارتر و زرنگ تر و دوراندیش تر بود، و دیگری (عمر) تندخوتر و غلیظتر و خشن تر بود. ابو بکر گفت: چه کسی را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را می‌فرستیم. او مردی تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بنی عدی بن کعب است [۱] .
    ابو بکر، قنفذ را نزد امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و عده ای کمک نیز به همراهش قرار داد.
    او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد.
    اصحاب قنفذ به نزد ابو بکر و عمر برگشتند در حالی که آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گر نه بدون اجازه وارد شوید.
    آنها آمدند و اجازه خواستند. حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: (به شما اجازه نمی دهم بدون اجازه وارد خانه من شوید). همراهان او برگشتند ولی خود قنفذ ملعون آنجا ماند.
    آنان (به ابو بکر و عمر) گفتند: فاطمه چنین گفت، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانه اش شویم خودداری کردیم. عمر عصبانی شد و گفت: ما را با زنان چه کار است!! سپس به مردمی که اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند. آنان هیزم برداشتند [۲] و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آنها را اطراف خانه علی و فاطمه و فرزندانشان علیهم السّلام قرار دادند. سپس عمر ندا کرد بطوری که علی و فاطمه علیهما السّلام بشنوند و گفت:
    (بخدا قسم ای علی باید خارج شوی و با خلیفه پیامبر بیعت کنی و گر نه خانه را با خودتان به آتش می‌کشم)! حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ جواب داد: در را باز کن و گر نه خانه تان را به آتش می‌کشیم! فرمود: (ای عمر، از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد می‌شوی) [۳]؟! ولی عمر ابا کرد از اینکه برگردد [۴] .
    ص: ۲۲۶
    آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست عمر
    عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد [۱]! حضرت زهرا علیها السّلام در مقابل او در آمد و فریاد زد: (یا ابتاه، یا رسول اللَّه)! عمر شمشیر را در حالی که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوی حضرت زد. آن حضرت ناله کرد: (یا ابتاه)! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد. آن حضرت صدا زد: (یا رسول اللَّه، ابو بکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاری کردند)!
    —————
    [۱]: (۱۵) کلمه (الغرّ المحجّلین) اگر چه از معنای دقیقی برخوردار است ولی در اینجا به صورت کنایه آمده است. یعنی شیعیان امیر المؤمنین علیه السّلام در روز قیامت چنان نورانی اند که در بین مردم شناخته می‌شوند.

    [۱]: (۱۶) از آنجا که گوینده این سخن سلمان است و او زبیر را خوب می‌شناسد چنان که در آخر همین حدیث تصریح شده است، لذا شاید مراد سلمان شدّت و حرارت فوق العاده زبیر در این مسأله است که در همین حدیث نمونه آن ذکر خواهد شد.

    [۲]: (۱۷) (د): جز اهل این خانه و این چهار نفر.

    [۱]: (۱۸) لازم به تذکر است که عمر نیز از همین طایفه است.

    [۲]: (۱۹) (د): بسته‌های هیزم حمل کردند!!

    [۳]: (۲۰) کلمه (تدخل علی بیتی) را می‌توان به معنای (به خانه‌ام هجوم می‌آوری) هم گرفت.
    [۴]: (۲۱) (د): ولی حضرت جواب عمر را نداد.
    [۱]: (۲۲) (د): عمر آتش را کنار درب خانه قرار داد در حالی که می‌ترسید علی علیه السّلام با شمشیرش خارج شود چرا که شجاعت و شدت او را می‌شناخت، تا آنکه درب خانه آتش گرفت.

  31. بسم الله الرحمن الرحیم
    ادامه
    [اسرار ال محمد علیهم السلام – صفحه۲۲۷]
    دفاع امیر المؤمنین علیه السّلام از حضرت زهرا علیها السّلام
    علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد. ولی سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و وصیتی را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود: (ای پسر صُهاک [۲]، قسم به آنکه محمّد را به پیامبری مبعوث نمود، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که پیامبر با من نموده است می‌دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی).
    دستور ابو بکر برای حمله و آتش زدن خانه
    عمر فرستاد و کمک خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیر المؤمنین علیه السّلام هم سراغ شمشیرش رفت.
    قنفذ نزد ابو بکر برگشت در حالی که می‌ترسید علی علیه السّلام با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را می‌دانست.
    ابو بکر به قنفذ گفت: (برگرد، اگر از خانه بیرون آمد (دست نگه دار) و گر نه در
    ص: ۲۲۷
    خانه اش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید)! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. علی علیه السّلام سراغ شمشیرش رفت، ولی آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند، و با عدّه زیادشان بر سر او ریختند.
    عدّه ای شمشیرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حمله ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابی انداختند [۱]!!
    مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست قنفذ
    حضرت زهرا علیها السّلام جلو در خانه، بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شد. قنفذ ملعون با تازیانه به آن حضرت زد، بطوری که وقتی حضرت از دنیا می‌رفت در بازویش از زدن او اثری مثل دستبند بر جای مانده بود [۲] . خداوند قنفذ را و کسی که او را فرستاد لعنت کند.
    ۴ بیعت اجباری امیر المؤمنین علیه السّلام
    علی علیه السّلام، از خانه تا مسجد
    سپس علی علیه السّلام را بردند و به شدت او را می‌کشیدند، تا آنکه نزد ابو بکر رسانیدند. و این در حالی بود که عمر بالای سر ابو بکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و
    ص: ۲۲۸
    ابو عبیده بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و مغیره بن شعبه و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابو بکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود [۱] .
    ورود بی اجازه به خانه حضرت زهرا علیها السّلام
    سلیم می‌گوید: به سلمان گفتم [۲]: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه علیها السّلام وارد شدند [۳]؟! گفت: آری بخدا قسم، و این در حالی بود که (خمار) [۴] نداشت. حضرت زهرا علیها السّلام صدا زد: (وا ابتاه، وا رسول اللَّه، ای پدر، ابو بکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بدرفتاری کردند در حالی که هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است) [۵] و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش ندا می‌نمود.
    ص: ۲۲۹
    سلمان می‌گوید: ابو بکر و اطرافیانش را دیدم که می‌گریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود. در میان آنان کسی نبود مگر آنکه گریه می‌کرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه، و عمر می‌گفت: ما را با زنان و رأی آنان کاری نیست!!
    سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام ورود به مسجد
    سلمان می‌گوید: علی علیه السّلام را نزد ابو بکر رسانیدند در حالی که می‌فرمود: بخدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار می‌گرفت می‌دانستید که هرگز به این کار دست نمی یابید. بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی کنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن می‌شد جمعیت شما را متفرّق می‌ساختم، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند.
    ابو بکر تا چشمش به علی علیه السّلام افتاد فریاد زد: (او را رها کنید)! علی علیه السّلام فرمود: ای ابو بکر، چه زود جای پیامبر را ظالمانه غصب کردید [۱]! تو به چه حقّی و با داشتن چه مقامی مردم را به بیعت خویش دعوت می‌نمایی؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردی؟
    شهادت حضرت زهرا و محسن علیهما السّلام
    قنفذ- که خدا او را لعنت کند- فاطمه علیها السّلام را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهارچوب در خانه اش کشانید و در را فشار داد بطوری که استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.
    اتمام حجّت امیر المؤمنین علیه السّلام با فضائلش
    وقتی علی علیه السّلام را به نزد ابو بکر رسانیدند عمر بصورت اهانت آمیزی [۲] گفت: (بیعت کن و این اباطیل را رها کن)!
    ص: ۲۳۰
    علی علیه السّلام فرمود: اگر انجام ندهم شما چه خواهید کرد؟ گفتند: ترا با ذلّت و خواری می‌کشیم! فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته اید! ابو بکر گفت: بنده خدا بودن درست است [۱] ولی به برادر پیامبر بودن اقرار نمی کنیم! فرمود: آیا انکار می‌کنید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بین من و خودش برادری قرار داد؟ گفتند: (آری)! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تکرار کرد.
    سپس حضرت رو به آنان کرد و فرمود: ای گروه مسلمانان، و ای مهاجرین و انصار، شما را بخدا قسم می‌دهم که آیا در روز غدیر خم از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدید که آن مطالب را می‌فرمود، و در جنگ تبوک آن مطالب را می‌فرمود [۲]؟
    سپس علی علیه السّلام آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله علنی برای عموم مردم در باره او فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه برای آنان یادآور شد. (و مردم در باره همه آنها اقرار کردند و) گفتند: بلی، بخدا قسم [۳] .
    حدیث جعل کردن ابو بکر
    وقتی ابو بکر ترسید مردم علی علیه السّلام را یاری کنند و مانع او شوند پیش دستی کرد و (خطاب به حضرت) گفت: آنچه گفتی حق است که با گوش خود شنیده ایم و فهمیده ایم و قلبهایمان آن را در خود جای داده است، و لکن بعد از آن من از پیامبر شنیدم که می‌گفت:
    (ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده است. و خداوند برای ما اهل بیت نبوّت و خلافت را جمع نخواهد کرد).
    —————
    [۲]: (۲۳) (صهاک، نام مادر عمر است که در پاورقی ۵۱ همین حدیث تفصیل آن خواهد آمد.

    [۱]: (۲۴) در کتاب احتجاج چنین است: بر گردن او طناب سیاهی انداختند!! و در (د) دستور حمله به خانه از قول عمر پس از به آتش کشیدن درب خانه ذکر شده است که به قنفذ گفت: بر او حمله کن و او را بیرون بیاور.
    [۲]: (۲۵) (د): حضرت زهرا علیها السّلام آمد تا بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شود. قنفذ با تازیانه اش به او زد و بین در مورد فشار قرار گرفت و فریاد زد: (یا ابتاه، یا رسول اللَّه). و جنین کشته شده را سقط کرد، و تازیانه قنفذ در بازوی او مثل دستبند اثر کرد. در کتاب احتجاج عبارت چنین است: با تازیانه بر بازویش زد و اثر آن- بخاطر زدن قنفذ- در بازوی آن حضرت مثل دستبند باقی ماند. ابو بکر سراغ قنفذ فرستاد که (فاطمه را بزن)! قنفذ او را به طرف چهارچوب درب خانه کشانید و سپس درب را فشار داد و استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد. در نتیجه دائما در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.

    [۱]: (۲۶) (د): و شمشیرها را کشیده بودند.
    [۲]: (۲۷) این قطعه از حدیث سلیم را علّامه سید محمد بن مهدی قزوینی در اشعار عربی خود آورده که در مجالس عزاداری بسیار خوانده می‌شود: یا عجبا یستأذن الامین* علیهم و یهجم الخؤون قال سلیم: قلت: یا سلمان* هل هجموا و لم یک استیذان فقال: ای و عزّه الجبّار* و ما علی الزّهراء من خمار لکنّها لاذت وراء الباب* رعایه للسّتر و الحجاب فمذ رأوها عصروها عصره* کادت بنفسی أن تموت حسره تصیح یا فضّه سنّدینی* فقد و ربّی قتلوا جنینی فاسقطت بنت الهدی وا حزنا* جنینها ذاک المسمّی محسنا و لم یرعها کلّما قد فعلوا* لکنّها قد خرجت تولول فانبعثت تصیح بین النّاس* خلّوه او لاکشفنّ راسی به کتاب (وفاه الصدیقه الطاهره) تألیف سید عبد الرزّاق مقرّم: ص ۴۹، و کتاب (ریاض المدح و الثناء) تألیف شیخ حسین بن علی بلادی: ص ۳ مراجعه شود.

    [۳]: (۲۸) (د): آیا در خانه حضرت زهرا علیها السّلام را آتش زدند و بدون اجازه به خانه او وارد شدند؟!
    [۴]: (۲۹) (خمار) به معنای پوشش همه سر، و یا پوشش صورت است.
    [۵]: (۳۰) ظاهرا منظور نوعی کنایه است و معنی این است که وقتی انسان در قبر گذاشته می‌شود دوباره زنده می‌شود، ولی ابو بکر و عمر آنقدر در جنایت خویش عجله داشتند که این اندازه هم مهلت ندادند.

    [۱]: (۳۱) کلمه (توثّبتم) را می‌توان به (طغیان کردید) نیز معنی کرد.

    [۲]: (۳۲) کلمه (انتهره) یعنی (با فریاد کسی را ردّ کرد) که در اینجا ترسیمی از حالت خشونت عمر است.
    [۱]: (۳۳) در کتاب احتجاج چنین است: بنده خدا بودن درست است، همه ما بندگان خدا هستیم.

    [۲]: (۳۴) کلمه (کذا و کذا) به (آن مطالب) معنی شده است. منظور از سخن حضرت در روز غدیر (من کنت مولاه فعلیّ مولاه) است، و مراد از کلام آن حضرت در جنگ تبوک (انت منّی بمنزله هارون من موسی) است.
    [۳]: (۳۵) کلمه (اللهم بلی)، بمعنی تأکید در تصدیق مطلب است که بصورت (آری بخدا قسم) ترجمه شده است.

  32. بسم الله الرحمن الرحیم
    ادامه
    [اسرار ال محمد علیهم السلام – صفحه۲۳۲]
    افشای اسرار اصحاب صحیفه ملعونه
    علی علیه السّلام فرمود: آیا کسی از اصحاب پیامبر هست که با تو در این مطلب حضور
    ص: ۲۳۱
    داشته [۱]؟ عمر گفت: خلیفه پیامبر راست می‌گوید. من هم از پیامبر شنیدم همان طور که ابو بکر گفت. ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست می‌گوید، ما این مطلب را از پیامبر شنیدیم.
    علی علیه السّلام به آنان فرمود [۲]: وفا کردید به صحیفه ملعونه ای [۳] که در کعبه بر آن هم
    ص: ۲۳۲
    پیمان شدید که: (اگر خداوند محمّد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید).
    ابو بکر گفت: از کجا این مطلب را دانستی؟ ما تو را از آن مطلع نکرده بودیم! حضرت فرمود: ای زبیر و تو ای سلمان و تو ای ابا ذر و تو ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام، می‌پرسم آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشنیدید که در حضور شما می‌فرمود: (فلانی و فلانی- تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد- ما بین خود نوشته ای نوشته اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسم‌ها خورده اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم… [۱] )؟
    آنان گفتند: آری ما از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم که این مطلب را به تو می‌فرمود که (آنان بر آنچه انجام دادند معاهده کرده و هم پیمان شده اند، و در بین خود قراردادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مردم، بر علیه تو ای علی متّحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند).
    تو گفتی: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللَّه، هر گاه چنین شد دستور می‌دهی چه کنم؟
    فرمود: اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنها جهاد کن و اعلام جنگ نما، و اگر یارانی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما.
    علی علیه السّلام فرمود: بخدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می‌نمودند در راه خدا با شما جهاد می‌کردم. ولی بخدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد.
    ص: ۲۳۳
    جواب حدیث جعلی ابو بکر
    دلیل بر دروغ بودن سخنی که به پیامبر نسبت دادید [۱] کلام خداوند تعالی است که أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً [۲]، (آیا بر مردم حسد می‌برند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان حکومت بزرگ دادیم).
    کتاب یعنی نبوت و حکمت یعنی سنت و حکومت یعنی خلافت، و ما آل ابراهیم هستیم.
    دفاع مقداد و سلمان و ابو ذر از امیر المؤمنین علیه السّلام
    مقداد برخاست و گفت: یا علی، به من چه دستور می‌دهی؟ بخدا قسم اگر امر کنی با شمشیرم می‌زنم و اگر امر کنی خودداری می‌کنم. علی علیه السّلام فرمود: ای مقداد، خودداری کن و پیمان پیامبر و وصیتی که به تو کرده را بیاد بیاور.
    (سلمان می‌گوید: ) برخاستم و گفتم: قسم به آنکه جانم بدست اوست، اگر من بدانم که ظلمی را دفع می‌کنم یا برای خداوند دین را عزت می‌بخشم، شمشیرم را بر دوش می‌گذارم و با استقامت با آن می‌جنگم [۳] . آیا بر برادر پیامبر و وصیّش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم می‌آورید؟ بشارت باد شما را به بلا، و ناامید باشید از آسایش! ابو ذر برخاست و گفت: ای امتی که بعد از پیامبرش متحیر شده و به سرپیچی خویش خوار شده اید، خداوند می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ، ذُرِّیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [۴]، (خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان برگزید، نسلی که از یک دیگرند، و خداوند شنونده
    ص: ۲۳۴
    و دانا است). آل محمد فرزندان نوح و آل ابراهیم از ابراهیم و برگزیده و نسل اسماعیل و عترت محمد پیامبرند. آنان اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه اند. آنان همچون آسمان بلند و کوههای پایدار و کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان هدایت کننده و درخت مبارک هستند که نورش می‌درخشند و روغن آن مبارک است [۱] . محمد خاتم انبیاء و آقای فرزندان آدم است، و علی وصیّی اوصیاء و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است، و اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصیّ محمد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مؤمنین، همان طور که خداوند فرموده:
    النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ [۲]، (پیامبر نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران آنان اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند). هر که را خدا مقدّم داشته جلو بیندازید و هر که را خدا مؤخر داشته عقب بزنید، و ولایت و وراثت [۳] را برای کسی قرار دهید که خدا قرار داده است.
    تهدید عمر به قتل برای بیعت
    عمر، در حالی که ابو بکر بالای منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالای منبر نشسته ای و این مرد [۴] نشسته و روی جنگ دارد و بر نمی خیزد با تو بیعت کند. دستور بده گردنش را بزنیم! این در حالی بود که امام حسن و امام حسین علیهما السّلام ایستاده بودند. وقتی گفته عمر را شنیدند به گریه افتادند. امیر المؤمنین علیه السّلام آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، بخدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.
    ص: ۲۳۵
    دفاع امّ ایمن و بریده اسلمی از امیر المؤمنین علیه السّلام
    ام ایمن پرستار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله [۱] آمد و گفت: (ای ابو بکر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید)! عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت: (ما را با زنان چه کار است)؟! بریده اسلمی برخاست و گفت: ای عمر، آیا بر برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله می‌کنی؟ تو در میان قریش همان کسی هستی که تو را آن طور که باید می‌شناسیم! آیا شما دو نفر همان کسانی نیستید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به شما فرمود: (نزد علی بروید و بعنوان امیر المؤمنین بر او سلام کنید)؟ شما هم گفتید: آیا از امر خدا و امر رسولش است؟ فرمود: آری.
    ابو بکر گفت: چنین بود ولی پیامبر بعد از آن فرمود: (برای اهل بیت من نبوّت و خلافت جمع نمی شود)! بریده گفت: (بخدا قسم پیامبر این را نگفته است. بخدا قسم در شهری که تو در آن امیر باشی سکونت نمی کنم). عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند!
    کیفیت بیعت اجباری امیر المؤمنین علیه السّلام
    سپس عمر گفت: برخیز ای فرزند ابی طالب و بیعت کن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهید کرد؟ گفت: بخدا قسم در این صورت گردنت را می‌زنیم! امیر المؤمنین علیه السّلام سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام کرد، و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد. ابو بکر هم روی دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.
    علی علیه السّلام قبل از آنکه بیعت کند در حالی که طناب بر گردنش بود خطاب به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله صدا زد: (ای پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند) [۲] .
    ص: ۲۳۶
    بیعت زبیر و سلمان و ابو ذر و مقداد
    به زبیر گفته شد: بیعت کن. ولی ابا کرد. عمر و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه با عده ای از مردم به همراهشان بر او حمله کردند و شمشیرش را از دستش بیرون کشیدند و آن را بر زمین زدند تا شکستند و او را کشان کشان آوردند.
    زبیر- در حالی که عمر روی سینه اش نشسته بود- گفت: (ای پسر صُهاک، بخدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود از من فاصله می‌گرفتی)، و سپس بیعت کرد.
    سلمان می‌گوید: سپس مرا گرفتند و بر گردنم کوبیدند تا مثل غده ای ورم کرد. سپس دست مرا گرفتند و آن را پیچانیدند. لذا به اجبار بیعت کردم.
    سپس ابو ذر و مقداد به اجبار بیعت کردند، و احدی از امت غیر از علی علیه السّلام و ما چهار نفر به اجبار بیعت نکردند، و در بین ما هم احدی گفتارش شدیدتر از زبیر نبود. او وقتی بیعت کرد چنین گفت: (ای پسر صُهاک، بخدا قسم اگر این طاغیانی [۱] که ترا کمک کردند نبودند تو در حالی که شمشیرم همراهم بود نزدیک من نمی آمدی، به خاطر پستی و ترسی که از تو سراغ دارم، ولی طاغیانی یافته ای که به کمک آنان قوی شده ای و قهر و غلبه نشان می‌دهی.
    —————
    [۱]: (۳۶) یعنی فرضا پیامبر چنین سخنی گفته باشد چه کسی با تو در آنجا حضور داشته است؟
    [۲]: (۳۷) (د): امیر المؤمنین علیه السّلام خنده ای کرد و فرمود: اللَّه اکبر! چه دقیق وفا کردید به صحیفه ملعونه تان که با هم در کعبه بر سر آن عهد و پیمان بستید.
    [۳]: (۳۸) تفصیل داستان صحیفه ملعونه را در بحار: ج ۲۸ ص ۱۱۱- ۹۶ بنقل از حذیفه نقل کرده که خلاصه اش چنین است: اوّل کسانی که بر غصب خلافت هم پیمان شدند ابو بکر و عمر بودند، و اساس و پایه ای که طبق آن پیمان بستند و سایر پیمانهایشان هم بر آن پایه بود این بود که (اگر محمّد بمیرد یا کشته شود این امر خلافت را از اهل بیتش بگیریم بطوری که تا ما هستیم احدی از آنان به خلافت دست نیابد). بعد از آن ابو عبیده جراح و معاذ بن جبل و در آخر سالم مولی ابی حذیفه هم به آنان پیوستند و پنج نفر شدند. اینان جمع شدند و داخل کعبه رفتند و در بین خود نوشته ای در این باره نوشتند که: (اگر محمد بمیرد یا کشته شود… ). و در تمام این قضایا عایشه و حفصه جاسوس پدرانشان در خانه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بودند. سپس ابو بکر و عمر جمع شدند و سراغ منافقین و آزادشدگان فرستادند و ما بین خود مشورت و نظر خواهی کردند و بر این رأی متّفق شدند که هنگام بازگشت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از حجه الوداع در گردنه (هرشی) که در راه مکه در نزدیکی جحفه است شتر حضرت را بر مانند و به این طریق حضرت را بقتل برسانند. کسانی که اجرای نقشه را بر عهده داشتند چهارده نفر بودند که در جنگ تبوک هم همین نقش را بر عهده داشتند ولی این نقشه آنان بر آب شد. امیر المؤمنین علیه السّلام از طرف خداوند در غدیر خم منصوب شد و سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله حرکت کرد تا به گردنه (هرشی) رسید و آن عده جلوتر رفتند و بر سر راه پنهان شدند، ولی این بار هم خداوند آنان را مفتضح کرد و پیامبرش را حفظ نمود. وقتی وارد مدینه شدند همگی در خانه ابو بکر جمع شدند و در بین خود نوشته ای نوشتند و آنچه در باره خلافت تعهّد کرده بودند در آن ذکر کردند، و اوّلین مطلب آن شکستن پیمان و ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام بود، و اینکه خلافت از آن ابو بکر و عمر و ابو عبیده است و سالم نیز با آنان است و از این عده خارج نمی شود. این صحیفه دوم را سی و چهار نفر امضاء کردند که چهارده نفر همان کمین کنندگان در گردنه هرشی بودند که عبارت بودند از ابو بکر و عمر و عثمان و معاویه و عمرو عاص و طلحه و ابو عبیده جراح و عبد الرحمن بن عوف و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و ابو موسی اشعری و مغیره بن شعبه و سعد بن ابی وقاص و اوس بن حدثان و بیست نفر دیگر عبارت بودند از: ابو سفیان، عکرمه پسر ابو جهل، خالد بن ولید، بشیر بن سعید، سهیل بن عمرو، صهیب بن سنان، ابو الاعور اسلمی، صفوان بن امیّه، سعید بن عاص، عیّاش بن ابی ربیعه، حکیم بن حزام، مطیع بن اسود مدری و چند نفر دیگر که هر کدام از اینان جمعیّت عظیمی را بدنبال خود داشتند که سخنشان را می‌پذیرفتند و از آنان اطاعت می‌کردند. نویسنده این صحیفه سعید بن عاص اموی بود و در محرم سال دهم هجرت آن را نوشت. سپس آن را به ابو عبیده جراح سپردند و او آن را به مکه فرستاد. آن صحیفه همچنان در کعبه مدفون بود تا زمان عمر که آن را از محلش بیرون آورد.

    [۱]: (۳۹) (د): در بین خود نوشته ای نوشته اند که اگر محمد از دنیا رفت بر علیه اهل بیت متّحد شوند تا امر خلافت را از آنان زایل کنند.

    [۱]: (۴۰) مراد همان حدیث جعلی است که (ما اهل بیتی هستیم که خداوند نبوت و امامت را در ما جمع نمی کند).
    [۲]: (۴۱) سوره نساء: آیه ۵۴.

    [۳]: (۴۲) جمله (ثمّ ضربت به قدما قدما)، یعنی با استواری و بدون شکست می‌جنگم.
    [۴]: (۴۳) سوره آل عمران: آیات ۳۳ و ۳۴.

    [۱]: (۴۴) اشاره به آیه ۳۵ از سوره نور است که خداوند تعالی می‌فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِی ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ….

    [۲]: (۴۵) سوره احزاب: آیه ۶.
    [۳]: (۴۶) (الف): وزارت.

    [۴]: (۴۷) اشاره به امیر المؤمنین علیه السّلام است.
    [۱]: (۴۸)‌ام ایمن پس از وفات آمنه مادر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، رسیدگی به امور حضرت را به عهده داشت که اصطلاحا چنین زنی را (حاضنه) می‌گویند.

    [۲]: (۴۹) (د): سپس حضرت متوجّه قبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شد و صدا زد: ای پسر عمو، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند. پس عذر به پیشگاه خدا و سپس به پیشگاه توست. حضرت در اینجا سخنی را فرموده که حضرت هارون به حضرت موسی علیه السّلام گفت: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی. سوره اعراف: آیه ۱۵۰.

    [۱]: (۵۰) (ب): اوباشی. در کتاب احتجاج: آزادشدگانی.

  33. بسم الله الرحمن الرحیم
    جناب متین این تاریخ دست اول است که شیعه قبول دارد
    نه تاریخ تحریفی کتب شما
    کتاب سلیم بن قیس با چهار نسخه که در پاورقی آمده است از زمان حضرت علی علیه السلام نوشته شده است و مخفی بوده تا توسط خلفای غاصب از بین نرود
    و حالا در چهار نسخه در کتاب اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله موجود است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.