دانلود دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

نام كتاب

دیوان شاه نعمت الله ولی (دانلود+)

نويسنده

شاه نعمت الله ولی

موضوع

شعر + دیوان + غزلیات + قصاید + ترجیهات + قطعات + مثنویات + رباعیات + دو بیتی ها +مفردات

رمز ( پسورد )

www.tarikhema.org

تهيه توسط

اني کاظمي

00000 حجم دانلود کتاب

3.210 کيلوبايت (KB)

قالب کتاب

PDF – پي دي اف

منبع الکترونيکي

تاريخ ما

 

Image result for ‫دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی‬‎




Subscribe
دنبال کردن
guest
41 Comments
most votedبیشترین رای
جدیدترین قدیمی‌ترین
Inline Feedbacks
View all comments
مرتضی متقیان

چرا دیوان کامل شاه نعمت الله را برای دانلود نگذاشتید
این کتاب سرشار از پیشگویی هایی است که مو به مو تحقق یافته و می یابد عده ای بر این اعتقادند که نوستراداموس تمام پیشگویی هارا از کتاب شاه نعمت الله انجام داده است
شاه نعمت الله حتی تاریخ و مدت حکومت افرادو سلسله را بیان کرده است به بسیاری از اختراعات و اکتشافات نیز اشاره کرده است
استدعا دارم تمنا دارم اگر امکان هست اصل آن را در اختیار ما قراردهید

محمد امین

عالی بود ممنون

sina

انصافا دمتون گرم……………………………

سیامک

متشکرم

ش

اکثر پیشگویی های شاه نعمت الله تعبیر شده یه کمیش مونده تا چهل سال ای برادر جان دور ان شهریار میبینم

محمد

سلام فایل دانلود نمیشه

بهنام

دستتون درد نکنه

فرزاد

دمت گرم

افشین

واقعا ممنون از زحماتتون
ارواح طیبّۀ اولیاءالله ازتون راضی باشند(و هستند)انشاءالله

علی

با درود قسمت پیشگوییها را فقط برایم ایمل کنید البته واقعی را با تشکر

محب اهل بیت

بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه
[اسرار ال محمد علیهم السلام – صفحه۲۲۷]
دفاع امیر المؤمنین علیه السّلام از حضرت زهرا علیها السّلام
علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد. ولی سخن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و وصیتی را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود: (ای پسر صُهاک [۲]، قسم به آنکه محمّد را به پیامبری مبعوث نمود، اگر نبود مقدّری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که پیامبر با من نموده است می‌دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی).
دستور ابو بکر برای حمله و آتش زدن خانه
عمر فرستاد و کمک خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیر المؤمنین علیه السّلام هم سراغ شمشیرش رفت.
قنفذ نزد ابو بکر برگشت در حالی که می‌ترسید علی علیه السّلام با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را می‌دانست.
ابو بکر به قنفذ گفت: (برگرد، اگر از خانه بیرون آمد (دست نگه دار) و گر نه در
ص: ۲۲۷
خانه اش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید)! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. علی علیه السّلام سراغ شمشیرش رفت، ولی آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند، و با عدّه زیادشان بر سر او ریختند.
عدّه ای شمشیرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حمله ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابی انداختند [۱]!!
مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست قنفذ
حضرت زهرا علیها السّلام جلو در خانه، بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شد. قنفذ ملعون با تازیانه به آن حضرت زد، بطوری که وقتی حضرت از دنیا می‌رفت در بازویش از زدن او اثری مثل دستبند بر جای مانده بود [۲] . خداوند قنفذ را و کسی که او را فرستاد لعنت کند.
۴ بیعت اجباری امیر المؤمنین علیه السّلام
علی علیه السّلام، از خانه تا مسجد
سپس علی علیه السّلام را بردند و به شدت او را می‌کشیدند، تا آنکه نزد ابو بکر رسانیدند. و این در حالی بود که عمر بالای سر ابو بکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و
ص: ۲۲۸
ابو عبیدة بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و مغیرة بن شعبة و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابو بکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود [۱] .
ورود بی اجازه به خانه حضرت زهرا علیها السّلام
سلیم می‌گوید: به سلمان گفتم [۲]: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه علیها السّلام وارد شدند [۳]؟! گفت: آری بخدا قسم، و این در حالی بود که (خمار) [۴] نداشت. حضرت زهرا علیها السّلام صدا زد: (وا ابتاه، وا رسول اللَّه، ای پدر، ابو بکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بدرفتاری کردند در حالی که هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است) [۵] و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش ندا می‌نمود.
ص: ۲۲۹
سلمان می‌گوید: ابو بکر و اطرافیانش را دیدم که می‌گریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود. در میان آنان کسی نبود مگر آنکه گریه می‌کرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه، و عمر می‌گفت: ما را با زنان و رأی آنان کاری نیست!!
سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام ورود به مسجد
سلمان می‌گوید: علی علیه السّلام را نزد ابو بکر رسانیدند در حالی که می‌فرمود: بخدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار می‌گرفت می‌دانستید که هرگز به این کار دست نمی یابید. بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی کنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن می‌شد جمعیت شما را متفرّق می‌ساختم، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند.
ابو بکر تا چشمش به علی علیه السّلام افتاد فریاد زد: (او را رها کنید)! علی علیه السّلام فرمود: ای ابو بکر، چه زود جای پیامبر را ظالمانه غصب کردید [۱]! تو به چه حقّی و با داشتن چه مقامی مردم را به بیعت خویش دعوت می‌نمایی؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردی؟
شهادت حضرت زهرا و محسن علیهما السّلام
قنفذ- که خدا او را لعنت کند- فاطمه علیها السّلام را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهارچوب در خانه اش کشانید و در را فشار داد بطوری که استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.
اتمام حجّت امیر المؤمنین علیه السّلام با فضائلش
وقتی علی علیه السّلام را به نزد ابو بکر رسانیدند عمر بصورت اهانت آمیزی [۲] گفت: (بیعت کن و این اباطیل را رها کن)!
ص: ۲۳۰
علی علیه السّلام فرمود: اگر انجام ندهم شما چه خواهید کرد؟ گفتند: ترا با ذلّت و خواری می‌کشیم! فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته اید! ابو بکر گفت: بنده خدا بودن درست است [۱] ولی به برادر پیامبر بودن اقرار نمی کنیم! فرمود: آیا انکار می‌کنید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بین من و خودش برادری قرار داد؟ گفتند: (آری)! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تکرار کرد.
سپس حضرت رو به آنان کرد و فرمود: ای گروه مسلمانان، و ای مهاجرین و انصار، شما را بخدا قسم می‌دهم که آیا در روز غدیر خم از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدید که آن مطالب را می‌فرمود، و در جنگ تبوک آن مطالب را می‌فرمود [۲]؟
سپس علی علیه السّلام آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله علنی برای عموم مردم در باره او فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه برای آنان یادآور شد. (و مردم در باره همه آنها اقرار کردند و) گفتند: بلی، بخدا قسم [۳] .
حدیث جعل کردن ابو بکر
وقتی ابو بکر ترسید مردم علی علیه السّلام را یاری کنند و مانع او شوند پیش دستی کرد و (خطاب به حضرت) گفت: آنچه گفتی حق است که با گوش خود شنیده ایم و فهمیده ایم و قلبهایمان آن را در خود جای داده است، و لکن بعد از آن من از پیامبر شنیدم که می‌گفت:
(ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده است. و خداوند برای ما اهل بیت نبوّت و خلافت را جمع نخواهد کرد).
—————
[۲]: (۲۳) (صهاک، نام مادر عمر است که در پاورقی ۵۱ همین حدیث تفصیل آن خواهد آمد.

[۱]: (۲۴) در کتاب احتجاج چنین است: بر گردن او طناب سیاهی انداختند!! و در (د) دستور حمله به خانه از قول عمر پس از به آتش کشیدن درب خانه ذکر شده است که به قنفذ گفت: بر او حمله کن و او را بیرون بیاور.
[۲]: (۲۵) (د): حضرت زهرا علیها السّلام آمد تا بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شود. قنفذ با تازیانه اش به او زد و بین در مورد فشار قرار گرفت و فریاد زد: (یا ابتاه، یا رسول اللَّه). و جنین کشته شده را سقط کرد، و تازیانه قنفذ در بازوی او مثل دستبند اثر کرد. در کتاب احتجاج عبارت چنین است: با تازیانه بر بازویش زد و اثر آن- بخاطر زدن قنفذ- در بازوی آن حضرت مثل دستبند باقی ماند. ابو بکر سراغ قنفذ فرستاد که (فاطمه را بزن)! قنفذ او را به طرف چهارچوب درب خانه کشانید و سپس درب را فشار داد و استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد. در نتیجه دائما در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.

[۱]: (۲۶) (د): و شمشیرها را کشیده بودند.
[۲]: (۲۷) این قطعه از حدیث سلیم را علّامه سید محمد بن مهدی قزوینی در اشعار عربی خود آورده که در مجالس عزاداری بسیار خوانده می‌شود: یا عجبا یستأذن الامین* علیهم و یهجم الخؤون قال سلیم: قلت: یا سلمان* هل هجموا و لم یک استیذان فقال: ای و عزّة الجبّار* و ما علی الزّهراء من خمار لکنّها لاذت وراء الباب* رعایة للسّتر و الحجاب فمذ رأوها عصروها عصرة* کادت بنفسی أن تموت حسرة تصیح یا فضّة سنّدینی* فقد و ربّی قتلوا جنینی فاسقطت بنت الهدی وا حزنا* جنینها ذاک المسمّی محسنا و لم یرعها کلّما قد فعلوا* لکنّها قد خرجت تولول فانبعثت تصیح بین النّاس* خلّوه او لاکشفنّ راسی به کتاب (وفاة الصدیقة الطاهرة) تألیف سید عبد الرزّاق مقرّم: ص ۴۹، و کتاب (ریاض المدح و الثناء) تألیف شیخ حسین بن علی بلادی: ص ۳ مراجعه شود.

[۳]: (۲۸) (د): آیا در خانه حضرت زهرا علیها السّلام را آتش زدند و بدون اجازه به خانه او وارد شدند؟!
[۴]: (۲۹) (خمار) به معنای پوشش همه سر، و یا پوشش صورت است.
[۵]: (۳۰) ظاهرا منظور نوعی کنایه است و معنی این است که وقتی انسان در قبر گذاشته می‌شود دوباره زنده می‌شود، ولی ابو بکر و عمر آنقدر در جنایت خویش عجله داشتند که این اندازه هم مهلت ندادند.

[۱]: (۳۱) کلمه (توثّبتم) را می‌توان به (طغیان کردید) نیز معنی کرد.

[۲]: (۳۲) کلمه (انتهره) یعنی (با فریاد کسی را ردّ کرد) که در اینجا ترسیمی از حالت خشونت عمر است.
[۱]: (۳۳) در کتاب احتجاج چنین است: بنده خدا بودن درست است، همه ما بندگان خدا هستیم.

[۲]: (۳۴) کلمه (کذا و کذا) به (آن مطالب) معنی شده است. منظور از سخن حضرت در روز غدیر (من کنت مولاه فعلیّ مولاه) است، و مراد از کلام آن حضرت در جنگ تبوک (انت منّی بمنزلة هارون من موسی) است.
[۳]: (۳۵) کلمه (اللهم بلی)، بمعنی تأکید در تصدیق مطلب است که بصورت (آری بخدا قسم) ترجمه شده است.

محب اهل بیت

بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه
[اسرار ال محمد علیهم السلام – صفحه۲۳۲]
افشای اسرار اصحاب صحیفه ملعونه
علی علیه السّلام فرمود: آیا کسی از اصحاب پیامبر هست که با تو در این مطلب حضور
ص: ۲۳۱
داشته [۱]؟ عمر گفت: خلیفه پیامبر راست می‌گوید. من هم از پیامبر شنیدم همان طور که ابو بکر گفت. ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست می‌گوید، ما این مطلب را از پیامبر شنیدیم.
علی علیه السّلام به آنان فرمود [۲]: وفا کردید به صحیفه ملعونه ای [۳] که در کعبه بر آن هم
ص: ۲۳۲
پیمان شدید که: (اگر خداوند محمّد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید).
ابو بکر گفت: از کجا این مطلب را دانستی؟ ما تو را از آن مطلع نکرده بودیم! حضرت فرمود: ای زبیر و تو ای سلمان و تو ای ابا ذر و تو ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام، می‌پرسم آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشنیدید که در حضور شما می‌فرمود: (فلانی و فلانی- تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد- ما بین خود نوشته ای نوشته اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسم‌ها خورده اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم… [۱] )؟
آنان گفتند: آری ما از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم که این مطلب را به تو می‌فرمود که (آنان بر آنچه انجام دادند معاهده کرده و هم پیمان شده اند، و در بین خود قراردادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مردم، بر علیه تو ای علی متّحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند).
تو گفتی: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللَّه، هر گاه چنین شد دستور می‌دهی چه کنم؟
فرمود: اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنها جهاد کن و اعلام جنگ نما، و اگر یارانی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما.
علی علیه السّلام فرمود: بخدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می‌نمودند در راه خدا با شما جهاد می‌کردم. ولی بخدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد.
ص: ۲۳۳
جواب حدیث جعلی ابو بکر
دلیل بر دروغ بودن سخنی که به پیامبر نسبت دادید [۱] کلام خداوند تعالی است که أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً [۲]، (آیا بر مردم حسد می‌برند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان حکومت بزرگ دادیم).
کتاب یعنی نبوت و حکمت یعنی سنت و حکومت یعنی خلافت، و ما آل ابراهیم هستیم.
دفاع مقداد و سلمان و ابو ذر از امیر المؤمنین علیه السّلام
مقداد برخاست و گفت: یا علی، به من چه دستور می‌دهی؟ بخدا قسم اگر امر کنی با شمشیرم می‌زنم و اگر امر کنی خودداری می‌کنم. علی علیه السّلام فرمود: ای مقداد، خودداری کن و پیمان پیامبر و وصیتی که به تو کرده را بیاد بیاور.
(سلمان می‌گوید: ) برخاستم و گفتم: قسم به آنکه جانم بدست اوست، اگر من بدانم که ظلمی را دفع می‌کنم یا برای خداوند دین را عزت می‌بخشم، شمشیرم را بر دوش می‌گذارم و با استقامت با آن می‌جنگم [۳] . آیا بر برادر پیامبر و وصیّش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم می‌آورید؟ بشارت باد شما را به بلا، و ناامید باشید از آسایش! ابو ذر برخاست و گفت: ای امتی که بعد از پیامبرش متحیر شده و به سرپیچی خویش خوار شده اید، خداوند می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ، ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [۴]، (خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان برگزید، نسلی که از یک دیگرند، و خداوند شنونده
ص: ۲۳۴
و دانا است). آل محمد فرزندان نوح و آل ابراهیم از ابراهیم و برگزیده و نسل اسماعیل و عترت محمد پیامبرند. آنان اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه اند. آنان همچون آسمان بلند و کوههای پایدار و کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان هدایت کننده و درخت مبارک هستند که نورش می‌درخشند و روغن آن مبارک است [۱] . محمد خاتم انبیاء و آقای فرزندان آدم است، و علی وصیّی اوصیاء و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است، و اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصیّ محمد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مؤمنین، همان طور که خداوند فرموده:
النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ [۲]، (پیامبر نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران آنان اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند). هر که را خدا مقدّم داشته جلو بیندازید و هر که را خدا مؤخر داشته عقب بزنید، و ولایت و وراثت [۳] را برای کسی قرار دهید که خدا قرار داده است.
تهدید عمر به قتل برای بیعت
عمر، در حالی که ابو بکر بالای منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالای منبر نشسته ای و این مرد [۴] نشسته و روی جنگ دارد و بر نمی خیزد با تو بیعت کند. دستور بده گردنش را بزنیم! این در حالی بود که امام حسن و امام حسین علیهما السّلام ایستاده بودند. وقتی گفته عمر را شنیدند به گریه افتادند. امیر المؤمنین علیه السّلام آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، بخدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.
ص: ۲۳۵
دفاع امّ ایمن و بریده اسلمی از امیر المؤمنین علیه السّلام
ام ایمن پرستار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله [۱] آمد و گفت: (ای ابو بکر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید)! عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت: (ما را با زنان چه کار است)؟! بریده اسلمی برخاست و گفت: ای عمر، آیا بر برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله می‌کنی؟ تو در میان قریش همان کسی هستی که تو را آن طور که باید می‌شناسیم! آیا شما دو نفر همان کسانی نیستید که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به شما فرمود: (نزد علی بروید و بعنوان امیر المؤمنین بر او سلام کنید)؟ شما هم گفتید: آیا از امر خدا و امر رسولش است؟ فرمود: آری.
ابو بکر گفت: چنین بود ولی پیامبر بعد از آن فرمود: (برای اهل بیت من نبوّت و خلافت جمع نمی شود)! بریده گفت: (بخدا قسم پیامبر این را نگفته است. بخدا قسم در شهری که تو در آن امیر باشی سکونت نمی کنم). عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند!
کیفیت بیعت اجباری امیر المؤمنین علیه السّلام
سپس عمر گفت: برخیز ای فرزند ابی طالب و بیعت کن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهید کرد؟ گفت: بخدا قسم در این صورت گردنت را می‌زنیم! امیر المؤمنین علیه السّلام سه مرتبه حجّت را بر آنان تمام کرد، و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد. ابو بکر هم روی دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد.
علی علیه السّلام قبل از آنکه بیعت کند در حالی که طناب بر گردنش بود خطاب به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله صدا زد: (ای پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند) [۲] .
ص: ۲۳۶
بیعت زبیر و سلمان و ابو ذر و مقداد
به زبیر گفته شد: بیعت کن. ولی ابا کرد. عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه با عده ای از مردم به همراهشان بر او حمله کردند و شمشیرش را از دستش بیرون کشیدند و آن را بر زمین زدند تا شکستند و او را کشان کشان آوردند.
زبیر- در حالی که عمر روی سینه اش نشسته بود- گفت: (ای پسر صُهاک، بخدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود از من فاصله می‌گرفتی)، و سپس بیعت کرد.
سلمان می‌گوید: سپس مرا گرفتند و بر گردنم کوبیدند تا مثل غده ای ورم کرد. سپس دست مرا گرفتند و آن را پیچانیدند. لذا به اجبار بیعت کردم.
سپس ابو ذر و مقداد به اجبار بیعت کردند، و احدی از امت غیر از علی علیه السّلام و ما چهار نفر به اجبار بیعت نکردند، و در بین ما هم احدی گفتارش شدیدتر از زبیر نبود. او وقتی بیعت کرد چنین گفت: (ای پسر صُهاک، بخدا قسم اگر این طاغیانی [۱] که ترا کمک کردند نبودند تو در حالی که شمشیرم همراهم بود نزدیک من نمی آمدی، به خاطر پستی و ترسی که از تو سراغ دارم، ولی طاغیانی یافته ای که به کمک آنان قوی شده ای و قهر و غلبه نشان می‌دهی.
—————
[۱]: (۳۶) یعنی فرضا پیامبر چنین سخنی گفته باشد چه کسی با تو در آنجا حضور داشته است؟
[۲]: (۳۷) (د): امیر المؤمنین علیه السّلام خنده ای کرد و فرمود: اللَّه اکبر! چه دقیق وفا کردید به صحیفه ملعونه تان که با هم در کعبه بر سر آن عهد و پیمان بستید.
[۳]: (۳۸) تفصیل داستان صحیفه ملعونه را در بحار: ج ۲۸ ص ۱۱۱- ۹۶ بنقل از حذیفه نقل کرده که خلاصه اش چنین است: اوّل کسانی که بر غصب خلافت هم پیمان شدند ابو بکر و عمر بودند، و اساس و پایه ای که طبق آن پیمان بستند و سایر پیمانهایشان هم بر آن پایه بود این بود که (اگر محمّد بمیرد یا کشته شود این امر خلافت را از اهل بیتش بگیریم بطوری که تا ما هستیم احدی از آنان به خلافت دست نیابد). بعد از آن ابو عبیده جراح و معاذ بن جبل و در آخر سالم مولی ابی حذیفه هم به آنان پیوستند و پنج نفر شدند. اینان جمع شدند و داخل کعبه رفتند و در بین خود نوشته ای در این باره نوشتند که: (اگر محمد بمیرد یا کشته شود… ). و در تمام این قضایا عایشه و حفصه جاسوس پدرانشان در خانه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بودند. سپس ابو بکر و عمر جمع شدند و سراغ منافقین و آزادشدگان فرستادند و ما بین خود مشورت و نظر خواهی کردند و بر این رأی متّفق شدند که هنگام بازگشت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از حجة الوداع در گردنه (هرشی) که در راه مکه در نزدیکی جحفه است شتر حضرت را بر مانند و به این طریق حضرت را بقتل برسانند. کسانی که اجرای نقشه را بر عهده داشتند چهارده نفر بودند که در جنگ تبوک هم همین نقش را بر عهده داشتند ولی این نقشه آنان بر آب شد. امیر المؤمنین علیه السّلام از طرف خداوند در غدیر خم منصوب شد و سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله حرکت کرد تا به گردنه (هرشی) رسید و آن عده جلوتر رفتند و بر سر راه پنهان شدند، ولی این بار هم خداوند آنان را مفتضح کرد و پیامبرش را حفظ نمود. وقتی وارد مدینه شدند همگی در خانه ابو بکر جمع شدند و در بین خود نوشته ای نوشتند و آنچه در باره خلافت تعهّد کرده بودند در آن ذکر کردند، و اوّلین مطلب آن شکستن پیمان و ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام بود، و اینکه خلافت از آن ابو بکر و عمر و ابو عبیده است و سالم نیز با آنان است و از این عده خارج نمی شود. این صحیفه دوم را سی و چهار نفر امضاء کردند که چهارده نفر همان کمین کنندگان در گردنه هرشی بودند که عبارت بودند از ابو بکر و عمر و عثمان و معاویه و عمرو عاص و طلحه و ابو عبیده جراح و عبد الرحمن بن عوف و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و ابو موسی اشعری و مغیرة بن شعبه و سعد بن ابی وقاص و اوس بن حدثان و بیست نفر دیگر عبارت بودند از: ابو سفیان، عکرمه پسر ابو جهل، خالد بن ولید، بشیر بن سعید، سهیل بن عمرو، صهیب بن سنان، ابو الاعور اسلمی، صفوان بن امیّه، سعید بن عاص، عیّاش بن ابی ربیعه، حکیم بن حزام، مطیع بن اسود مدری و چند نفر دیگر که هر کدام از اینان جمعیّت عظیمی را بدنبال خود داشتند که سخنشان را می‌پذیرفتند و از آنان اطاعت می‌کردند. نویسنده این صحیفه سعید بن عاص اموی بود و در محرم سال دهم هجرت آن را نوشت. سپس آن را به ابو عبیده جراح سپردند و او آن را به مکه فرستاد. آن صحیفه همچنان در کعبه مدفون بود تا زمان عمر که آن را از محلش بیرون آورد.

[۱]: (۳۹) (د): در بین خود نوشته ای نوشته اند که اگر محمد از دنیا رفت بر علیه اهل بیت متّحد شوند تا امر خلافت را از آنان زایل کنند.

[۱]: (۴۰) مراد همان حدیث جعلی است که (ما اهل بیتی هستیم که خداوند نبوت و امامت را در ما جمع نمی کند).
[۲]: (۴۱) سوره نساء: آیه ۵۴.

[۳]: (۴۲) جمله (ثمّ ضربت به قدما قدما)، یعنی با استواری و بدون شکست می‌جنگم.
[۴]: (۴۳) سوره آل عمران: آیات ۳۳ و ۳۴.

[۱]: (۴۴) اشاره به آیه ۳۵ از سوره نور است که خداوند تعالی می‌فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِی ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ….

[۲]: (۴۵) سوره احزاب: آیه ۶.
[۳]: (۴۶) (الف): وزارت.

[۴]: (۴۷) اشاره به امیر المؤمنین علیه السّلام است.
[۱]: (۴۸)‌ام ایمن پس از وفات آمنه مادر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، رسیدگی به امور حضرت را به عهده داشت که اصطلاحا چنین زنی را (حاضنه) می‌گویند.

[۲]: (۴۹) (د): سپس حضرت متوجّه قبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شد و صدا زد: ای پسر عمو، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند. پس عذر به پیشگاه خدا و سپس به پیشگاه توست. حضرت در اینجا سخنی را فرموده که حضرت هارون به حضرت موسی علیه السّلام گفت: ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی. سوره اعراف: آیه ۱۵۰.

[۱]: (۵۰) (ب): اوباشی. در کتاب احتجاج: آزادشدگانی.

محب اهل بیت

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب متین این تاریخ دست اول است که شیعه قبول دارد
نه تاریخ تحریفی کتب شما
کتاب سلیم بن قیس با چهار نسخه که در پاورقی آمده است از زمان حضرت علی علیه السلام نوشته شده است و مخفی بوده تا توسط خلفای غاصب از بین نرود
و حالا در چهار نسخه در کتاب اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله موجود است

نیما امین آمین

بازم ممنون…..

وحید

عالی بود مرسی

محمدرضا

سلام.
من به کتاب شریعت کی سوگماد با منبع اکنکار احتیاج دارم.
باتشکر بی اندازه.

محمد سالار

دسین اسکوت لاماس دراپ

هما

سلام.نمی دانم با چه زبانی از شما تشکر کنم.واقعا ممنونم

داریوش

خیلی ممنون.دستتون واقاً درد نکنه

من

ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووون

حسن

احسنتم

مهدي

واقعا جاي تشكر و تقدير دارد .

matin

چرا حضرت علي رضي الله عنه سكوت كرد؟

اندازه خط : بزرگتر کوچکتر

در اين گفتار مي خواهيم رفتار شخصيت ديگر اين داستان يعني كسيكه مدعيان, مدعي اند حقش غصب شده است را بررسي كنيم ما رفتار او در مقابل غاصبان را از منابعي نقل ميكنيم كه پيروان او از هر فرقه اي قبول دارند.

همه پذيرفته اند حضرت علي رضي الله عنه براي كسب حق خدا دادي دست به شمشير نبردند و 25 سال سكوت كردند، چرا؟

تا آنجا كه من ميدانم تشيع معمولاً براي توجيه اين سكوت دو دليل مياورند:

دليل اول: حضرت بدان خاطر سكوت فرمود كه اساس اسلام بخطر نيفتد ايشان مصلحت خود را فداي اسلام كردند زيرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علي بطور كلي نابود ميشد.

دليل دوم: حضرت علي قدرت نداشت كه حق خود را بگيرد پس بناچار در مقابل دشمنان سكوت كرد.

اما اين توجيهات يك معني ديگر هم دارد و آن اينكه خلفاي پيش از حضرت علي به اسلام خدمت ميكردند و اعتراف ضمني به اين است كه آن راد مؤمناني بودند كه هدفشان پيش بردن اهداف اسلام بود لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفيد بود كه حضرت علي اين گناه عظيم يعني غصب خلافت را سهل شمردند و سكوت فرمودند.

صرف نظر از تضاد موجود در اين دليل بهر حال و حداقل، يك موضوع ثابت مي شود و آن اينكه اصحاب منافق و مرتد نبودند بلكه خادمان مخلص اسلام محسوب مي شدند و با ثابت شدن اين ديگر چگونه مي توان اتهام عظيم نافرماني از فرامين الهي را متوجه آن پاكبازان كرد.

و دليل دوم كه ميگويند حضرت قدرت نداشت نيز دليلي سست و بي پايه است زيرا براي گرفتن حق و اقدام براي راست كردن كجيها قدرت ملاك نيست حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم نيز در اول نيرو نداشتند و يك تنه شروع كردند. و رفته رفته اصحاب پيرامون ايشان جمع شدند و تا بالاخره حكومت اسلام را پايه ريزي كردند و آنگهي كه آدم قدرت نداشته باشد مگر بايد زير بار حكومت منافقين 25 سال زندگي كند؟ نه گمان نمي كنم اين روش و سيرة شير خدا علي مرتضي رضي الله عنه باشد.

بعدها كه حضرت علي رضي الله عنه خود بخلافت رسيدند در مقابل امير شام (معاويه) رضي الله عنه نرمش نشان ندادند. درحاليكه قدرت كافي هم نداشتند و مصلحت هم نبود. و در جواب آنهائي كه به ايشان عرض ميكردند كه معاويه در شام قوي و نيرومند است و بهتر است مدتي به او چيزي نگوييد. فرمودند: يك روز هم او را تحمل نمي كنم.

اينجا كه ميرسيم مي گويند:علي مصلحت گرا نبود. پس حرف ما را ميزنند, يعني اينكه دليل دوم آنها به اعتراف خودشان بطور كلي نادرست است.

علي براي جان خود بخاطر پيش برد حق ارزشي قائل نبود فراموش نكنيم علي اولين فدائي در اسلام بود مگر اين علي نبود كه به جاي رسول خدا در رختخواب خوابيد؟ و جانش را در معرض خطر گذاشت از اين بالاتر حضرت عليرضي الله عنه ميدانست كه اگر حق با او باشد پيروز خواهد شد زيرا ابرقدرت يعني خداوندجل جلاله او را تأييد ميكرد زيرا او اين آيه را خوانده بود و به معني آن آگاهي داشت كه:

(كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِيلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثِيرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ)[1]

«چه بسا گروه اندكي كه پيروز شدند برجماعتي بزرگ به اراده خدا و خدا باشكيبايان است».

اغلب تشيع بر اين باورند كه هر گناهي كه پس از وفات رسول صلي الله عليه وآله وسلم رخ داد ريشه اش درهمان انحراف اوليه است آنها جمله معروفي دارند كه: عمرگناهي ازگناهان ابوبكر بود.!

پس گناهان معاويه هم گناهي ازگناهان ابوبكر محسوب مي شود و بر اساس منطق واقعاً هم همينطور بايد باشد اگر علي حقش توسط ابوبكر غصب نمي شد ديگر يزيد ميداني پيدا نميكرد, كه امام حسين را بكشد.

حتما حضرت علي رضي الله عنه بيشتر از ما به اين حقيقت كه كژ روي اوليه سنگ بناي تمام انحرافات بعدي است واقف بودند.

پس چرا سكوت كردند؟

چرا براي تغيير اين ظلم عظيم آنطور اقدام نكردند كه پسرشان حسين رضي الله عنه عمل كردند؟

و از اين بالاتر ديگر چرا به آنها كمك كردند؟

ما در تاريخ خوانده ايم كه آن حضرت مشاور خوبي براي خلفاي سه گانه بودند تشيع به اين قول حضرت عمر كه فرمودند: «اگر علي نميبود عمر هلاك مي شد». افتخار مي كنند و آنرا دليلي بر دانش علي ميدانند من هم افتخار ميكنم به دانش علي رضي الله عنه هم به تواضع عمر رضي الله عنه و هم به دوستي و برادري موجود در بين آن دو راد مرد بزرگ تاريخ ولي بهر حال اين جمله ثابت مي كند كه علي خير خواه عمر بود وقتي حضرت عمر اراده فرمود كه براي جنگ با دشمنان اسلام شخصاً به ميدان نبرد ايران برود حضرت علي فرمودند: «اگر تو بروي و شكست بخوري يا بميري روحيه سربازان خراب مي شود اما اگر در مدينه باشي مي تواني در پي هر شكست بر ايشان نيروي كمكي و تازه نفسي بفرستي».

علي حريص بود كه عمر عمرش طولاني باشد نمي توان براي يك منافق مرتد عمر بيشتري را آرزو كرد. نه با هيچ منطقي علي چنان كاري نمي كرد علي دشمن منافقان و مرتدان بود علي حتي باكفار حرف نمي زد, علي دخترش را به عمر داد! اين مگر ممكن است كه آدمي مثل علي دخترش را به كافري مرتد و منافق بدهد؟! اين مگر امكان دارد كه آدمي مثل علي دخترش را به كسي بدهد كه نافرماني خدا را در مهم ترين دستورات دين انجام داده است؟ اگر رفتار حضرت علي در قبال خلفاي راشدين ديگر را با گفتار مدعيان پيروي او بسنجيم تضادي بزرگ مي بينيم و ناچاريم بگوئيم:

يا آن رفتار از علي سر نزده و يا اين اقوال دروغ است.

اما همه موافقند به اينكه علي رضي الله عنه آنچه را بر شمرده ايم انجام داده است.

و تازه ما مي گوئيم پيوند هاي دوستي و برادري آنها حتي زيادتر از آنچه بود كه نوشتيم, اما بهرحال همان قدري هم كه بين ما مشترك است كافي است پس مي ماند اين احتمال كه آن اقوال دروغ است بله آن حرفها دروغ است پذيرش اين جمله تنها راه خلاصي از مخمصه تضاد است.

اصلا اين مسئله قابل درك و تصور نيست كه خداوند تبارك و تعالي حكم رهبري امت بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را بنام علي صادر فرمايد و علي بنا به صلاح ديد خود از آن حق صرف نظر كند.

اينجا مسئله حق مطرح نيست. مسئله وظيفه پيش مي آيد علي موظف بود كه به دستور الله جل جلاله عمل كند او مأمور بود كه حكم خداوند جل جلاله را اجرا كند لذا اينكه مي گويند: «حق علي را خورده اند و علي سكوت كرد». جملة نادرستي است.

بايد بگويند: «مانع انجام وظيفه حضرت علي شدند و علي سكوت كرد». و اين را چطور جرأت دارند كه بگويند؟

در اينجا تشيع براي ساختن پاسخي به اين ايراد مي گويند: حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم وقتي به علي دستور الهي را ابلاغ فرمود در ضمن اضافه كردند كه: «يا علي اگر با تو ناسازگاري كردند و تو را نپذيرفتند سكوت كن».

اگر اين توجيه آنها را بپذيريم پس بايد اين را نيز باور كنيم كه براي اولين بار و آخرين بار خداوند جل جلاله حكمي صادر كردند و تنفيذ آنرا مشروط به پذيرش مردم نمودند و الا تا آنجا كه ما ميدانيم در هيچ دستور الهي پذيرش مردم شرط اجراي آن از طرف مؤمنان نيست و مسلمانان موظفند چه مردم قبول كنند يا نكنند حكم الله جل جلاله را در روي كره زمين بمرحله اجرا در آورند و لو آنكه همه مردم دنيا يك طرف باشند مسلمان در طرف ديگر و لو آنكه جنگها شود و خونها بر زمين ريزد.

حتي يك مورد هم در تاريخ نيست كه مؤمنان حكم الله را تنها به اين دليل كه مردم نپذيرفته اند معلق بگذارند و اگر اين حرف تشيع را بپذيريم پس بايد باوركنيم كه يك استثناء در سنت الهي پديد آمده است.

براي توجيه سكوت به چه دلايلي كه نياويخته اند علت اين دور شدن از جاده منطق اين است كه آنها اين مسئله كه:«حق علي خورده شده است». را محور ساخته اند و موضوعي غير قابل بحث قرار داده اند. لذا ديگر پرواي اين را ندارند كه براي آراستن آن حتي نظام خلقت را نيز زير سوال ببرند!

اينجا شايد كسي بگويد:

« كه برخي از فرامين اسلام گاهي معطل مي شوند، آن هنگام كه ديده شود ضرر انجام كاري از نفع آن بيشتر است, و علي چون ضرر اقدام مسلحانه را بيش از فايده اش ميديد لذا سكوت كرد».

اما بلا فاصله مي پرسيم كه چه خيري و چه فايده اي ميتواند در رهبري يك امت نو پا توسط مرتدان و منافقان باشد؟

پس راهي نمي ماند جز آنكه بپذيرم آنها منافق نبودند و در اين صورت نمي توانيم اتهام عظيم انكار و نافرناني و پنهان نمودن حكم الهي را به آنها نسبت دهيم.

با اين تضاد كاري نمي شود كرد جز آنكه قبول كنيم فرض تشيع از ريشه نادرست است يعني حقي جابجا نشده و علي رضي الله عنه جانشين رسمي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نبودند خداوند مي فرمايد:

(أَفَلا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)[2]

« آيا در قران تدبر نمي كنند و اگر قرآن از جانب كس ديگري غير از الله بود حتما در آن اختلاف و تضاد فراوان ميافتند».

اين يك شاخص مهم براي شناسائي كلام حق وكتب حق از كلام وكتب باطل است. هر جاكه ديديد عقيده يا مذهبي براي توجيه باورهاي خود دچار دوگانه گوئي مي شود يقين كنيد كه آن مذهب ريشه در دين الهي ندارد.

خداوند در قرآن به ما امر ميكند كه با منافقين بجنگيم:

( يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ)[3]

« اي پيامبر با كفار و منافقين جنگ كن».

و امر مي فرمايد: كه به آنها سخت گير باشيم (و اغلظ عليهم ) يعني:« و برآنها سخت گيرباش و درشتي كن» و دستور مي دهد كه برسر قبرآنها حاضر نشويم.

(وَلا تُصَلِّ عَلَي أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَي قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ )[4]

«و نماز نخوان برجسد احدي از آنها و بر سر قبرشان نايست و برايشان طلب آمرزش نكن زيرا كه آنها كافر شدند به خدا و پيامبرش و در حال بدكاري مردند».

نه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و نه علي رضي الله عنه هيچكدام از اين كارها را در حق اصحاب نكردند و هر كسي خلاف اينرا بگويد ديگر خيلي دروغگو است, زيرا چگونه ممكن است علي اصحاب را كافر بداند و با اين وصف حضرت عمر ايشان را در شوراي شش نفري نامزد كند؟ شش نفري كه قرار شد از بين خود يكي را براي جانشيني عمر برگزينند. چگونه ممكن بود علي عمر را منافق بداند و عمر او را به مجلس خود راه داده و به نصايح او گوش فرا دهد. و بدانها عمل كند.

ملخص كلام اينكه علي نه با خلفاي پيش از خود جنگيد و نه به آنها سخت گيري كرد و نه از حاضر شدن بر سر قبر و مراسم تدفين آنها روي گردان بوده است. اگر اصحاب منافق بودند معنيش اين است كه علي به سه فرمان مذكور در آيات فوق عمل نكرده و نافرماني خدا را مرتكب شده است و كي جرأت دارد اينرا بگويد؟

پيروان علي ميگويند علي بخاطر مصالح اسلام سكوت كرد و اين خاموشي را تا پايان خلافت سه خليفه پيش از خويش ادامه داد پيروان علي چرا از علي پيروي نمي كنند؟ حالا كه علي و عمر هر دو درگذشته اند ديگر چه مصلحتي در كار است؟ چرا پس از سه قرن اين بحث ها زنده شد؟! آيا بهتر نبود حالاكه علي بسفارش پيامبر بنا بگفته شما مهر خاموشي بر لب زد و اقدامي نكرد شما هم همانكار را ميكرديد؟!!! در زمان حضرت عثمان اسلام در اوج قدرت بود حضرت علي سكوت كرد شما چه مقصدي داشتيد كه در زمان ضعف اسلام اين بگو مگو ها را شروع كرديد؟!!! آيا بهترنبود اين واقعه را همچون علي فراموش ميكرديد و به قضاوت الهي وا ميگذاشتيد؟؟

اگر كسي بدقت تاريخ را مطالعه كند تاريخي كه تشيع هم قبولش دارند با تعجب در مي يابد كه دعوايي در بين اهل بيت عمر و ابوبكر و اهل بيت علي رضي الله عنهم اجمعين وجود نداشته است. بياييد به موضوع ازدواج در بين اين دو فاميل نظري بياندازيم.

ازحضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم شروع كنيم:

آن حضرت دو دختر خود را به همسري عثمان رضي الله عنه دادند. يعني دختر اول كه فوت كرد دختر دوم را دادند و دختركوچك ايشان به عقد و ازدواج علي رضي الله عنه در آمد، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم دختري از ابوبكر رضي الله عنه بزني گرفتند و با يك دختر عمر رضي الله عنه نيز عروسي كردند عمر هم يك دختر علي يعني ام كلثوم كبري را به همسري خويش برگزيد!.

امام صادق موسس مذهب آنها, مادرش از اهل بيت ابوبكر بود.

جريان به اين صورت رخ داد كه حضرت امام سجاد يعني نوه حضرت علي رضي الله عنه وقتي پسرش باقر بزرگ شد رفت خانه عبدالرحمن نوة ابوبكر, يعني رفت خانه كسي كه جدش حق حضرت علي را خورده بود! و گفت: كه آمده دخترش ام فَروه را براي باقر رحمة الله عليه خواستگاري كند و نوة ابوبكر هم قبول كرد.

از عجايب اينكه حتي مادر بزرگ حضرت امام صادق رحمة الله عليه نيز از نسل ابوبكر و نوة ايشان بوده است اين سخن را خود امام و مؤسس مذهب شيعيان فرموده كه: «ابوبكر دو بار مرا زاييده است». منظور اينكه من از دو پشت مادري به ابوبكر ميرسم. آيا اينها دليلي براين نيست كه ابداً جنگ و دعوائي بين ابوبكر و علي وجود نداشته است. و داستان جانشيني بلا فصل علي ساخته و پرداخته ذهن هاي بيمار است؟ و اصل و اساسی ندارد؟

انتظار ندارم كسي كه نمي خواهد حق را بپذيرد با شنيدن اين رويداد هاي تاريخي مجاب شود زيرا او بالاتر از اينها را ميداند و قانع نشده است.

بالاتر از اين ديگر چيست؟ وقتي خود علي يعني صاحب حق دختر جوانش دختر يازده ساله اش را – دختري كه از بطن فاطمه رضي الله عنها است- را ميدهد به بزرگترين دشمنش. ميدهد به منافق و مرتد؟ (استغفرالله) آري ام كلثوم را ميدهد به عمر پنجاه و چند ساله!.

داستان كاسه داغ تر از آش را شنيده ايد بعضي از طرفداران علي اينطورند. اما امكان ندارد كه كاسه داغ تر از آش باشد و هر جا كه كاسه را از آش داغ تر ديديد بدانيد كاسه اي زير نيم كاسه است.

——————————————————————————–

1- البقره:249

2- النساء:82

3- سورة توبه آيه:73

4- سورة توبه آية: 84

mahsa

@matin, خیلی جالب بود و واقعا بمن تلنگری زد

علی کینگ

@mahsa, در کتب شیعه قرار نیست تمامی روایات سند صحیح داشته باشد

اینکه علی (ع) به عمر دخترش را داده باشد کذب محض است

سوال :
قبر زنان پیامبر هست ، قبر دختری که انا اعطیناک الکوثر درباره اش گفته خدا …
کسی که پیغمبر گفت فاطمه پاره تن من است و همسر خلیفه مسلمین و امیر المومنین

کجاست ؟؟؟
چه شد که شبانه دفن شد ؟؟؟
چرا هجده سالگی شهید شد ؟؟ روایتی درباره بیماری خاصی دارید ؟؟؟
چرا زمانی که عمر آمد عیادتش ، روی از آنها برگرداند و گفت من از این ها راضی نیستم !

چطور پیامبر در زمان شهادت گفت کاغذ بیاورید تا چیزی بگویم که به انحراف نروید … آقایان خلفا ، گفتند پیغمبر نعوذ باالله هذیان می گوید !!! (حرفی نمی زنم مگر وحی باشد (آیه قرآن) )
بعد خلفا بعد همین کار را می کنند و عقلشان می رسد که جامعه را بدون جانشین رها نکنن
و پیامبری که درباره علی (ع) فرمود تو به منزله هارون هستی برای من ، عقلش نرسید ؟؟؟؟

مهسا جان این شبهات تکراری بارها پاسخ داده شده
کافیست یک خطش را سرچ کنید تا جواب ها رو ببینید

وحید

خیلی باحالی….واسه خودت نوشتی رفتی جلو و خودت سوال ظرح کردی و جواب فرضی دادی و بعد جوابی رو که خودت دادی رو رد کردی و در نهایت شیعه رو محکوم کردی… بابا کارت درسه….اینجا و به این شکل جای بحث در این مورد نیست.. اما یه چند نکته رو می گم که به درد شما نمی خوره شما طبق ایات قران کر و کور و لالی… به درد شما نمی خوره اما شاید کسانی که حرف های شما رو می خونن لازم باشه حرف های دیگه رو هم بخونن… اینکه دعوا سر خلافت برای خلیفه های شما بود حرف امام ولایت و امامت بود و این حقی نبود که بشه از ایشون گرفت و اصولا خلافت برای امام به اندازه ی اب بینی بزی ارزش نداشت مگر بتونه حقیرو با اون بگیره…امام انسان ها رو به چیزی بالاتر از خلافت و دنیا دلالت دادند کما اینکه در زمان خلافت خلفای شما هم امام وظیفه ی امامتشون رو کنار نگذاشتند و هرجا هم که لازم بود شمشیر کشیدن مثله ماجرای نبش قبر دختر رسول خدا…شاهد این حرف هم سخن خود غاصب دوم که لولا علی فهلک عمر…. پس اصولا برای امام حق خلافت ارزشی نداشت که بخواد بخاطرش شمشیر بکشه و هرجا که لازم بود هرچند مقام حکومتی نداشت اما جلو امدند و مانع انحراف دین شدند . این ظرف کوچیک شما و خلفای شماست که گنجایش حرف علی رو نداشته و نداره حرف علی خلافت نبود ولایت خدا راه خدا راه مستقیم وکمال انسان بود و برای این ارزش ها کسی شمشیر نمی کشه واصولا نمیشه با شمشیر کسی رو به راه راسط هدایت کرد اینا که دارم می گم ایاته قرانه…البته در مورد خلافت هم بر خلاف علم ناقص که نه هیچ شما امام سکوت نکردند فقط دست به شمشیر نشدند اما حجت رو بر انصار و مهاجرین تمام کردند. اصل کار امام یک حرکت در طول تاریخ بود یعنی اگر ایشون برای خلافت دست به شمشیر می شدند تاریخ به گونه ای دیگه ایشون رو قضاوت می کرد و امروز راه حضرت علی علیه السلام هر روز روشنتر از قبل نبود… این نه تنها حرکت حضرت علی بلکه رفتار بقیه ی امام ها هم بود…. خلاصش اینکه امام های شیعه در طول تاریخ سعی کردند چند اتفاق رو رقم بزنند اولا مردم رو نسبت به ظلمی که به اونها شده اگاه کنند دوم قضیه ی خلافت رو از امامت جدا کنند یعنی به مردم بفهمونن خلفا بر مردم ولایت از طرف خدا ندارند….و سعی می کردند روح مردم رو در مسیر خدا و اسلام ناب هدایت کنند…. و امام در مورد دختر حضرت علی … اولا خود این ماجرا سرش راست و دروغش دعواست… امام فرض کنیم راست باشه… به نظرت این دلیله که چون دختر حضرت علی همسر عمر شده پس هیچی نبوده؟ یعنی عمر با زور و تحت فشار گذاشتن حضرت و…. نمی تونسته اینکار رو کرده باشه؟ عمری که اون بلا رو سر دختر رسول خدا اورد….؟ از همه ی اینها بگذریم…. من اصلا با اهل تسنن بحثی ندارم … فقط یک کلمه ادرسه قبر مادرم حضرت زهرا رو بهم بدید هرچی شما گفتید رو دربست قبول می کنم…. اگر ندارید ساکت باشید برید از خودتون بپرسید چرا….

امیرحسین

بسیییییییییار متشکرررررررررم عزیزممممممم ………..

محسن

کتابش قیمتی هست؟ من دارمش!

Ali

مرا ما با تو چکار یا علی؟؟!!

ابن ابى يعفور (یکی از زعمای شیعه و بزرگترین شاگر های امام صادق – روحی لهم فداه -)) مى گويد: ما با ((خطاب جهنمى )) همنشين بوديم ، و او نسبت به آل محمد(ص )، ناصبى شديد بود (بسيار آنها را دشمن داشت ) و از دوستان ((نجده )) حرورى (رييس ‍ خوارج منسوب به قريه حرواء) به شمار مى آمد.<خطاب ، بيمار شد و در بستر مرگ افتاد، من به خاطر همنشينى سابق و تقيه ، به عيادت او رفتم ، ديدم بى هوش شده و در حال جان دادن است ، ناگاه شنيدم كه مى گفت :<مالى ولك يا على :((مرا به تو اى على (ع ) چه كار؟)) (چرا با تو دشمنى كردم كه اكنون كيفر سختش را بنگرم ).<ابن ابى يعفور مى گويد: بعدا به حضور امام صادق (ع ) رفتم و ماجراى جان كندن و سخن خطاب را، براى امام صادق (ع ) بيان كردم .<آن حضرت ، دوباره فرمود: رآه ورب الكعبه :((به خداى كعبه ، او على (ع ) را ديد)) (يعنى خطاب ، هنگام مرگ ، على (ع ) را ديد، و فهميد كه دشمنى با آن حضرت ، چه باطن پرعذابى دارد.)
(329)پاورقي329-
فروغ كافى ، ج 3، ص 133.

Ali

جواب اینو چی میدی آقای متین؟
لطفا مثل من باسند حرف بزن….

علی کینگ

@Ali,
حرفی ندارند بگن

این ها بارها مناظره های رسمی رو رد کردند

آخرین بار از تلویزیون ایران پخش شد شاهد حرف های چرندشان بودیم

محب اهل بیت

بسم الله الرحمن الرحیم
در جواب به آقای متین
کتاب سلیم بن قیس که ترجمه آن
[اسرار ال محمد علیهم السلام – صفحه۲۲۱]است
اتمام حجت امیر المؤمنین علیه السّلام
سه بار کمک خواهی اصحاب کساء بر در خانه‌های مهاجرین و انصار
سلمان می‌گوید: وقتی شب شد علی علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر [۲] از مهاجرین و انصار را باقی نگذاشت مگر آنکه به خانه هایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فرا خواند. ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و
ص: ۲۲۱
در حالی که اسلحه هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند.
وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی از آنان نزد او نیامد [۱] . (سلیم می‌گوید: ) به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبیر بن عوام.
امیر المؤمنین علیه السّلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: (صبح نزد تو می‌آئیم). ولی هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد.
جمع قرآن و دعوت به آن
وقتی حضرت عهدشکنی و بی وفایی آنان را دید خانه نشینی اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آوری نمود در حالی که قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها (نوشته شده) بود [۲] .
وقتی حضرت همه قرآن را جمع می‌نمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل [۳] و تأویلش و ناسخ و منسوخش [۴] می‌نوشت، ابو بکر به سراغ او فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن.
علی علیه السّلام جواب فرستاد: (من مشغول هستم و با خود قسم یاد کرده‌ام که عبا بر دوش نیندازم جز برای نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم). آنان هم چند روز در باره او سکوت اختیار کردند.
ص: ۲۲۲
امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن را در یک پارچه جمع آوری نمود و آن را مهر کرد. سپس بیرون آمد در حالی که مردم با ابو بکر در مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اجتماع کرده بودند. حضرت با بلندترین صدایش فرمود:
(ای مردم، من از روزی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بوده‌ام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این [۱] پارچه جمع آوری نمودم. خداوند بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آیه ای نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آوری کرده ام، و آیه ای از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نموده ام، و آیه ای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خوانده‌ام [۲] و تأویلش را به من آموخته است).
سپس فرمود: (برای آنکه فردا نگوئید: ما از این مطلب بی خبر بودیم)! و بعد فرمود:
(و بدین جهت که روز قیامت نگوئید: من شما را به یاری خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم)! عمر گفت: قرآنی که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت می‌کنی بی نیاز می‌نماید) [۳]! سپس علی علیه السّلام داخل خانه اش شد.
ص: ۲۲۳
—————
[۲]: (۷) منظور از اهل بدر کسانی اند که در جنگ بدر (اولین جنگ اسلام) شرکت داشته اند.

[۱]: (۸) از روایت کتاب احتجاج چنین بر می‌آید که در خانه هایشان با حضرت تا حد شهادت بیعت کردند ولی فردا صبح حاضر نشدند.

[۲]: (۹) منظور آن است که هر آیه یا سوره ای نازل می‌شد فورا روی چوب یا پوست یا کاغذی نوشته می‌شد تا از بین نرود، و لذا بعضی آیات روی پوست و بعضی روی چوب و بعضی روی کاغذ بود.
[۳]: (۱۰) تنزیل یعنی آن طور که نازل شده است.
[۴]: (۱۱) در (د) اضافه شده: و محکم و متشابهش، و وعده‌های خوب و ترساننده اش، و ظاهر و باطنش… و شاید بتوان از این فقرات استفاده کرد که این قرآنی که حضرت جمع آوری نمودند، گذشته از متن اصلی قرآن شامل تفسیر و تأویل آیات قرآن و نیز تشخیص محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و سایر دقائق علوم قرآن بوده است.

[۱]: (۱۲) از کلمه (این) می‌توان استفاده کرد که حضرت قرآن مزبور را بطور کامل به همراه خود به مسجد آورده بودند کما اینکه این فقره در نسخه (د) به این مطلب صراحت دارد و چنین است: (ای مردم، من از زمانی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفته همچنان مشغول به غسل و تجهیز و کفن و حنوط و دفن آن حضرت بودم، سپس به قرآن مشغول شدم تا همه آن را در این پارچه جمع نمودم. خداوند تبارک و تعالی آیه ای بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نازل نکرده مگر آنکه جمع نموده و نوشته ام، و آیه ای از آن نیست مگر آنکه برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خوانده‌ام و تأویل و تنزل آن و ظاهر و باطن و عام و خاص و ناسخ و منسوخ آن را به من آموخته است. و آن این است! روز قیامت نگوئید که من شما را به یاری خویش فرا نخواندم)؟!
[۲]: (۱۳) کلمه (أقرأنی) یعنی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از من خواست تا برایش آیات قرآن را بخوانم و من برای او خواندم و حضرت آنها را تأیید کرد.

[۳]: (۱۴) در کتاب احتجاج عبارت چنین است: (گفتند: احتیاجی به آن نداریم، نظیر آن نزد ما هست). و در (د) عبارت بعدی چنین است: (علی علیه السّلام داخل خانه اش شد و در را بست). در بحار: ج ۹۲ ص ۴۲ ح ۲ در این باره از ابو ذر چنین روایت کرده است که گفت: وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت علی علیه السّلام قرآن را جمع کرد و آن را نزد مهاجرین و انصار آورد و بر ایشان عرضه نمود چنان که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را بدین مطلب وصیت فرموده بود. وقتی ابو بکر آن را گشود در صفحه اولی که باز کرد فضائح آنان بود. عمر از جا برخاست و گفت: یا علی، آن را بر گردان که ما را به آن احتیاجی نیست! علی علیه السّلام هم آن را گرفت و برگشت…. وقتی عمر به خلافت رسید از امیر المؤمنین علیه السّلام خواست تا آن قرآن را به آنان بدهد… و گفت: ای ابا الحسن، چه می‌شود اگر قرآنی را که نزد ابو بکر آورده بودی بیاوری تا همه بر آن متفق شویم! حضرت فرمود: هیهات، راهی به این مطلب نیست، آن را نزد ابو بکر آوردم تا حجّت بر شما تمام شود و روز قیامت نگوئید: (ما از این بی خبر بودیم) یا بگوئید: (آن را نزد ما نیاوردی)! قرآنی که نزد من است جز پاکان و جانشینان از فرزندانم به آن دست نمی یابند. عمر پرسید: آیا زمان معلومی برای ظاهر کردن آن هست؟ فرمود: آری وقتی قائم از فرزندانم قیام کند آن را ظاهر می‌نماید و مردم را بر عمل به آن وادار می‌کند و سنت طبق آن جاری می‌شود.
[اسرار ال محمد علیهم السلام – صفحه۲۲۴]
اتمام حجت بر ابو بکر در القاب ادّعایی
عمر به ابو بکر گفت: سراغ علی بفرست که باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده می‌شویم.
ابو بکر (کسی را) نزد علی علیه السّلام فرستاد که: (خلیفه پیامبر را جواب بده)! فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد. حضرت فرمود: (سبحان اللَّه، چه زود بر پیامبر دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند می‌دانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند). فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.
(ابو بکر) گفت: برو به او بگو: (امیر المؤمنین ابو بکر را جواب بده)! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد. علی علیه السّلام فرمود: (سبحان اللَّه، بخدا قسم زمانی طولانی نگذشته است که فراموش شود. بخدا قسم او می‌داند که این نام (امیر المؤمنین) جز برای من صلاحیت ندارد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به او که هفتمی در میان هفت نفر بود امر کرد و بعنوان امیر المؤمنین بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا حقّی از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به آن دو فرمود: آری حق است، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیر مؤمنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است [۱] . خداوند عزّ و جلّ او را در روز قیامت بر کنار صراط می‌نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنّم وارد می‌کند).
ص: ۲۲۴
فرستاده ابو بکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان می‌گوید: آن روز را هم در باره او سکوت کردند.
کمک خواهی اصحاب کساء از صحابه برای بار چهارم
شب هنگام که شد علی علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام بر چهارپایی سوار کرد و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و احدی از اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را باقی نگذاشت مگر آنکه در منزلشان نزد آنان رفت، و حقّ خود را برای آنان یادآور شد و آنان را به یاری خویش فرا خواند. ولی هیچ کس جز ما چهار نفر او را اجابت نکرد. ما سرهایمان را تراشیدیم و یاری خود را مبذول داشتیم، و زبیر در یاریش از همه ما شدّت بیشتری داشت [۱] .
۳ شهادت حضرت زهرا علیها السّلام
نقشه حمله به خانه حضرت
وقتی علی علیه السّلام خوار کردن مردم و ترک یاری او را، و متحدشدنشان با ابو بکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه نشینی اختیار کرد.
عمر به ابو بکر گفت: چه مانعی داری که سراغ علی بفرستی تا بیعت کند، چرا که کسی جز او و این چهار نفر [۲] باقی نمانده مگر آنکه بیعت کرده اند.
ص: ۲۲۵
ابو بکر در میان آن دو نرمخوتر و سازشکارتر و زرنگ تر و دوراندیش تر بود، و دیگری (عمر) تندخوتر و غلیظتر و خشن تر بود. ابو بکر گفت: چه کسی را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را می‌فرستیم. او مردی تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بنی عدی بن کعب است [۱] .
ابو بکر، قنفذ را نزد امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و عده ای کمک نیز به همراهش قرار داد.
او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد.
اصحاب قنفذ به نزد ابو بکر و عمر برگشتند در حالی که آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گر نه بدون اجازه وارد شوید.
آنها آمدند و اجازه خواستند. حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: (به شما اجازه نمی دهم بدون اجازه وارد خانه من شوید). همراهان او برگشتند ولی خود قنفذ ملعون آنجا ماند.
آنان (به ابو بکر و عمر) گفتند: فاطمه چنین گفت، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانه اش شویم خودداری کردیم. عمر عصبانی شد و گفت: ما را با زنان چه کار است!! سپس به مردمی که اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند. آنان هیزم برداشتند [۲] و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آنها را اطراف خانه علی و فاطمه و فرزندانشان علیهم السّلام قرار دادند. سپس عمر ندا کرد بطوری که علی و فاطمه علیهما السّلام بشنوند و گفت:
(بخدا قسم ای علی باید خارج شوی و با خلیفه پیامبر بیعت کنی و گر نه خانه را با خودتان به آتش می‌کشم)! حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ جواب داد: در را باز کن و گر نه خانه تان را به آتش می‌کشیم! فرمود: (ای عمر، از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد می‌شوی) [۳]؟! ولی عمر ابا کرد از اینکه برگردد [۴] .
ص: ۲۲۶
آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست عمر
عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد [۱]! حضرت زهرا علیها السّلام در مقابل او در آمد و فریاد زد: (یا ابتاه، یا رسول اللَّه)! عمر شمشیر را در حالی که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوی حضرت زد. آن حضرت ناله کرد: (یا ابتاه)! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد. آن حضرت صدا زد: (یا رسول اللَّه، ابو بکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاری کردند)!
—————
[۱]: (۱۵) کلمه (الغرّ المحجّلین) اگر چه از معنای دقیقی برخوردار است ولی در اینجا به صورت کنایه آمده است. یعنی شیعیان امیر المؤمنین علیه السّلام در روز قیامت چنان نورانی اند که در بین مردم شناخته می‌شوند.

[۱]: (۱۶) از آنجا که گوینده این سخن سلمان است و او زبیر را خوب می‌شناسد چنان که در آخر همین حدیث تصریح شده است، لذا شاید مراد سلمان شدّت و حرارت فوق العاده زبیر در این مسأله است که در همین حدیث نمونه آن ذکر خواهد شد.

[۲]: (۱۷) (د): جز اهل این خانه و این چهار نفر.

[۱]: (۱۸) لازم به تذکر است که عمر نیز از همین طایفه است.

[۲]: (۱۹) (د): بسته‌های هیزم حمل کردند!!

[۳]: (۲۰) کلمه (تدخل علی بیتی) را می‌توان به معنای (به خانه‌ام هجوم می‌آوری) هم گرفت.
[۴]: (۲۱) (د): ولی حضرت جواب عمر را نداد.
[۱]: (۲۲) (د): عمر آتش را کنار درب خانه قرار داد در حالی که می‌ترسید علی علیه السّلام با شمشیرش خارج شود چرا که شجاعت و شدت او را می‌شناخت، تا آنکه درب خانه آتش گرفت.

علی

یعنیا!!!!
دمت حسسسسسسسسساااااااابییییییی گگگگگگرم!!!
اصلا جزغاله…….

kiavash

.ba sepas

مسلم

(( زهر بازیچه رمزی میتوان یافت ))

احسنت

علی

در مورد تاریخ ایران و شاهان در چه صحفه ای صجبت شد

علی

سلام نسخه کاملشو داری؟

شیما

در جواب مهسا خانم شما اگه تواون دوران بودی الان کنیز یکی از اعرابی بودی که به دستور عمر به ایران حمله کردن درست مثل داعش که به سوریه عراق حمله کرد و هر زن و دختر غیر مسلمان رو کنیز و به زنان ودختران شیعه تجاوز کرد پس لطفا به عنوان یه ایرانی سنگ عمر رو به سینه نزن توکه اون زمان نبودی ولی علت کینه ابو لولو(پیروز نهاوندی)که درود خدا بر او باد از عمر وکشتنش این بود که ایشون تو خیابون زنان و دختران کنیز ایرانی رو میدید که چطور خارو خفیف شدن توسط عاملان عمر و از ته دل آه می کشید و می گفت عمر تو دلم رو سوزوندی میکشمت و همین کار رو هم کرد(البته علت دیگه اش انتقام بانو حضرت فاطمه (ص) هم بود)

Anonymous

سلام علی مع الحق وحق مع العلی.اناشهرالعلم وعلیوباباهو.حضرت علی درنهج البلاغه می فرمایند سکوت من ماننداستخوانی درگلواست.ودرجایی دیگرفرمودنداگه یاران باوفایی داشتم صدرصدقیام می کردم .مولاعلی خلافتروبه زورمردم قبول کردم آیا اینکه بامعاویه سازش نکردچون که خلافتوقبول کرد.ولی من به شخصه باتوهین به بزرگان اهل سنت به شدت مخالفم.ولی درموردحقانیت علی بهتراست ازمنابع برادران اهل سنت مثل کتاب امام غزالی مطالب واحادیث زیادی است

کوروش

انشاءالله دوستداران عمر با عمر محشور شوند و دوستداران علی با علی
فقط یک جمله فضیلت از عمر بیارید که اگه جن و انس هم جمع بشن تنها یک فضیلت و معجزه از عمر بیارن بازهم ناتواننداون موقع من بخدا قسم از اهل عمریه میشم و به عمر ایمان میارم
چرا باید کسی رو دوست بدارم که خون نیاکانم از چنگالهای پلیدش میچکد ؟ کدوم آدم عاقلی کشنده پدرش را دوست میدارد مگر اینکه آن آدم حرامزاده باشد

میثم

من فقط می خواستم ازتون بسیار تشکر کنم واقعا زحماتتون جای تقدیر داره موفق باشید

41
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x