دانلود کتاب در آخرین روزهای رضا شاه

بخشی از آثار کتابخانه تاریخ‌ما بدون حق نشر منتشر شده است. گروه تاریخ‌ما در حال حذف آثار بدون حق نشر است. چنانکه شما نیز کتابی را بدون حق نشر دیدید به آی‌دی @tarikhema_admin یا ایمیل eakni@yahoo.it اطلاع دهید.

نام کتاب

در آخرین روزهای رضا شاه دانلود

دانلود کتاب

×
           

شکیبا باشید، دانلود شما کمی دیگر شروع می‌شود.

با توجه به حجم بالای دانلودها، لطفاً «20» ثانیه صبر کنید؛ سپس دانلود شما انجام می‌شود. تا شروع دانلود می‌توانید از کانال تلگرام و یا صفحه اینستاگرام ما دیدن کنید.

زمان باقی مانده: 20

         

نویسنده

ریچارد ا. استوارت + به اهتمام عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، کاوه بیات

موضوعات

تاریخ ایران

رمز (پسورد)

www.tarikhema.org

تهیه توسط

ناشناس

حجم

 13.8 مگا بایت (MB)

قالب کتاب

PDF – پی دی اف

منبع الکترونیکی

تاریخ ما

 

 

 

کتاب در آخرین روزهای رضا شاه اثر ریچارد ا. استوارت با ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، کاوه بیات است؛ کتاب در آخرین روزهای رضا شاه اثری از ریچارد ا. استوارت چاپ اول سال 1370 تهاجم روس و انگلیس به ایران در شهریور ۱۳۲۰ بعد از اشغال ایران و تبعید رضاخان از ایران، انگلیس به رضاخان به عنوان یک فرد شکست‌خورده‌ی حقیر و ناتوان نگاه می‌کرد. به همین دلیل مدام رضاخان مورد تحقیر قرار می‌داد رفتن رضا شاه فروغی نفسی به راحتی کشید ، گرچه دشتی در مجلس فریاد برداشت که « چرا خلاف وعده‌یی که در روز استعفای رضا شاه به مجلس داده شده ، دولت بدون کسب تکلیف از مجلس ، وی را فراری داده است » و بار دیگر مسأله جواهرات سلطنتی مطرح شد ولی فروغی از آبروی خود مایه گذاشت و ادعا کرد که کیف‌ها و جیب‌های شاه را مأموران گمرک گشته‌اند و جواهری همراه او نبوده است . در مقابله با عوارض تبلیغات رادیو لندن و نطقهای دشتی در مجلس رضا شاه در بندرعباس اعترافنامه‌ای تنظیم کرد و در آن مجموع سهام و دارائیهای خود را در بانکهای خارجی هم به فرزندش بخشید . اما همه اینها ظاهرسازیها و فریبکاریهائی بود که برای گول زدن مردم در پیش گرفته شد . چنانکه رضا شاه خود در بندرعباس به کنسول انگلیس گفته بود : « من این بچه‌های کوچک را چطور بزرگ کنم » انگلیس خندیده بود که « ما ترتیب همه کارها را می‌دهیم » ولی همه می‌دانستند که در مدت اقامت خانواده سلطنتی در اصفهان ، طلا از مثقالی بیست تومان به چهل و پنج تومان رسید…!!! اعلیحضرت از شنیدن این سخنان سخت برآشفتند و فرمودند : «مگر من زندانی‌ام ! من آزادانه از کشور خود مهاجرت کرده‌ام و به من گفته بودند که در خارج از کشورم به هر کجا که می‌خواهم می‌توانم بروم. جزیره موریس کجاست ؟ چرا اجازه نمی‌دهند که من به آمریکای جنوبی بروم ؟چرا مانع می‌شوید که ما در بمبئی پیاده شویم و تا رسیدن کشتی اقلا در شهر بمانیم ؟




Subscribe
دنبال کردن
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments