دانلود کتاب راهی بسوی حقیقت (مناظره شیعه و سنی )

نام کتاب

راهی بسوی حقیقت (مناظره شیعه و سنی )(‏دانلود+)

نویسنده

مقاتل ابن عطیه

موضوعات

مساله امامت و جانشینی پیامبر مهمترین موضوع بحث شیعه و سنی + کتابی درباره کنفرانس علمای بغداد + بحث انجام شده در کنفرانس

رمز ( پسورد )

www.tarikhema.org

تهیه توسط

انی کاظمی

۰۰۰۰۰ حجم دانلود کتاب

۵۹۲ کیلوبایت (KB )

قالب کتاب

PDF – پی دی اف

منبع الکترونیکی

تاریخ ما

مطالب مرتبط

۲۴ دیدگاه‌

  1. علی _علی گفت:

    آن حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
    با خبر باش که شاگرد دبستان علیست

  2. بسم الله الرحمن الرحیم
    من این کتاب رو خوندم کتاب فوق العاده ارزشمند جالب و خواندنیه که در همین جا به همه دوستان توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخرند و یا از اینجا دانلود کنند.
    دست گل شما برادر ارجمند هم درد نکنه که این کتاب زیبا رو برا دانلود قرار دادید
    یا امیرالموئمنین علیه السلام

    • ناصح گفت:

      واقعیت را باید از قران و اقوال ناب صحابه دریافت نمود جناب نه از یک کتاب تو طرف دارش باشی

      • محمدرضا گفت:

        @ناصح, سلام ناصح جان خوبی؟
        من هم این کتاب رو خوندم کتاب زیبا و علمی بود.
        هیچ یک از ما اعتقاداتمون رو از یک کتاب نمی گیریم! اصلا این کار عاقلانه نیست!
        این کتاب ،یک کتاب تاریخی هست، با مدارک مستدل تاریخی که اقوال ناب صحابه و آیات قرآن رو کنار هم قرار داده و تصویری از گذشته رو به ما نشان میدهد.
        دیگه این که نصیحت کردن نداره!
        در پناه جضرت حق

    • حیدر گفت:

      @بریزید خون ها را زندگی ما دوام پیدا میکند,
      بسم رب العلی الذی هو العالی
      سلام و درود بی پایان بر جمیع دوستان مومن و حقیقت جو
      این مناظره را مطالعه کردم بسیار خوشهال شدم دستتون درد نکند چه آنانی که حق می گویند و چه آنانی که حق را با کج فهمی های خود می پوشانند.
      اما چر ؟چون من یه دوست دارم که در بین اقوامش تک و تنهاست اما به اندازه کوه البرز جلال و جبروت پیدا کرده است او جوانیست که با سعی و تالشش حقیقت را یافته و دینشو کامل کرده.
      این بحث ها با کسانی که خودشونو به خواب زدند فایده ای نداره اما فایدش در امثال دوست من پیدار میشه .
      وقتی برای اولین بار ملاقاتش کردم و ازش پرسیدم که چطور شد صراط مستقیمو انتخاب کردی؟ همان جواب رسول خدا صل الله علیه وآله و سلم رو گفت که مسلمانان اسیر جهل خودشانند میگه اهل خونوادم که سنی مذهبند به عادت پدرانشان باقی موندن بی سوادند و حرف حق در قلوبشان نفوذ نمی کند.
      یا رب العلی اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین.
      صدق الله العلی العظیم

  3. ناصح گفت:

    سلام به کسانیکه که هدایت را میپذیرند
    اینست دیگاه ما
    حسین بن علی بن ابی طالب فرزند دختر رسول الله است که پس از برادر بزرگترش حسن بن علی رضی الله عنه در ماه شعبان سال ۴ هجری متولد شد و به تاریخ ۱۰ محرم (عاشورا) سال ۶۱ هجری در کربلا به شهادت رسید. رضی الله عنه و ارضاه.
    حسن بن علی رضی الله عنه در دوران کودکی رسول الله را درک نمود و در هنگام وفات رسول الله هنوز کودک بود. پس از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) خلیفه بزرگوارش ابوبکر صدیق رضی الله عنه وی را گرامی می‌داشت و پس از او عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان نیز او و دیگر بزرگواران اهل بیت را بسیار گرامی می‌داشتند. وی در دوران خلافت پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب رضی الله عنه وی را در همه‌ی زندگی‌اش همراهی نمود و از او روایت نمود و همچنان در طاعت پدر بززرگوارش باقی ماند تا اینکه ایشان به دست خوارج نادان به شهادت رسیدند.
    پس از آنکه برادر ایشان خلیفه پنجم مسلمین حسن بن علی رضی الله عنه به نفع معاویه از خلافت کناره گرفت، حسین رضی الله عنه با این اقدام ایشان موافق نبود اما تسلیم خواسته‌ی برادرش شد و سکوت اختیار کرد.
    پس از وفات حسن بن علی رضی الله عنه وی در لشکری که معاویه رضی الله عنه برای محاصره‌ی قسطنطنیه پایتخت بیزانس فرستاد شرکت کرد و جنگید اما پس از آنکه معاویه برای خلافت پسرش یزید بیعت گرفت حسین رضی الله عنه از بیعت یزید امتناع ورزید، زیرا از نظر وی افراد بسیاری شایسته‌تر از یزید بودند. پس از آن از مدینه به سوی مکه خارج شد. در آن زمان بر روی زمین هیچ کس در فضل و منزلت با او برابری نمی‌کرد.
    نامه‌های اهل کوفه
    به اهل عراق خبر رسید که حسین با یزید بن معاویه بیعت نکرده است؛ عراقی‌ها یزید بن معاویه را نمی‌خواستند و بلکه خود معاویه را نیز نمی‌خواستند، در واقع آن‌ها کسی جز علی و فرزندانش را قبول نداشتند، بنابراین به حسین نامه‌هایی فرستادند و همه در نامه‌هایشان می‌گفتند: ما با تو بیعت کرده‌ایم و فقط تو را می‌خواهیم و یزید در گردن ما بیعتی ندارد، بلکه بیعت ما با تو است. نامه‌های زیادی به حسین بن علی رسید تا اینکه بیش از پانصد نامه به او فرستاده شد، و همه‌ی این نامه‌ها را اهل کوفه می‌فرستادند و او را به سوی خود فرا می‌خواندند.
    آنگاه حسین بن علی، پسر عمویش «مسلم بن عقیل بن ابی طالب» را فرستاد تا اوضاع آن‌جا را بررسی کند و حقیقت امر را بداند، وقتی مسلم بن عقیل به کوفه رسید پرس‌وجو کرد تا آن که دانست مردم یزید را نمی‌خواهند بلکه حسین بن علی را می‌خواهند؛ مسلم نزد «هانئ بن عروه» اقامت گزید و مردم گروه گروه، و به تنهایی می‌آمدند و با مسلم بن عقیل به نمایندگی از حسین بیعت می‌کردند، و بیعت انجام شد. در آن هنگام، «نعمان بن بشیر» از سوی یزید امیر کوفه بود؛ وقتی به او خبر رسید که مسلم بن عقیل در میان آنهاست و مردم پیش او می‌آیند و برای حسین با او بیعت می‌کنند، آن را نشنیده ‌گرفت و به قضیه توجه نکرد؛ تا اینکه افرادی به شام پیش یزید رفتند و قضیه را به اطلاع او رساندند و گفتند که مردم با مسلم بیعت می‌کنند و نعمان بن بشیر به این امر توجه نمی‌کند. یزید دستور عزل نعمان بن بشیر را صادر کرد و «عبیدالله بن زیاد» را که امیر و فرمانروای بصره بود به عنوان امیر بصره و کوفه، به کوفه فرستاد تا این قضیه را حل کند. عبیدالله بن زیاد شبانه در حالی که نقاب زده بود وارد کوفه شد. او هنگامی که از کنار مردم رد می‌شد به آنها سلام می‌کرد و آنها در جواب می‌گفتند: «و علیک السلام یا ابن بنت رسول الله»، مردم گمان می‌بردند که او حسین است و مخفیانه در شب نقاب زده و وارد کوفه شده است.
    توطئه‌ی عبیدالله بن زیاد و خیانت مردم کوفه
    عبیدالله بن زیاد دانست که قضیه جدی است و مردم منتظر حسین بن علی هستند. در این هنگام او وارد قصر شد و سپس یکی از غلام‌هایش را به نام «معقل» فرستاد تا بررسی کند و بداند چه کسی در رأس این کار قرار دارد. او رفت و خودش را به دروغ چنین معرفی کرد که فردی از اهالی حمص است و سه هزار دینار به همراه دارد که برای حسین آورده است. او همچنان پرس و جو می‌کرد تا آن که او را به خانه‌ی هانئ بن عروه راهنمایی کردند. او وارد خانه شد، مسلم بن عقیل را دید و با او بیعت کرد و سه هزار دینار را به او داد. او چند روز پیش مسلم بن عقیل رفت و آمد می‌کرد تا آن که از وضعیت آنها کاملاً اطلاع یافت و پس از آن به نزد عبیدالله بن زیاد بازگشت و ماجرا را به اطلاع او رساند.
    پس از آن که بسیاری از مردم با مسلم بن عقیل بیعت کردند، او به حسین پیام فرستاد که همه چیز آماده است، آنگاه حسین بن علی رضی الله عنهما در روز هشتم ذی الحجه به سوی کوفه حرکت کرد.
    عبیدالله از کارهای مسلم با خبر بود، وی دستور داد هانئ بن عروه را پیش او بیاورند، هانئ را پیش او آوردند، عبیدالله از او پرسید، مسلم بن عقیل کجاست؟ گفت: نمی‌دانم.
    آنگاه عبیدالله غلامش معقل را صدا زد، او وارد شد و گفت: آیا او را می‌شناسی؟ گفت: بله؛ او متوجه شد و دانست که عبیدالله بن زیاد آنها را فریب داده است، عبیدالله بن زیاد گفت: مسلم بن عقیل کجاست؟ او گفت: سوگند به الله متعال اگر زیر پاهایم باشد پاهایم را بلند نمی‌کنم، آنگاه عبیدالله بن زیاد او را شکنجه کرد و سپس دستور داد او را زندانی کنند.
    خبر به مسلم بن عقیل رسید؛ او به همراه چهار هزار نفر بیرون آمده و قصر عبیدالله بن زیاد را محاصره کرد و اهل کوفه همراه او بیرون آمدند، در این هنگام اشراف و سران مردم پیش عبیدالله بودند. وی با تطمیع سران و اشراف و ترساندن آنها از لشکر شام به آنها گفت که مردم را از حمایت مسلم باز دارند. بنابراین سران از مردم ‌خواستند که از حمایت مسلم دست بردارند، مسلم چهار هزار نفر به همراه داشت و شعارشان «یا منصور امت» بود؛ سران قبایل و اشراف همچنان مردم را از همراهی مسلم بر حذر داشتند تا اندک اندک مردم پراکنده شدند. زن‌ها می‌آمدند و فرزندانشان را با خود می‌بردند، ومردها می‌آمدند و برادرانشان را با خود می‌بردند، و امیر قبیله می‌آمد و مردم را از همراهی با مسلم باز می‌داشت، تا آن که از چهار هزار نفر فقط سی نفر با مسلم باقی ماندند! هنوز خورشید غروب نکرده بود که مسلم بن عقیل تنها ماند و همه‌ی مردم او را رها کردند؛ او تنها در کوچه‌های کوفه می‌گشت و نمی‌دانست که به کجا برود، او درِ خانه‌ای را زد و زنی از قبیله‌ی کنده که صاحب خانه بود در را باز کرد؛ او آب خواست، زن تعجب کرد و به او گفت: تو چه کسی هستی؟ گفت: من مسلم بن عقیل هستم، و ماجرا را به اطلاع او رسانید و گفت که مردم او را رها کرده‌اند و حسین به زودی می‌آید زیرا او به حسین پیام فرستاده که بیاید. آن زن مسلم را به اتاق مجاور وارد کرد و نشاند، و آب و غذا برایش آورد اما فرزند آن زن رفت و عبیدالله بن زیاد را از محل اقامت مسلم بن عقیل آگاه کرد. آنگاه عبیدالله هفتاد نفر را به سوی او فرستاد و آنها او را محاصره کردند. مسلم با آنها جنگید و در پایان، هنگامی که به او امان دادند تسلیم شد، او را دستگیر کردند و به قصر فرمانداری که عبیدالله بن زیاد در آن بود بردند. وقتی مسلم وارد شد عبیدالله بن زیاد از او پرسید که علت قیام او چییست. گفت: با حسین بن علی بیعت کرده‌ایم.
    عبیدالله گفت: من تو را می‌کشم، مسلم گفت: مرا بگذار که وصیت کنم، گفت: وصیت کن، مسلم به اطرافش نگاه کرد و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» را دید و به او گفت: تو از همه‌ی مردم از نظر خویشاوندی به من نزدیکتر هستی بیا تا تو را سفارشی کنم؛ و او را به گوشه‌ای از خانه برد و به او سفارش کرد که به حسین پیام بفرستد تا برگردد. بنابراین عمر بن سعد بن ابی وقاص مردی را به سوی حسین فرستاد تا او را خبر کند که کار تمام شد و اهل کوفه او را فریب داده‌اند. آنگاه در روز عرفه مسلم بن عقیل به شهادت رسید. «إنا لله و إنا إلیه راجعون» حسین در روز ترویه (هشتم ذی الحجه) یک روز پیش از کشته شدن مسلم بن عقیل از مکه حرکت کرده بود.
    تلاش اصحاب برای جلوگیری از خروج حسین رضی الله عنه
    بسیاری از اصحاب کوشیدند تا حسین را از خروج و رفتن به کوفه باز دارند؛ «عبدالله بن عمر»، «عبدالله بن عباس»، «عبدالله بن عمرو بن عاص»، «ابو سعید خدری»، «عبدالله بن زبیر» و برادر حسین، «محمدحنفیه»، همه‌ی اینها وقتی دانستند که او می‌خواهد به کوفه برود او را منع کردند:
    هنگامی که حسین خواست به کوفه برود عبدالله بن عباس به او گفت. اگر مردم به من و تو طعنه نمی‌زدند دستم را به موی سرت چنگ می‌زدم و نمی‌گذاشتم که بروی. شعبی می‌گوید ابن عمر در مکه بود او را خبر کردند که حسین به سوی عراق رهسپار شده است، عبدالله بن عمر به دنبال او حرکت کرد و به فاصله‌ی سه روز از مکه به او رسید و گفت: کجا می‌خواهی بروی؟ گفت: به عراق، و نامه‌هایی که از عراق برای او فرستاده بودند و در آن اعلام کرده بودند که آنها با او هستند را بیرون آورد و گفت: این نامه‌هایشان است و با من بیعت کرده‌اند، (اهل عراق او رضی الله عنه را فریب داده بودند).
    ابن عمر به او گفت: پیش آنها مرو… حسین نپذیرفت و برنگشت، آنگاه عبدالله بن عمر او را در آغوش گرفت و گریه کرد و گفت: تو را از آن که کشته شوی به الله متعال می‌سپارم.
    حادثه‌ی کربلا
    حسین بوسیله‌ی قاصدی که عمر بن سعد فرستاد از وضعیت مسلم خبردار شد، بنابراین خواست که باز گردد و با فرزندان مسلم بن عقیل سخن گفت، اما آنها گفتند: نه، سوگند به الله متعال بر نمی‌گردیم مگر آن که انتقام خون پدرمان را بگیریم. حسین نظر آنها را قبول کرد. عبیدالله پس از آن که باخبر شد که حسین به سوی آنها می‌آید به حُرّ بن یزید التمیمی دستور داد تا با لشکری هزار نفری برود تا در راه با حسین روبرو شود. او حرکت کرد و نزدیک قادسیه با حسین روبرو شد. حر به او گفت: کجا می‌روی ای فرزند دختر رسول الله؟! گفت: به عراق می‌روم. گفت: من به تو می‌گویم برگرد تا الله مرا به گناه جنگ با تو مبتلا نکند! به همان جا که آمده‌ای برگرد، یا به شام برو که یزید آنجاست و به کوفه نیا.
    اما حسین نپذیرفت؛ حسین به سوی عراق می‌آمد و حر بن یزید برایش مزاحمت ایجاد می‌کرد و او را منع می‌کرد. حسین به او گفت: از من دور شو مادرت به عزایت بنشیند. حر بن یزید گفت: سوگند به الله متعال اگر غیر از تو کسی دیگر از عرب، این را می‌گفت او و مادرش را قصاص می‌کردم، ولی چه می‌توانم بگویم که مادرت بانوی زنان جهان است.
    در این هنگام حسین توقف کرد، سپس دنباله‌ی لشکر که چهار هزار نفر بودند و عمر بن سعد آنها را فرماندهی می‌کرد آمدند، و حسین در جایی بود که به آن کربلا گفته می‌شود. او پرسید اینجا کجاست؟ گفتند: کربلا است، گفت: «کرب است و بلا». وقتی لشکر عمر بن سعد رسید او با حسین سخن گفت و به او گفت که با من به عراق بیا که عبیدالله بن زیاد آنجاست، اما حسین نپذیرفت، و وقتی حسین دید که کار جدی است به عمر بن سعد گفت: من شما را در سه چیز مختار قرار می‌دهم یکی از این سه چیز را انتخاب کن، او گفت: آنها چه هستند؟ گفت: «یکی اینکه مرا بگذاری تا برگردم، یا به مرزی از مرزهای اسلام بروم، و یا اینکه به شام پیش یزید بروم و دستم را در دست او بگذارم». عمر بن سعد گفت: خوب است، تو به یزید پیام بفرست و من کسی را پیش عبیدالله بن زیاد می‌فرستم، و نگاه می‌کنیم که چه خواهد شد. و آنگاه عمر بن سعد کسی را پیش عبیدالله بن زیاد فرستاد، ولی حسین کسی را پیش یزید نفرستاد، وقتی قاصد پیش عبیدالله بن زیاد آمد و او را خبر کرد که حسین می‌گوید من شما را در سه چیز مختار می‌گذارم یکی را انتخاب کنید، عبیدالله بن زیاد گفت هر کدام را که حسین انتخاب کرد می‌پذیریم. مردی نزد عبیدالله بن زیاد بود که به او «شمر بن ذی الجوشن» می‌گفتند، او از مقرّبان و نزدیکان عبیدالله بن زیاد بود، او گفت: نه، سوگند به الله متعال مگر آن که حکم تو را بپذیرد، بنابراین عبیدالله فریب سخن او را خورد و گفت: آری، باید حکم مرا بپذیرد (یعنی به کوفه بیاید و من خودم او را به شام یا به یکی از مرزها می‌فرستم یا او را به مدینه باز می‌گردانم). آنگاه عبیدالله بن زیاد شمر بن ذی الجوشن را فرستاد و گفت: برو تا او تسلیم فرمان من شود، اگر عمر بن سعد پذیرفت که خوب است، و اگر نپذیرفت پس به جای او تو فرمانده هستی.
    عبیدالله بن زیاد عمر بن سعد را با لشکری چهار هزار نفری آماده‌ کرده بود تا به ری برود و به او گفت کار حسین را تمام کن سپس به ری برو. عبیدالله به او وعده داده بود که فرمانداری ری را به او واگذار کند، شمر بن ذی الجوشن به سویی که حسین بن علی و حر بن یزید و عمر بن سعد در آن جا بودند حرکت کرد؛ هنگامی که به حسین خبر دادند که او باید تسلیم حکم و دستور عبیدالله بن زیاد شود نپذیرفت و گفت: نه! سوگند به الله متعال هرگز تسلیم حکم و فرمان عبیدالله بن زیاد نخواهم شد.
    همراهان حسین هفتاد و دو اسب سوار بودند، و لشکر کوفه پنج هزار نفر بودند وقتی هر دو گروه رو در روی هم قرار گرفتند حسین به لشکر ابن زیاد گفت: به خودتان بازگردید و خویشتن را مورد بازخواست قرار دهید، آیا برای شما شایسته است که با فردی چون من بجنگید؟ حال آن که من پسر دختر پیامبر شما هستم و غیر از من روی زمین پسر دختر پیامبر دیگری نیست، و پیامبر به من و برادرم گفته است: «این دو سرداران جوانان اهل بهشت هستند».
    حسین همچنان آنها را تشویق می‌کرد که عبیدالله بن زیاد را ترک کنند و به او بپیوندند بنابراین سی نفر از آنها به حسین پیوستند، که یکی از این سی نفر حر بن یزید التمیمی فرمانده پیشقراولان لشکر ابن زیاد بود. به حر بن یزید گفتند: تو با ما آمدی در حالی که فرمانده پیشقراولان بودی و اکنون به سوی حسین می‌روی؟! گفت: وای بر شما! سوگند به الله متعال باید از جهنم و بهشت یکی را انتخاب کنم، و سوگند به الله متعال که هیچ چیزی را بر بهشت ترجیح نمی‌دهم گرچه قطعه قطعه شده یا سوزانده شوم! بعد از آن حسین رضی الله عنه نماز ظهر و عصر روز پنجشنبه را خواند، هم لشکر ابن زیاد پشت سر او نماز گذاردند، و هم یاران خودش. او به آنها گفته بود که یک امام از شما باشد و یک امام از ما. گفتند: نه، بلکه ما پشت سر تو نماز می‌خوانیم، بنابراین نماز ظهر و عصر را پشت سر او خواندند. نزدیک غروب آنها همراه با اسب‌هایشان به سوی حسین پیش آمدند، حسین وقتی آنها را دید گفت: این چیست؟! گفتند: آنها جلو آمده‌اند، گفت: نزد آنها بروید و به آنها بگویید که چه می‌خواهند؟ پس بیست اسب سوار که یکی از آنها برادر حسین عباس بن علی بن ابی طالب بود به سوی آنها رفتند و با آنها حرف زدند و از آنها پرسیدند که چه می‌خواهند؟ گفتند: یا حسین تسلیم شود و حکم عبیدالله بن زیاد را بپذیرد و یا اینکه با او می‌جنگیم. گفتند: ما می‌رویم و ابا عبدالله را خبر می‌کنیم، بنابراین به سوی حسین رضی الله عنه برگشتند و او را خبر کردند، حسین گفت: به آنها بگویید امشب به ما فرصت دهید فردا شما را خبر می‌کنیم، تا من امشب با پروردگارم مناجات کنم و نماز بخوانم زیرا دوست دارم برای پروردگارم نماز بگذارم؛ حسین رضی الله عنه و یارانش آن شب را با دعا و نماز و استغفار سپری کردند.
    صبح روز جمعه وقتی حسین رضی الله عنه گفت که تسلیم ابن زیاد نمی‌شوم جنگ میان هر دو گروه در گرفت، جنگ، جنگ نابرابری بود و یاران حسین دیدند که نمی‌توانند با این لشکر بزرگ بجنگند بنابراین تنها هدفشان این بود که مانع از رسیدن دشمن به حسین شوند و از او دفاع کنند و یکی پس از دیگری در دفاع از حسین کشته می‌شدند تا اینکه همه کشته شدند و کسی جز خود حسین بن علی -رضی الله عنهما- باقی نماند.
    شهادت حضرت حسین رضی الله عنه
    بعد از آن تا مدتی طولانی کسی به حسین نزدیک نمی‌شد و هیچ کس نمی‌خواست که دستش به خون حسین رضی الله عنه تر شود، و وضعیت همچنان ادامه یافت تا آن که شمر بن ذی الجوشن – قبحه الله- آمد و فریاد زد وای بر شما! مادرانتان به عزایتان بنشینند! او را محاصره کنید و او را بکشید، آنگاه آمدند و حسین را محاصره کردند او چون شیر درنده در میان آنها از این سو و آن سو شمشیر می‌زد تا اینکه افرادی از آنها را کشت، اما تعداد زیاد بر شجاعت غالب می‌آید. شمر بن ذی الجوشن فریاد زد وای بر شما منتظر چه چیزی هستید؟! جلو بروید. آنگاه آنها به سوی حسین رفتند و او رضی الله عنه را به شهادت رساندند – انا لله و انا الیه راجعون- کسی که حسین را را به شهادت رساند و سرش را از تن جدا کرد «سنان بن انس نخعی» بود، و گفته‌اند که شمر بن ذی الجوشن – قبحه الله – او را کشت. پس از شهادت حسین سر او را به کوفه پیش عبیدالله بن زیاد بردند، وقتی سرش را پیش عبیدالله بن زیاد آوردند او چوبی که همراه داشت را به دهان حسین وارد می‌کرد و می‌گفت: «گر چه بهترین دهان است.» انس بن مالک رضی الله عنه آن جا نشسته بود بلند شد و گفت: «سوگند به الله متعال تو را رسوا می‌کنم، رسول الله را دیده‌ام که همین جایی از دهان حسین که تو چوب در آن داخل می‌کنی را بوسیده است…»
    ابراهیم النخعی رضی الله عنه می‌گوید: اگر من از قاتلان حسین می‌بودم و سپس به بهشت می‌رفتم از نگاه کردن به چهره‌ی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) شرمم می‌آمد.
    چه کسانی در آن جا به همراه حسین کشته شدند؟
    بسیاری از اهل بیت به همراه حسین در آنجا به شهادت رسیدند، از جمله کسانی که در این جنگ در کنار حسین کشته شدند، از فرزندان علی بن ابی طالب خود حسین و جعفر و عباس و ابوبکر و محمد و عثمان کشته شدند.
    و از فرزندان حسین، عبدالله و علی اکبر (او علی زین العابدین نیست)
    و از فرزندان حسن، عبدالله و قاسم و ابوبکر کشته شدند.
    و از فرزندان عقیل، جعفر و عبدالله و عبدالرحمن و عبدالله بن مسلم بن عقیل در کربلا کشته شدند و مسلم بن عقیل خودش در کوفه کشته شد.
    و از فرزندان عبدالله بن جعفر، عون و محمد کشته شدند.
    هیجده نفر که همه از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بودند در این جنگ نابرابر به شهادت رسیدند.
    آیا یزید قصد کشتن حسین رضی الله عنه را داشت؟
    یزید مستقیما دستی در کشتن حسین نداشت، نمی‌خواهیم از یزید دفاع کنیم و بلکه حقیقت را می‌گوییم و از آن دفاع می‌کنیم. یزید، عبیدالله بن زیاد را فرستاد تا نگذارد که حسین به کوفه برسد و او را به کشتن حسین دستور نداد، بلکه خود حسین نسبت به یزید گمان نیک داشت و گفت: مرا بگذارید که پیش یزید می‌روم و دستم را در دست او می‌گذارم.
    به اتفاق اهل نقل یزید به کشتن حسین دستور نداد و بلکه به ابن زیاد نوشت که به حسین اجازه ندهد که بر عراق فرمانروایی کند، و وقتی یزید از کشته شدن حسین خبردار شد از این فاجعه دردمند و ناراحت شد و در خانه‌اش گریه کرد. او زنان آنها را اسیر نکرد بلکه اهل بیت حسین را گرامی داشت و آنها را به شهرشان باز گرداند. اما روایاتی که در آنها ذکر شده که زنان اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) مورد توهین قرار گرفته‌اند و به اسارت گرفته شده‌اند و به شام برده شدند، همه اینها بی‌اصل و اساس هستند، بلکه بنی امیه بنی هاشم را گرامی می‌داشتند، برای مثال هنگامی که «حجاج بن یوسف» با فاطمه بنت عبدالله بن جعفر ازدواج کرد، عبدالملک بن مروان این را نپذیرفت و به حجاج دستور داد تا او را طلاق دهد. بنی امیه بنی هاشم را بزرگ و گرامی می‌داشتند و هرگز زنی هاشمی به اسارت گرفته نشده است.
    بنابراین زنان هاشمی در آن زمان محترم و گرامی بودند، و آنچه می‌گویند که یزید زنان اهل بیت را به اسارت گرفت و به عنوان اسیر جنگی آنها را کنیز قرار داد صحت ندارد. و آنچه گفته‌اند که سر حسین پیش یزید فرستاده شد نیز واقعیت ندارد بلکه سر حسین نزد عبیدالله در کوفه ماند، و حسین دفن شد و مکان قبر او معلوم نیست. ولی مشهور است که او در کربلا در همان جا که به شهادت رسید دفن شد.
    موضع اهل سنت در مورد یزید بن معاویه
    می توان موضع اهل سنت در مورد یزید را در این گفته‌ی امام ذهبی رحمه الله خلاصه نمود که: «نه او را دوست می‌داریم و نه هم او را لعن و نفرین می‌کنیم» زیرا از یک سو کفر وی ثابت نشده و حتی در فاسق دانستن وی دلیلی در دست نیست و این باید ثابت شود و تمام روایاتی که در مورد مشروب خوار بودن و فسق و فجور وی نقل می‌شود ضعیف و غیر قابل استناد می‌باشند و از سوی دیگر وی در برخی موضع‌گیری‌ها و تصمیم‌گیری‌هایش اشتباهات بزرگی مرتکب شد و افراد نامناسبی را بر برخی امور گمارد که موجب حوادث غم انگیزی همچون کربلا گردید. و وی به طور ناخواسته و غیر مستقیم باعث آن فاجعه گردید و به همین علت اهل سنت و جماعت وی را دوست نمی‌دارند و محبت او را در قلب جای نمی‌دهند.
    همچنین اهل سنت وی را لعن و نفرین نمی‌کنند زیرا لعنت فرستادن بر مرده‌ای که الله متعال و پیامبرش او را لعنت نکرده‌اند جایز نیست، زیرا هنگامی که ابوجهل را ناسزا گفتند پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «مرده‌ها را ناسزا نگویید، زیرا آنها به آنچه کرده‌اند رسیده‌اند» [بخاری/۱۳۹۳]
    و اساس دین الهی بر پایه‌ی دشنام و ناسزا نیست، و بلکه اسلام بر خوبی‌های اخلاقی استوار است، بنابراین دشنام و ناسزا گفتن از دین نیست، بلکه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید: «ناسزا گفتن به مسلمان فسق است و جنگیدن با او کفر است». (در اینجا کفر به معنی گناه بسیار بزرگ است و نه کفر خارج کننده از دین)
    پس ناسزا گفتن به مسلمان فسق و گناه است، و هیچ کسی نگفته که یزید از دین اسلام خارج است، بلکه نهایت آنچه در مورد او گفته‌اند این است که او فاسق است، و فسق او چنان که گفتیم باید ثابت شود، و الله آن را می‌داند، بلکه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «اولین لشکری که با شهر قیصر می‌جنگند بخشیده شده‌اند». و این لشکر را یزید بن معاویه فرماندهی می‌کرد و گفته می‌شود که بزرگان اصحاب چون ابن عمر و ابن الزبیر و ابن عباس و ابو ایوب و همچنین خود حسین بن علی رضی الله عنهم اجمعین در این جنگ همراه او بودند، و این جنگ در سال ۴۹ ه‍ اتفاق افتاد.
    نگاه اهل سنت به این مصیبت
    آنچه الله متعال مقدر کرده باشد رخ می‌دهد گرچه مردم نخواهند. و کشته شدن حسین، از کشته شدن پیامبران بزرگتر و بالاتر نیست، سر یحیی بن زکریا علیه السلام به عنوان مهریه و پیشکش زن زناکاری تقدیم شد، و زکریا را کشتند، و خواستند موسی را به قتل برسانند، و خواستند عیسی را بکشند و پیامبرانی دیگر نیز کشته شده‌اند، و همچنین عمر و عثمان و علی کشته شده‌اند و اینها همه از حسین رضی الله عنه افضل و برتر بوده‌اند. بنابراین جایز نیست که انسان هنگامی که کشته شدن حسین را یادآوری می‌کند به سر و صورت خود بزند و گریبانش را پاره کند. بلکه از همه‌ی این چیزها نهی شده است و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید: «هر کس به صورت بزند و گریبانش را پاره کند از ما نیست» [بخاری ۱۲۹۴]
    و ایشان (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «من از زنی که [در مصیبت] فریاد می‌زند و آن که مویش را می‌کند و آن که گریبانش را چاک می‌کند بیزار هستم» [مسلم ۱۶۷]
    و فرمودند: «نوحه‌خوان اگر توبه نکند روز قیامت در حالی حشر می‌شود که جامه و شلواری از قیر بر تن خواهد داشت» [مسلم ۹۳۴]
    بنابراین هر گاه چنین مصیبت‌هایی پیش می‌آید مسلمان همان چیزی را می گوید که الله متعال فرموده که: {الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ}. (بقره: ۱۵۶). «کسانی که هرگاه مصیبتی به آنان می-رسد، می¬گویند: ما از آنِ الله هستیم و به سوی الله باز می¬گردیم ».
    روزه‌ی عاشورا
    علما اتفاق دارند که روزه‌ی روز عاشورا سنت است.
    از رسو ل الله (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت است که فرمودند: «بهترین روزه پس از رمضان روزه‌ی ماه الله، محرم است» [به روایت مسلم]
    و از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت است که: «من اینگونه احتساب می‌کنم که روزه‌ی روز عاشورا کفاره‌ی گناهان سال قبل باشد» [رواه مسلم]
    همچینین رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) به روزه‌ی روز نهم محرم (تاسوعا) به همراه عاشورا استحبابا و برای مخالفت با یهود و نصاری دستور داده است. (زیرا آنها تنها روز عاشورا را روزه می‌گرفتند) از ابن عباس رضی الله عنه روایت است که وقتی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) عاشورا را روزه گرفت و به روزه گرفتن در آن دستور داد، مردم گفتند که یهود و نصاری این روز را گرامی می‌دارند! پس رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «اگر ان شاالله سال بعد را درک نمودیم روز نهم را نیز روزه خواهیم گرفت» ابن عباس رضی الله عنه می‌گوید. سال بعد فرا نرسید تا اینکه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) وفات نمودند… [رواه مسلم]
    حکمت روزه‌ی عاشورا
    عبدالله بن عباس رضی الله عنهما حکمت روزه‌ی روز عاشورا را چنین بیان می‌کند: زمانی که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه هجرت نمود، یهود را دید که روز عاشورا را روزه می‌گیرند رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) از آنها پرسید: »این چه روزی است؟« گفتند: این روز نیکی است، روزی که الله متعال بنی اسرائیل را از چنگ دشمن نجات بخشید، لذا موسی علیه السلام این روز را روزه گرفت. آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «من از شما به موسی نزدیکترم«. همین بود که این روز را روزه گرفت و امتش را به روزه گرفتن این روز امر فرمود. [بخاری ۳/۵۸]
    دیدگاه اهل سنت درباره‌ی عاشورا
    بر اساس دیدگاه اهل سنت انجام هرگونه مراسم خاص در این روز جایز نیست؛ نه عزاداری و نه جشن و سرور زیرا هیچ‌کدام از این کارها از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) ثابت نیست و تنها روزه‌ی عاشورا از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) ثابت شده است. این روز هیچ حکم خاص دیگری ندارد و ممنوع کردن ازدواج در ماه محرم و صفر نیز از دیدگاه اهل سنت جایز نیست. بر اساس دیدگاه اهل سنت احترام به بزرگان دین در تبعیت از آنها و گرامی داشتن نام و یاد آنهاست. و رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) ازدواج در سالروز شهادت عمویش حمزه و همسر گرامیش خدیجه رضی الله عنهما که بسیار دوستشان داشت را ممنوع قرار نداد و صحابه نیز سالروز وفات پیامبر را عزاداری نمی‌کردند و این به هیچ عنوان بی‌احترامی محسوب نمی‌شود.
    الله متعال توفیق پیروی صحیح آن بزرگان را به ما عطا کند و ما را شایسته‌ی ادامه دادن راه آنان قرار دهد. آمین.

    • محمدرضا گفت:

      @ناصح,
      سلام
      من هم به دنبال هدایت هستم و می پذیرم آنچه که خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم آوردند.

      بابا ناصح جان چقدر نوشتی ها! واقعا اگه همه رو خودت تایپ کردی باید بهت تبریک بگم با این همه تلاش…

      اما دوست عزیزم شما که مثل ما به دنبال هدایتی و تاریخ رو مطالعه کردی به این سوال بنده لطف کنید و جواب بدهید.

      شما فرمودید: که ابوبکر رضی الله و عمر بن الخطاب رضی الله با اهل البیت مهربان بودند و آنان را گرامی می داشتند!؟

      این چه گرامی داشتنی بود!

      که مادر حسن و حسین علیهم السلام ، دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان در و دیوار مورد جسارت عمربن الخطاب رضی الله قرار می گیرد!؟

      به واسطه همین جناب در خانه ی دخت رسول خدا به آتش کشیده شد…

      برای اطلاع حضرتعالی لازم می دونم که یک سایت و مطلب زیر را به عنوان سند خدمت شما معرفی کنم.

      سایت:fatimalib.com

      نمونه هایی از منابع اهل تسنن در مرود قرائن آتش زدن درب خانه فاطمه‌علیهاالسّلام :

      الف) «بلاذری، متوفّای ۲۲۴ هـ» در «انساب الاشراف»، ج ۱، ص ۵۸۶ می‌نویسد:

      أنَّ أبابَکرٍ أرسَلَ إلی عَلِیٍّ یُرِیدُ البَیعَهَ فَلَم یُبایِـع. فَجاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتِیلَه.

      ابوبکر سراغ علی فرستاد تا از وی بیعت بگیرد؛ ولی او بیعت ننمود؛ لذا عمر، فتیله به دست، آمد.

      [«ذهبی، متوفّای ۷۴۸ هـ» درباره بلاذری می‌نویسد: حافِظٌ أخبارِیٌّ عَلّامَه.

      او، حافظ احادیث بسیار، آگاه به تاریخ و فردی دانشمند بود. (تذکره الحفّاظ، ج ۳، ص ۸۹۲)

      همچنین در وصف نحوه «آمدن عمر» می‌خوانیم: إنَّ عُمَرَ جاءَ إلی بَیتِ عَلِیٍّ لِیُحَرِّقَهُ عَلی مَن فِیهِ.

      عمر سوی خانه علی آمد تا خانه را با اهلش بسوزاند.

      ر.ک: «روضه المناظر» (تألیف: ابن شحنه، متوفّای ۸۸۲ هـ)، چاپ در حاشیه کتاب «الکامل» (تألیف: ابن اثیر، متوفّای ۶۳۰ هـ)، ج ۱۱، ص ۱۱۳، چاپ: الافندی، ۱۳۰۱ ق (= ج ۷، ص ۱۶۴)]

      ب) «ابوالفداء، متوفّای ۷۳۲ هـ» در «المختصر فی اخبار البشر»، ج ۱، ص ۱۵۶ می‌نویسد:

      فَأقبَلَ عُمَرُ بِشَیءٍ مِن نارٍ عَلی أن یُضرِمَ الدارَ.

      عمر با پاره‌ای از آتش پیش آمد تا خانه را به آتش کشد.

      [«ذهبی، متوفّای ۷۴۸ هـ» درباره ابوالفداء می‌نویسد: وَ کانَ الْمُؤیَّدُ کَرِیماً فاضِلاً عارِفاً لِلفِقهِ.

      المؤیّد [عماد الدین، ابوالفداء، اسماعیل بن علی] فردی کریم، فاضل و دانای به احکام بود.

      (سیر أعلام النبلاء، ج ۲۳، ص ۲۷۴)]

      همچنین، در نقل «ابن عبد ربّه، متوفّای ۳۲۸ هـ» در «العقد الفرید»، ج ۵، ص ۱۳ می‌خوانیم:

      فَأقبَلَ بِقَبَسٍ مِنْ نارٍ عَلی أن یُضْرِمَ عَلَیْهِم الدارَ.

      او با پاره‌ای از آتش پیش آمد تا خانه را بر سر اهلش به آتش کشد.

      همچنین نشانه‌هایی از اسناد آتش زدن درب خانه فاطمه‌علیهاالسّلام:

      نشانه یکم)

      «ابن ابی‌الحدید معتزلی، متوفّای ۶۵۶ هـ» در «شرح نهج البلاغه»، ج ۲ ، ص ۲۱ می‌نویسد:

      فَأمّا حَدِیثُ التَحْرِیقِ… الشِیعَهُ تَنفَرِدُ بِهِ، عَلی أنَّ جَماعَهً مِن أهلِ الْحَدِیثِ قَد رَوَوا نَحوَهُ.

      امّا واقعه آتش‌سوزی… آن را تنها شیعیان نقل کرده‌اند؛ هرچند که گروهی از «اهل حدیث» نیز همانند آن را روایت کرده‌اند.

      [«ذهبی، متوفّای ۷۴۸ هـ» به معتزلی بودن «ابن ابی‌الحدید» تصریح کرده و می‌نویسد:

      فَإنَّ الْعِزَّ مُعْتَزِلیٌّ.

      عزّ الدین [عبدالحمید بن هبه الله، مشهور به ابن ابی‌الحدید] معتزلی بود.

      (سیر أعلام النبلاء، ج ۲۳، ص ۲۷۴)]

      نشانه دوم)

      در ادامه دیدگاه ابن ابی‌الحدید معتزلی، به نوشته یکی از فقها و متکلّمین نامدار امامیّه اشاره می‌کنیم:

      «ذوالمجدَیْن، جناب سیّد مرتضی عَلَم الهدی‌قدّس‌سرّه، متوفّای ۴۳۶ هـ» در «الشافی فی الامامه»، ج ۴، ص ۱۱۹ در پاسخ به «قاضی عبدالجبّار، متوفّای ۴۱۵ هـ» می‌نویسد:

      قَد بَـیَّـنّا أنَّ خَبَرَ الإحراقِ قَد رَواهُ غَیرُ الشِیعَهِ مِمَّن لا یُتَّهَمُ عَلی القَومِ…

      روشن نمودیم که خبر آتش‌سوزی را جماعتی از راویان غیر شیعه ـ که نزد اهل سنّت متّهم نیستند ـ نیز نقل کرده‌اند.

      انشاالله خداوند همه ی ما را هدایت فرماید

      • مهدی گفت:

        @محمدرضا, خدا اجرت بده.تمام متنی که بالا بود خوندم و دقیقا خواستم سوال شما رو از این جناب بپرسم ببینم واقعا به اون چیزهایی که اعتقاد دارن راجع بهشون فکر و تامل دارن یا مثل اعراب جاهل قدیم و حال هنوز از دین و ایین پدرانشون تبعیت میکنند.اگر اینجور باشه که متاسفم براشون.حتک حرمت به کسی که پیامبر برادرش خواند،دستی که اتش بر در خانه ای زد که از ان اهل بیت پیامبر بود و دست عربی چون عمر بر صورت دخت بنی الله.اینها کم جرمی نیست که عده ای بخواهند از مجرمانش دفاع بکنند.خداوند همه مارا به راه راست هدایت کند.

      • جواد گفت:

        @محمدرضا,
        سلام بر تو یاور اهل بیت

    • محمد گفت:

      @ناصح, سلام ناصح جان! سلام بقیه ی دوستان

      چه خوب میشه اگه به دنبال علم باشیم و بدون علم صحبت نکنیم!

      بهترین دست آویز ما برای دستیابی و پیروی از حقیقت و رسیدن به رستگاری ، کتاب خدا و عترت و سنت پیامبر اکرم (ص) است اما باید در قرآن ، تاریخ و صحبت های علما چه علمای منصف و چه علمای متعصب دقیق شویم تا متوجه شویم که سنت پیامبر در کجاست !

      تا آنجا که بنده ی حقیر مطالعه داشته ام پس از وفات پیامبر (ص) تنها علی (ع) سنت خالص پیامبر را پیروی نمود و کسانی که از وی پیروی کردند که پیامبر در زمان حیاتش آنان را شیعیان علی نامید و اسناد این موضوع در کتب معتبر اهل سنت موجود است.

      البته شایان ذکر است شما نباید این سخن ها را اینجا و از من بپذیرید بلکه بهتر است در قرآن و همان صحاح سته ی خودتان دقیق تر شوید تا اینها را ادعای عوام شیعه تلقی نکنید ! و در ضمن خوبست در مورد شایعاتی که عالمان متعصب درباره ی شیعه می گویند تحقیق بیشتر کنید و از علمای منصفتان در این راه کمک بگیرید.

      به شما و سایر علاقمندان توصیه میکنم صوت بازسازی شده ی مناظرات معروف سلطان الواعظین شیرازی با علمای اهل سنت را که در کتابی به نام شبهای پیشاور نیز ثبت شده اند را تهیه و مطالعه کنید منبعی که من سراغ دارم وبلاگ مهروماه که میتوانید از آنجا دانلود کنید:
      http://www.mms20.blogfa.com

    • مهرداد گفت:

      @ناصح, ببخشید بر اساس کدام گفته پیامبر ابوبکر صدیق جانشین و دارای علم پیامبر بود.اهان الان یادم اومد کسی که روز غدیر کنار پیامبر بود جناب ابوبکر بوده و امیر المومنین بود که میگفت اگر عمر نبود من حلاک میشدم.نکنه قضیه جانشینی هم مثل قضیه فدکه و حدیث نقل کردن جناب ابوبکر.

    • موسوی گفت:

      محبت عمر اهل سنت را کور و کر کرده و به قول یکی از خودشان اگر رسول خدا ص چیزی بفرمایند و عمر علیه العنت والعذاب چیز دیگری ،قول عمر را می پذیرند همچین موجوداتی هستند متاسفانه

  4. ابابکر گفت:

    برادر محمد رضا سلام شما اگر به نحج البلاغه ای که خودتون فرمودیدن سخنان حضرت علی ع هستش و خیلی هم قبولش دارین مراجعه کنین نامه ۶ جناب علی ع مفرماین که کسایی که با س تا خلیفه اول بیعت کردند با من بیعت کردند این یعنی اینکه حضرت علی از خلافت دوستان نارضایتی نداشته و خلافت خوشرو بعنوان چهرمین خلیفه پذیرفته ودر جواب حرف شما که گفتین درب خونه حضرت علی رو شکستن یا آتیش زدن و از این حرفا گیرم که حقیقت داشته باشه اگه همین نامه ۶ رو به دقت بخونی میبینی که امامتون گفتن سزای کسی که از بیعن سرپیچی کنه مرگه این بنده های خدا که کسیرو نکشتن ضمنا مگه نمیگین علی شیر خداست اگه یه حریم یه شیر نر نزدیک شی تیکه پاره میشی چطور حضرت علی در مدت خلافت این دوستان هیچ تلافی نکرد مگه نه اینکه حضرت علی در انجام حکم خدا که قصاص باشه تردید نمیکرد؟نکنه از عمر ترسید؟با از ابوبکر ترسید؟یه خورده تو این مسایل عملی باشین با حرفای یه مشت آدم اقده ای جو گیر نشین ما سنی ها هم مثل ابوبکر و عمر فاطمه زهرا و فرزندانش و همسر گرامیشو دوست داریم ولی افراطی نیستسم که بگیم علیرو خدا انتخاب کرد دشمنای علی دوستای علی و فقط علی. علی هم اگه شهید شد در راه خدا تلاش کرد نه پرستیدن خدشو خونوادش.کجاها سیر میکنین؟؟؟

    • مهرداد گفت:

      @ابابکر, اگر علی رو خدا انتخاب نکرد پس پیامبر همین جوری برا خنده روز غدیر مردم و تو گرما نگه داشت و اون مطالبی مطرح شد که اگه در کتابهای اهل سنت هم برید پیدا میکنید.و در مورد خلافت سخن معروف امیرالمونین که میفرماید مانند کسی که استخوان در گلو و خار در چشم گیر کرده باشد خانه نشین شدم جواب شمارا میدهد.در مورد کشتن جوابتو روزی که دیگه راه توبه نیست خواهی گرفت.اگر حضرت امیر ۴۰ نفر یار محکم در عقیده مثل سلمان و مقداد و عمار داشت میدیدیم کیا جرئت داشتن مثل کفتار به خانه ی امیرالمونین حمله کنن.شمایی که عملی هستی از امانت های پیامبر محافظت کردی.مگه خدا به پیامبر در قران نمیفرماید هیچ مزدی نخواه جز مودت نزدیکان.از نظر شما حتما نزدیکان ابوبکر و ……یا شاید در قران شما چنین ایه ای نیومده.

  5. محمد گفت:

    سلام
    این متن را در جواب ابابکر می نویسم.
    بینید دوست من چرا اشتباه برداشت می کنید؟ برای شما یک مثال میزنم.
    مثلا اگر انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در ایران به دور دوم میکشید و اینجا طرفداران آقای موسوی میامدند به آقای احمدی نژاد رای می دادند و همان موقع آقای احمدی نژاد میگفت که طرفداران آقای موسوی به من رای دادند، یعنی ایشان آقای موسوی را قبول داشت؟
    چرا تفکر نمیکنید؟
    به فرموده قرآن بدترین مردم کسانی هستند که تفکر نمیکنند.
    بنده نمیخواهم خدایی ناکرده به اهل سنت توهین کنم ولی برخی از استدلال های شما طوری است که حتی کودکان را به خنده وامیدارد.

    برای نمونه به یک حدیث دروغین اشاره میکنم:
    در جایی خواندم که نوشته بود:
    علی (ع) بر جمعی وارد شد که عمر نیز آنجا بود. سپس دست خود را بر دوش عمر نهاد و گفت از پیامبر شنیدم که اگر امکان نزول وحی بعد از من میسر بود این شخص کسی نبود جز عمر؟؟؟؟؟؟؟؟ ( این حدیث تقریبا به این صورت بود، که متن دقیقش را به خاطر ندارم)
    خوب اینجا یک سوال مطرح میشود که اگر عمر این چنین صلاحیتی داشت پس چرا نخست ابوبکر خلیفه شد؟ مگر عمر از وی برتر نبود؟
    و هزاران سخن دروغین دیگر که نیازی به گفتن ندارد.
    البته نا گفته نماند که خود بنده در درجه اول ایرانی هستم لیکن تشیع را تنها انشعاب راستین از اسلام میدانم.( لازم به ذکر است که خود بنده با بسیاری از قوانینی که توسط روحانیون کنونی ارائه شده مخالف هستم ولی اصل تشیع را قبول دارم)

  6. عبدالا حد گفت:

    اگر بخواهیم که را ه درست پیدا کنیم باید با مورد عنایت وهدایت خدا قرار بگیرم برای این کار همیشه باید درست ترین کار را در آزمایشات الهی انجام دهیم. به دور از لجاجت، غرور، کار من درسته و … خدا هم بیشتر از توان کسی ازش انتظار نداره

    • امیر علی گفت:

      سلام به تمامی دوستان اهل سنت پیشنهاد میدهم که کتاب صوتی “شبهای پیشاور” رو دانلود کنن که توی سایتها فراوانه تمامه مستندهاش هم میتونن کتاب الکترونیکشو دانلود کنن که سند تمامه مسائل رو در آخر آورده . در واقع تعداد زیادی سنی رو با این مناظره سلطان الواعظین شیرازی (ره) که تمام مدارک و اسناد بر حق بودن سنی یا شیعه رو از احادیث و روایات خود طرفین آورده شیعه کرده
      و بعد من در خدمتم که اگر در اشتباه هستیم ما لطف کنن و مارو قنع کنن و ۱۵ صفحه افکاره خودشونو پیاده نکنن

  7. امیر علی گفت:

    http://blackflag.vcp.ir/?viewpost=lk1585gr306f
    این لینک کتاب شبهای پیشاور الکترونیکش که تمامه سندهاش آخر کتاب ذکر شده
    http://www.shiatube.com/shiatub/sot/63-pishavar
    این هم لینک دانلود همون کتاب هست که بصورت صوتی در آوردنش تقاضا میکنم همه دانلودش کنن این یه مناظره بسیار ارزشمند شیعه و سنی هست که چند رهبر سنی با یه شیعه مناظره دارن و در آخر همشون میمونن که چی بگن تا الان دو سال پیش طبق گفته حجت الاسلام مجتهدی تهرانی نزدیک به ۵۰ بار جدید چاپ شده

  8. خطاب به هرکه در حقانیت علی(ع) شک دارد گفت:

    سلام علی من اتبع الهدی و السلام علیکم و الرحمه الله و برکاته.اقای ناصح عزیز لطفا این مطلب رو از من به عنوان یک دوست که مشتاق حقیقت است بپذیر و با دقت مطالعه کن و در موردس تحقیق کن و پاسخت رو بده.
    آیات نازله در باره حضرت علی(علیه السلام)در کتب اهل سنت.
    انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون (سوره مائده آیه ۵۵)
    بنا بنقل مفسرین و مورخین عامه و خاصه آیات زیادی (بیش از سیصد آیه) در باره ولایت علی علیه السلام و فضائل و مناقب آنحضرت در قرآن کریم آمده است لذا ما در اینجا فقط بنقل چند مورد از کتب معتبره اهل سنت اشاره مینمائیم که جای چون و چرا برای آنان باقی نماند

    ۱ ـ آیه تبلیغ ـ ابو اسحق ثعلبی در تفسیر خود و طبری در کتاب الولایه و ابن صباغ مالکی و همچنین دیگران نوشته اند که آیه تبلیغ یعنی آیه ۶۷ سوره مائده یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک… در باره علی علیه السلام نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم و ال من والاه….[۱] .
    چون در باره نزول این آیه و جریان غدیر خم در فصل ششم بخش یکم توضیحات کافی داده شده لذا در اینجا از تکرار آن صرفنظر میشود.

    ۲ ـ آیه ولایت ـ عموم مفسرین و محدثین مانند فخر رازی و نیشابوری و زمخشری و دیگران از ابن عباس و ابوذر و سایرین نقل کرده اند که روزی سائلی در مسجد از مردم سؤال نمود و کسی چیزی باو نداد، علی علیه السلام که مشغول نماز و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره بسائل نمود و سائل متوجه شد وآمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون[۲] نازل گشت یعنی ولی و صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنینی هستند که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکوه میدهند. (اگر چه مؤمنین را بصیغه جمع آورده که در حال رکوع صدقه میدهند ولی در خارج مصداق واقعی آن منحصر بفرد بوده و علی علیه السلام میباشد، بعضی هم گفته اند چون ائمه دیگر نیز دارای مقام ولایت بوده و اولاد معصومین علی علیه السلام میباشند لذا بصیغه جمع قید شده است. ).
    در آنحال رسول اکرم صلی الله علیه و آله از سائل پرسید آیا کسی بتو چیزی داد؟ سائل ضمن اشاره بعلی علیه السلام عرض کرد این انگشتر را او بمن داد[۳] .
    علمای اهل سنت با اینکه بنزول این آیه در باره ولایت علی علیه السلام اقرار دارند اما بعضی از آنها مانند ابن حجر و غیره در اینجا طفره رفته و میگویند کلمه ولی بمعنی دوست و ناصر است نه بمعنی اولی بتصرف در صورتیکه از ظاهر کلام کاملا معلوم است که ولی بمعنی زعیم و صاحب اختیار است زیرا آیه شریفه با انما که افاده حصر میکند شروع شده است یعنی صاحب اختیار و اولی بتصرف شما فقط خدا و رسول او و کسی است که در حال رکوع صدقه داده است اگر ولی بمعنی دوست باشد انحصار آن بخدا و رسول او و شخص راکعی که صدقه داده است بی معنی و دور از منطق خواهد بود چون در اینصورت مؤمنین جز خدا و رسول و علی علیه السلام دوست دیگری نخواهند داشت در حالیکه مؤمنین همه دوست و ناصر یکدیگرند و دوستی چیزی نیست که خداوند آنرا در انحصار خود و اولیائش قرار دهد، در این مورد حسان بن ثابت حضرت امیر علیه السلام را مدح کرده و چنین گوید:
    فانت الذی اعطیت اذ کنت راکعا
    فدتک نفوس القوم یا خیر راکع
    فانزل فیک الله خیر ولایه
    و بینها فی محکمات الشرایع[۴] .
    یعنی تو آن کسی هستی موقعیکه در رکوع بودی بخشش نمودی پس جانهای مردم فدای تو باد ای بهترین رکوع کننده. خداوند هم در شأن تو بهترین ولایت را نازل کرد و آنرا در قرآن کریم ضمن شرایع محکم دین بیان فرمود و معلوم و واضح است که مقصود از بهترین ولایت همان زعامت و رهبری است نه یاری و دوستی و معانی دیگر.

    ۳ ـ آیه یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول. و اولی الامر منکم[۵] .
    (ای مؤمنین خدا و رسول او صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید). شیخ سلیمان بلخی و دیگران نوشته اند که این آیه در باره امیر المؤمنین نازل شده و منظور از اولی الامر ائمه علیهم السلام از اهل بیت اند.[۶] .
    اهل سنت هر رئیس و زعیمی را که نسبت بمسلمین ریاست داشته باشد اولو ـ الامر گویند و اطاعت او را بموجب این آیه واجب میدانند ولی این قول بهیچوجه صحیح نمیباشد زیرا در اینصورت باید اطاعت معاویه و یزید و عبد الملک و متوکل عباسی و امثال آنها که ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتیکه آیات دیگری هست که خداوند از اطاعت چنین اشخاصی نهی فرموده است چنانکه فرماید: و لا تطیعوا امر المسرفین، الذین یفسدون فی الارض و لا یصلحون[۷] .
    (امر اسراف کنندگان را که در روی زمین فساد نموده و اصلاح نمیکنند اطاعت نکنید) بنا بر این اطاعت آن اولوا الامری واجب است که پاک و معصوم بوده و دستورات وی همان اوامر و نواهی خدا و پیغمبر باشد و چنین کسانی جز علی (ع) و یازده فرزندش که جانشینان پیغمبر اکرم اند کس دیگری نمیباشد چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون[۸] .
    یعنی من و علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم.

    ۴ ـ آیه مباهله ـ گروهی از نصارای نجران در مدینه خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمده و در باره موضوعات متفرقه و خلقت حضرت عیسی علیه السلام از آنجناب مطالبی پرسیدند و چون در مباحثه راه مغالطه می پیمودند آیه مباهله نازل شد که:
    فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائکم و نساءنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین[۹] .
    یعنی ای پیغمبر هر کس با تو در امر عیسی پس از آنکه ترا در باره او علم و اطلاعی حاصل شد مجادله کند بگو بیائید تا ما و شما پسران و زنان و نزدیکان خود را که بمنزله خود ما هستند بخوانیم و سپس بدرگاه خدا ناله و نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
    بدینطریق رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنها را بمباهله دعوت فرمود و فرادی آنروز نصارا با علمای خود بیرون آمده و اسقف نصارا بدانها گفت اگر محمد صلی الله علیه و آله با نزدیکان و اقوامش بیاید مباهله نکنید (زیرا اگر او بر حق نباشد نزدیکانش را در معرض نفرین و بلا نمیآورد) و اگر با اصحاب و مسلمین بیاید مباهله کنید در آنحال پیغمبر اکرم با علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام حاضر شد اسقف پرسید اینها کیستند؟ گفتند آن جوان پسر عم و داماد اوست و آن زن یگانه دختر مورد علاقه اوست و آندو کودک هم نواده های او هستند. اسقف گفت بخدا سوگند من چهره هائی می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهها را از جا میکند خوبست از مباهله خود داری کنید و با او مصالحه نمائید لذا گفتند یا ابا القاسم ما مباهله نمیکنیم و حاضر بمصالحه هستیم حضرت نیز پذیرفت.
    ابن ابی الحدید و ابن مغازلی و دیگران نوشته اند که منظور از ابنائنا حسنین و مقصود از نسائنا فاطمه و منظور از انفسنا علی علیه السلام میباشد[۱۰] .
    بنا بر این در این آیه خداوند حضرت امیر را از شدت اتحاد نفسانی با پیغمبر (البته بطور مجاز) نفس پیغمبر خوانده است.

    ۵ ـ آیه تطهیر ـ در تفسیر طبری و فخر رازی و همچنین در کتب دیگر اهل سنت نقل شده است که آیه تطهیر: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا[۱۱] در خانه ام سلمه بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده و آنحضرت فاطمه و حسنین و علی علیهم السلام را جمع کرد سپس گفت: اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا (خدایا اینها اهل بیت من هستند پلیدی را از اینها دور گردان و بتطهیر خاصی پاکشان فرما) ام سلمه گفت یا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود تو جای خود داری و زن خوبی هستی (اما مقام اهل بیت مرا نداری. )[۱۲] .
    برخی از علمای اهل سنت مانند زمخشری و غیره گفته اند که این آیه در مورد زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است زیرا صدر و ذیل آیه در باره آنها است!
    پاسخ اینست که اگر این آیه در باره زوجات پیغمبر صلی الله علیه و آله بود ضمیر مخاطب بصیغه جمع مؤنث میآمد و آیه چنین میشد لیذهب عنکن الرجس و یطهرکن تطهیرا زیرا بکار بردن صیغه مذکر در جمع مؤنث بر خلاف قواعد زبان عرب و بکلی غلط است و علت اینکه با وجود حضرت زهرا علیها السلام در آن انجمن ضمیر مخاطب را جمع مذکر آورده است از جهت تغلیب است همچنانکه در آیه ۷۳ سوره هود نیز با اینکه مخاطب زن است (ساره) ولی چون ابراهیم در رأس آن خاندان قرار گرفته از نظر تغلیب ضمیر جمع مذکر آمده است ـ قالوا اتعجبین من امر الله رحمه الله و برکاته علیکم اهل البیت… و گذشته از این همه جا منظور از اهل بیت، علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام اند نه کسان دیگر زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فقط بآنها اهل بیت خطاب میکرد چنانکه در کتب معتبره از انس بن مالک نقل شده است که پیغمبر صلی الله علیه و آله برای نماز صبح که میرفت مدت ششماه از در خانه فاطمه علیها السلام عبور میکرد و آنها را صدا میزد و میفرمود الصلوه یا اهل البیت و آنگاه این آیه را تلاوت میفرمود انما یرید الله…[۱۳] .
    همچنین پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که این آیه در باره پنج نفر نازل شده است در باره من و علی و حسن و حسین و فاطمه[۱۴] .
    در کتاب قاموس الصحیفه از صاحب ریاض السالکین نقل شده است که جمهور علماء عامه گفته اند زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله جزو اهل بیت او میباشند و من بحدیثی برخوردم که سیوطی در کتاب (الجامع الصغیر) از ابن عساکر از واثله نقل کرده که مضمونش صراحت دارد بر عقیده مذهب امامیه که زنهای آنحضرت در شمار اهل بیتش نیستند و آن گفتار او است که (بدخترش) فرمود نخستین کسی که از اهل بیت من بمن ملحق میشود توئی ای فاطمه و اول کسی که از زنانم بمن ملحق میشود زینب است[۱۵] .

    ۶ ـ بنقل علماء و مورخین فریقین چون آیات سوره برائت در مورد عهد شکنی و مذمت مشرکین نازل گردید رسول اکرم صلی الله علیه و آله آیات اوائل سوره مزبور را بابو بکر داد که بمکه برده و در موسم حج بمشرکین ابلاغ نماید، پس از آنکه ابو بکر براه افتاد و قدری راه رفت جبرئیل نازل شد و ضمن ابلاغ سلام خداوند به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد خداوند فرماید: لا یؤدیها عنک الا انت او رجل منک. یعنی کسی از جانب تو اداء رسالت ننماید مگر خودت یا مردی که از خودت باشد.
    رسول خدا صلی الله علیه و آله فورا علی علیه السلام را طلبید و فرمود شتر مرا سوار شو و دنبال ابو بکر برو هر کجا باو رسیدی آیات را از او بگیر و بمکه ببر و بمشرکین قرائت کن، حضرت امیر فورا حرکت کرد و در راه بابوبکر رسید و آیات را از او گرفته و بمکه برد و ابو بکر خدمت پیغمبر مراجعت نمود و در حالیکه از این امر محزون و متأسف بود عرض کرد یا رسول الله مگر در باره من چیزی نازل شده حضرت فرمود خدای تعالی دستور داد که آیات را کسی ببرد که از خود من باشد و من هم علی را برای انجام این مأموریت اعزام نمودم[۱۶] .
    در اینجا سه مطلب مورد توجه و بررسی است:
    اول اینکه علی علیه السلام از خود پیغمبر صلی الله علیه و آله است و ابو بکر چنین خصوصیتی را ندارد.
    دوم اینکه خدای تعالی ابو بکر را برای ابلاغ چند آیه در یک شهر شایسته ندید و به پیغمبرش دستور داد که برای اینکار علی علیه السلام را بفرستد در اینصورت چگونه حزب سقیفه چنین کسی را برای جانشینی پیغمبر انتخاب کردند که با تمام احکام قرآن در تمام شهرهای اسلامی خلافت نماید؟
    سوم اینکه اعزام ابو بکر در وهله اول و عزل او در وهله ثانی و نصب علی (ع) بجای وی برای اثبات و نشاندادن فضیلت و شایستگی علی علیه السلام بود زیرا اگر از اول آنحضرت بچنین مأموریتی منصوب میشد بنظر همه عادی میآمد و چندان اهمیتی نداشت ولی وقتی ابو بکر براه افتاد و سپس علی علیه السلام بدان سمت گمارده شد این امر دلیل بر فضیلت و شایستگی علی علیه السلام برای جانشینی پیغمبر و انجام وظائف او میباشد.

    ۷ ـ آیه مودت ـ قل لا اسألکم علیه اجرا الا الموده فی القربی[۱۷] .
    (ای پیغمبر در برابر زحمات تبلیغ رسالت بمردم) بگو من از شما اجر و مزدی نمیخواهم مگر دوستی نزدیکانم را.
    زمخشری در تفسیر کشاف و گنجی شافعی در کفایه الطالب و دیگران نوشته اند که چون آیه مزبور نازل شد به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتند یا رسول الله: و من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال علی و فاطمه و ابناهما[۱۸] .
    یعنی نزدیکان شما که دوستی آنها بر ما واجب است چه کسانی اند؟ فرمود علی و فاطمه و دو پسرشان.

    ۸ ـ آیه قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب[۱۹] .
    کافران رسالت پیغمبر اکرم را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی این آیه در پاسخ آنان بحضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم یکی) خدا است که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور مینویسد آنکه علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب است[۲۰] .
    همچنین ابو سعید خدری گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم آنکس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود آنکس برادرم علی بن ابیطالب است[۲۱] .
    شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل میکند که گفت آنکه علم کتاب در نزداوست علی علیه السلام است زیرا او بتفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود[۲۲] .

    ۹ ـ آیه افمن کان علی بینه من ربه و یتلوه شاهد منه…[۲۳] .
    آیا کسیکه (رسول خدا صلی الله علیه و آله برای صحت گفتار خود) حجتی (قرآن) از طرف پروردگار خود داشته و پشت سر او شاهد و گواهی از خود او باشد….
    در این آیه نیز مفسرین و مورخین عامه و خاصه نوشته اند که منظور از شاهد و گواهی از خود پیغمبر علی علیه السلام است[۲۴] .
    ابراهیم بن محمد حموینی در کتاب فرائد السمطین از ابن عباس نقل میکند که این آیه در شأن علی علیه السلام است و احدی با او در آن شریک نیست و خوارزمی هم در مناقب خود مینویسد که عمرو عاص در نامه ای که بمعاویه نوشته بود اشاره بآیاتی در شأن علی علیه السلام کرده بود که از جمله آنها آیه مزبور بوده است[۲۵] .

    ۱۰ ـ آیه الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون[۲۶] .
    کسانیکه اموالشان را در شب و روز و نهانی و آشکارا انفاق میکنند برای آنان در نزد پروردگارشان پاداشی است و آنان خوف و اندوهی ندارند.
    خوارزمی و ثعلبی و مالکی و ابو نعیم و دیگران از ابن عباس نقل کرده اند که علی علیه السلام چهار درهم داشت یکی را شب (در راه خدا) صدقه داد و یکی را روز و یکی را پنهانی و یکی را آشکارا آنگاه این آیه در باره او نازل گردید[۲۷] .

    ۱۱ ـ آیه و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله[۲۸] و از مردم کسی هست که جان خود را میفروشد (بذل میکند) در راه بدست آوردن رضای خدا.
    ثعلبی در تفسیر خود از ابن عباس روایت میکند که در شب هجرت پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام در فراش وی خوابید و این آیه در شأن آنحضرت نازل گردید[۲۹] .

    ۱۲ ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه[۳۰] .
    کسانیکه ایمان آورده و اعمال نیکو انجام دادند آنان بهترین مردمند.
    مقاتل بن سلیمان از ضحاک از ابن عباس نقل کرده است که این آیه در شأن علی علیه السلام و اهل بیت او نازل شده است[۳۱] .

    ۱۳ ـ وقفوهم انهم مسئولون[۳۲] آنها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود.
    ابو سعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آنچه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابیطالب است[۳۳] .

    ۱۴ ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا[۳۴] کسانی که ایمان آورده و عمل های نیک انجام دادند بزودی خداوند دوستی آنها را در دلهای مردم قرار میدهد.
    گنجی شافعی از قول خوارزمی مینویسد که علی علیه السلام فرمود مردی مرا ملاقات کرد و گفت یا ابا الحسن بدانکه بخدا من ترا در راه خدا دوست دارم علی علیه السلام فرمود من برسول خدا صلی الله علیه و آله مراجعه کرده و سخن آنمرد را باو خبر دادم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود شاید در باره او احسان و نیکی نموده ای، گفتم بخدا من در باره او احسانی نکرده ام، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود خدا را سپاس که دلهای مؤمنین را بدوستی تو واد داشته است آنگاه آیه بالا نازل شد[۳۵] .

    ۱۵ ـ آیه و اعتصموا بحبل الله جمیعا[۳۶] و همگی بریسمان خدا چنگ زنید.
    صاحب کتاب مناقب الفاخره از عبد الله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم عربی آمد و عرض کرد یا رسول الله شنیدم که میفرمودی اعتصموا بحبل الله حبل خدا کدام است که باو تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود باین شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است[۳۷] .

    ۱۶ ـ آیه انما انت منذر و لکل قوم هاد[۳۸] هر آینه تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است. از طریق اهل سنت هفت حدیث نقل شده است که مقصود از منذر پیغمبر صلی الله علیه و آله و از هادی علی علیه السلام میباشد از جمله مالکی در فصول المهمه مینویسد که چون آیه مزبور نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انا المنذر و علی الهادی و بک یا علی یهتدی المهتدون.
    یعنی من انذار کننده ام و علی هدایت کننده و بوسیله تو یا علی هدایت یافتگان هدایت می یابند[۳۹] .

    ۱۷ ـ آیه و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد امنا و اجنبنی و بنی ان نعبد الاصنام[۴۰] زمانیکه ابراهیم (بدرگاه خدای تعالی دعا کرد) و گفت پروردگارا این شهر را (مکه) محل امن قرار بده و من و فرزندانم را از بت پرستی دور گردان.
    ابن مغازلی شافعی بسند خود از عبد الله بن مسعود نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود دعای ابراهیم که عرض کرد پروردگارا من و فرزندانم را از بت پرستی دور گردان بمن و علی منتهی شد که هیچیک از ما هرگز به بت سجده نکردیم در نتیجه خداوند مرا نبی و علی را وصی قرار داد[۴۱] .

    ۱۸ ـ آیه فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و الملائکه بعد ذلک ظهیر[۴۲] .
    البته خدا و جبرئیل و صالح مؤمنین یاری کننده او (پیغمبر صلی الله علیه و آله) هستند و فرشتگان پس از نصرت خدا پشتیبان اویند. مفسرین و علمای بزرگ اهل سنت نوشته اند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود در آیه مزبور منظور از صالح المؤمنین علی بن ابیطالب است[۴۳] .

    ۱۹ ـ آیه لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنه اصحاب الجنه هم الفائزون[۴۴] . یعنی دوزخیان با بهشتیان برابر نیستند اصحاب بهشت آنانند که رستگار هستند.
    موفق بن احمد بسند خود از جابر روایت کرده است که گفت ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم که علی علیه السلام داخل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود قسم بآنکه جان من در دست اوست که این مرد و شیعه اش در روز قیامت رستگارانند[۴۵] .

    ۲۰ ـ آیه و تعیها اذن واعیه[۴۶] و نگهدارد، آن پند را گوش نگاهدارنده.
    طبری و سیوطی در تفسیر خودشان نوشته اند که وقتی آیه مزبور نازل شد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد خدایا آنگوش را گوش علی قرار بده و علی علیه السلام فرمود از آنگاه چیزی نشنیدم که فراموش کرده باشم[۴۷] .

    ۲۱ ـ آیه افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستون[۴۸] آیا کسی که مؤمن است مانند کسی است که فاسق است (این دو) در نزد خدا یکسان نیستند.
    ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و ابن کثیر در تفسیر خود و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و دیگران نوشته اند که ولید بن عقبه در مقام مفاخره بعلی علیه السلام گفت من از تو زبانم گویاتر و نیزه ام تیزتر و در جنگ شجاع ترم! علی علیه السلام فرمود ساکت شو ای فاسق. آنگاه خدا بتصدیق کلام آنحضرت آیه مزبور را نازل فرمود[۴۹] .

    ۲۲ ـ القیا فی جهنم کل کفار عنید[۵۰] . بیفکنید در دوزخ هر نا سپاس ستیزه جو را.
    حاکم حسکانی در شواهد التنزیل بسند خود از ابو سعید خدری نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود چون روز قیامت شود خدای تعالی بمن و علی میفرماید هر کس دشمن شما است او را در آتش بیفکنید و هر که دوست شما است او را داخل بهشت گردانید و اینست فرموده خدای تعالی القیا فی جهنم کل کفار عنید[۵۱] .

    ۲۳ ـ آیه و ارکعوا مع الراکعین[۵۲] و رکوع کنید با رکوع کنندگان. موفق بن احمد و ابو نعیم اصفهانی باسناد خود از ابن عباس نقل کرده اند که این آیه در خصوص پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نازل شده و آنها اول کسی بودند که نماز گزاردند و رکوع کردند[۵۳] .

    ۲۴ ـ آیه ثم لتسألن یومئذ عن النعیم[۵۴] آنگاه در آنروز از نعمتها پرسیده شوند.
    ابو نعیم و حاکم حسکانی بسند خود از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده اند که فرمود مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیر المؤمنین و ما است که از آن پرسیده خواهد شد[۵۵] .

    ۲۵ ـ آیه سأل سائل بعذاب واقع[۵۶] خواست سؤال کننده ای عذابی را که واقع شد.
    ثعلبی و ابن صباغ و دیگران نوشته اند که چون در روز ۱۸ ذیحجه رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بجانشینی خود منصوب نموده و فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه. حارث بن نعمان پس از شنیدن این خبر خدمت آنحضرت آمد و گفت ما را بشهادت یگانگی خدا و نبوت خود از جانب خدا امر کردی قبول نمودیم و سپس به نماز و زکوه و حج و جهاد و روزه دستور دادی پذیرفتیم باینها قناعت نکردی در آخر کار این جوان را که پسر عموی تست بولایت نصب کردی آیا این کار از جانب تست یا بدستور خدا است؟ رسول اکرم فرمود قسم بخدائی که جز او خدائی نیست که این امر بدستور خدا است حارث بن نعمان در حالیکه بسوی ناقه خود میرفت گفت خدایا اگر این مطلب صحیح است بر ما از آسمان سنگ بفرست یا بعذابی دردناک معذب گردان هنوز بناقه اش نرسیده بود که سنگی از آسمان بر سرش افتاد و فورا هلاکش نمود آنگاه این آیه نازل شد که سأل سائل بعذاب واقع[۵۷] .
    آیاتی که در باره ولایت و فضائل علی علیه السلام نازل شده خیلی بیش از اینها است و ما برای نمونه فقط به ۲۵ آیه از آنها اشاره نمودیم و بطوریکه مفسرین و محدثین نوشته اند متجاوز از سیصد آیه در باره امامت و مناقب آنحضرت در قرآن وجود دارد چنانکه گنجی شافعی و ثعلبی بسند خود از ابن عباس نقل کرده اند که نزلت فی علی بن ابی طالب اکثر من ثلاثمائه آیه[۵۸] .
    اکنون باید از آقایان (اهل سنت) پرسید با وجود اینهمه آیات که دلالت بر ولایت و برتری علی علیه السلام دارد و خود شما در صورت مراجعه بکتب معتبره ـ تان صحت این مطلب را خواهید پذیرفت چگونه ابو بکر را بجای علی علیه السلام خلیفه میدانید آیا سخن و عقیده شما در اینمورد موضوع کوسه و ریش پهن نیست؟
    در خاتمه این فصل از تذکر این مطلب ناگزیر است که ممکن است بنظر بعضی چنین برسد که خداوند چرا صریحا نام علی علیه السلام را در قرآن نیاورده که او جانشین پیغمبر است تا مسلمین دچار اختلافات نشوند؟
    پاسخ این اشکال یا اعتراض اینست که اولا موضوع ولایت علی علیه السلام مورد آزمایش است و بایستی مردم بوسیله آن آزمایش شوند چنانکه از جمله آیاتی که مؤید این مطلب است آیه شریفه الم أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون[۵۹] ؟ (آیا مردم چنین پندارند که با گفتن اینکه ایمان آوردیم رها کرده شوند و آنان آزمایش نخواهند شد؟ ) که بنا بنقل علماء و مفسرین عامه و خاصه ولایت علی علیه السلام است که مورد آزمایش مسلمین قرار گرفته است[۶۰] .
    ثانیا بفرض اینکه نام علی علیه السلام نیز در قرآن ذکر میشد باز مردم از روی حب جاه و طمع دنیوی با آن مخالفت میکردند همچنانکه با برخی از آیات قرآن مخالفت نمودند که در فصول آتی بدین مطلب اشاره خواهد شد.
    ثالثا قرآن کریم شامل احکام کلی است و جزئیات آن بوسیله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله توضیح داده شده است و اصل ولایت و امامت هم چنانکه در این فصل گذشت در چندین آیه با قرائن روشن گفته شده و نبی اکرم نیز طبق بیاناتی مضمون و مفاد آنها را که بر علی علیه السلام تطبیق میکرد بمردم ابلاغ نموده است و این مطلب را علماء و مفسرین اهل سنت نیز قبول دارند ولی عملا با آن مخالفت میکنند.
    ________________________________________
    ۱٫شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۱۸۹ ـ فصول المهمه ص ۲۷٫
    ۲٫سوره مائده آیه ۵۵٫
    ۳٫کفایه الطالب ص ۲۵۰ ـ مناقب خوارزمی ص ۱۷۸ ـ تفسیر طبری جلد ۶ ص ۱۶۵ ـ تفسیر رازی جلد ۳ ص ۴۳۱ و کتب دیگر.
    ۴٫کشف الغمه ص ۸۸٫
    ۵٫سوره نساء آیه ۵۹٫
    ۶٫ینابیع الموده ص ۱۱۴ ـ شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۱۴۹ ـ غایه المرام باب ۵۸٫
    ۷٫سوره شعراء آیه ۱۵۱ ـ ۱۵۲٫
    ۸٫ینابیع الموده ص ۴۴۵٫
    ۹٫سوره آل عمران آیه ۶۱٫
    ۱۰٫مناقب ابن مغازلی ص ۲۶۳ ـ کفایه الخصام ص ۳۰۹ ـ فصول المهمه ص ۸٫
    ۱۱٫سوره احزاب آیه ۳۳ ـ اراده خدا است که از شما اهل بیت پلیدی را دور کند و شما را بتطهیر خاصی پاک گرداند.
    ۱۲٫کفایه الطالب ص ۳۷۲ ـ تفسیر فخر رازی جلد ۶ ص ۷۸۳٫
    ۱۳٫شواهد التنزیل جلد ۲ ص ۱۱٫
    ۱۴٫تفسیر ابن جریر طبری جلد ۲۲ ص ۵٫
    ۱۵٫قاموس الصحیفه ص ۲۵ ـ این کتاب اخیرا بوسیله جناب حجه الاسلام حاجی سید ابو الفضل حسینی بسبک جالب و زیبا در شرح لغات صحیفه سجادیه تألیف شده و تعلیقات او اضافاتی نیز از نظر نقل حدیث و مطالب سودمند با استفاده از منابع ارزنده در آن منظور گردیده است مطالعه این کتاب نفیس برای محققین و اهل علم توصیه میشود.
    ۱۶٫ذخائر العقبی ص ۶۹ ـ کفایه الطالب ص ۲۴۲ ـ ینابیع الموده ص ۸۸ ـ ارشاد مفید جلد ۱ باب ۲ فصل ۱۷٫
    ۱۷٫سوره شوری آیه ۲۳٫
    ۱۸٫کفایه الطالب ص ۹۱ ـ تفسیر کشاف جلد ۲ ص ۳۳۹ ـ ذخائر العقبی ص ۲۵٫
    ۱۹٫سوره رعد آیه ۱۳٫
    ۲۰٫غایه المرام باب ۱۲۶٫
    ۲۱٫شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۳۰۷٫
    ۲۲٫ینابیع الموده ص ۱۰۴٫
    ۲۳٫سوره هود آیه ۱۷٫
    ۲۴٫تفسیر ابو الفتوح رازی ـ ینابیع الموده ص ۹۹٫
    ۲۵٫غایه المرام باب ۱۲۸٫
    ۲۶٫سوره بقره آیه ۲۷۴٫
    ۲۷٫مناقب ابن مغازلی ص ۲۸۰ ـ ذخائر العقبی ص ۸۸٫
    ۲۸٫سوره بقره آیه ۲۰۷٫
    ۲۹٫ینابیع الموده ص ۹۲ ـ کفایه الطالب ص ۲۳۹٫
    ۳۰٫سوره بینه آیه ۸٫
    ۳۱٫غایه المرام باب ۹۴ حدیث ۹٫
    ۳۲٫سوره و الصافات آیه ۲۴٫
    ۳۳٫شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۱۰۷ ـ صواعق المحرقه ص ۸۹٫
    ۳۴٫سوره مریم آیه ۹۶٫
    ۳۵٫کفایه الطالب ص ۲۴۹ ـ مناقب خوارزمی ص ۱۸۸ ـ الغدیر جلد ۲ ص ۵۶٫
    ۳۶٫سوره آل عمران آیه ۱۰۳٫
    ۳۷٫کفایه الخصام ص ۳۴۳٫
    ۳۸٫سوره رعد آیه ۷٫
    ۳۹٫فصول المهمه ص ۱۲۲٫
    ۴۰٫سوره ابراهیم آیه ۳۵٫
    ۴۱٫مناقب ابن مغازلی ص ۲۷۶٫
    ۴۲٫سوره تحریم آیه ۴٫
    ۴۳٫شواهد التنزیل جلد ۲ ص ۲۵۵ ـ صواعق محرقه ص ۱۴۴٫
    ۴۴٫سوره حشر آیه ۲۰٫
    ۴۵٫کفایه الخصام ص ۴۲۲٫
    ۴۶٫سوره الحاقه آیه ۱۲٫
    ۴۷٫مناقب ابن مغازلی ص ۲۶۵٫
    ۴۸٫سوره سجده آیه ۱۸٫
    ۴۹٫غایه المرام باب ۱۵۲ ـ مناقب ابن مغازلی ص ۳۲۴٫
    ۵۰٫سوره ق آیه ۲۴٫
    ۵۱٫شواهد التنزیل جلد ۲ ص ۱۹۰٫
    ۵۲٫سوره بقره آیه ۴۳٫
    ۵۳٫غایه المرام باب ۱۷۶٫
    ۵۴٫سوره تکاثر آیه ۸٫
    ۵۵٫غایه المرام باب ۴۸ ـ شواهد التنزیل جلد ۲ ص ۳۶۸٫
    ۵۶٫سوره معارج آیه ۱٫
    ۵۷٫فصول المهمه ص ۲۶ ـ کفایه الخصام ص ۴۸۸٫
    ۵۸٫کفایه الطالب ص ۲۳۱ ـ صواعق محرقه ص ۷۶ ـ ینابیع الموده ص ۱۲۶٫
    ۵۹٫سوره عنکبوت آیه ۱٫
    ۶۰٫شواهد التنزیل جلد ۱ ص ۴۳۸ ـ غایه المرام باب. ۱۲۵٫

  9. خطاب به هرکه در حقانیت علی(ع) شک دارد گفت:

    من کتاب شبهای پیشاور نوشته سلطان الواعظین شیرازی و کتاب ثم اهتدیت(انگاه هدایت شدم)دکتر محمد تیجانی رو به همه کسانی که شبهه ای راجع به تشیع دارند پیشنهاد میکنم و از شما هم میخواهم اگر کتابی در زمینه اثبات حقانیت مذهب خود دارید معرفی کنید تا مطالعه نماییم.

  10. یاسر گفت:

    چرا حضرت علی رضی الله عنه سکوت کرد؟

    در این گفتار می خواهیم رفتار شخصیت دیگر این داستان یعنی کسیکه مدعیان, مدعی اند حقش غصب شده است را بررسی کنیم ما رفتار او در مقابل غاصبان را از منابعی نقل میکنیم که پیروان او از هر فرقه ای قبول دارند.

    همه پذیرفته اند حضرت علی رضی الله عنه برای کسب حق خدا دادی دست به شمشیر نبردند و ۲۵ سال سکوت کردند، چرا؟

    تا آنجا که من میدانم تشیع معمولاً برای توجیه این سکوت دو دلیل میاورند:

    دلیل اول: حضرت بدان خاطر سکوت فرمود که اساس اسلام بخطر نیفتد ایشان مصلحت خود را فدای اسلام کردند زیرا اسلام جوان و نو پا بود و احتمال داشت بر اثر مخالفت حضرت علی بطور کلی نابود میشد.

    دلیل دوم: حضرت علی قدرت نداشت که حق خود را بگیرد پس بناچار در مقابل دشمنان سکوت کرد.

    اما این توجیهات یک معنی دیگر هم دارد و آن اینکه خلفای پیش از حضرت علی به اسلام خدمت میکردند و اعتراف ضمنی به این است که آن راد مؤمنانی بودند که هدفشان پیش بردن اهداف اسلام بود لهذا خدمتشان تا آن اندازه مفید بود که حضرت علی این گناه عظیم یعنی غصب خلافت را سهل شمردند و سکوت فرمودند.

    صرف نظر از تضاد موجود در این دلیل بهر حال و حداقل، یک موضوع ثابت می شود و آن اینکه اصحاب منافق و مرتد نبودند بلکه خادمان مخلص اسلام محسوب می شدند و با ثابت شدن این دیگر چگونه می توان اتهام عظیم نافرمانی از فرامین الهی را متوجه آن پاکبازان کرد.

    و دلیل دوم که میگویند حضرت قدرت نداشت نیز دلیلی سست و بی پایه است زیرا برای گرفتن حق و اقدام برای راست کردن کجیها قدرت ملاک نیست حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم نیز در اول نیرو نداشتند و یک تنه شروع کردند. و رفته رفته اصحاب پیرامون ایشان جمع شدند و تا بالاخره حکومت اسلام را پایه ریزی کردند و آنگهی که آدم قدرت نداشته باشد مگر باید زیر بار حکومت منافقین ۲۵ سال زندگی کند؟ نه گمان نمی کنم این روش و سیره شیر خدا علی مرتضی رضی الله عنه باشد.

    بعدها که حضرت علی رضی الله عنه خود بخلافت رسیدند در مقابل امیر شام (معاویه) رضی الله عنه نرمش نشان ندادند. درحالیکه قدرت کافی هم نداشتند و مصلحت هم نبود. و در جواب آنهائی که به ایشان عرض میکردند که معاویه در شام قوی و نیرومند است و بهتر است مدتی به او چیزی نگویید. فرمودند: یک روز هم او را تحمل نمی کنم.

    اینجا که میرسیم می گویند:علی مصلحت گرا نبود. پس حرف ما را میزنند, یعنی اینکه دلیل دوم آنها به اعتراف خودشان بطور کلی نادرست است.

    علی برای جان خود بخاطر پیش برد حق ارزشی قائل نبود فراموش نکنیم علی اولین فدائی در اسلام بود مگر این علی نبود که به جای رسول خدا در رختخواب خوابید؟ و جانش را در معرض خطر گذاشت از این بالاتر حضرت علیرضی الله عنه میدانست که اگر حق با او باشد پیروز خواهد شد زیرا ابرقدرت یعنی خداوندجل جلاله او را تأیید میکرد زیرا او این آیه را خوانده بود و به معنی آن آگاهی داشت که:

    (کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ)[۱]

    «چه بسا گروه اندکی که پیروز شدند برجماعتی بزرگ به اراده خدا و خدا باشکیبایان است».

    اغلب تشیع بر این باورند که هر گناهی که پس از وفات رسول صلی الله علیه وآله وسلم رخ داد ریشه اش درهمان انحراف اولیه است آنها جمله معروفی دارند که: عمرگناهی ازگناهان ابوبکر بود.!

    پس گناهان معاویه هم گناهی ازگناهان ابوبکر محسوب می شود و بر اساس منطق واقعاً هم همینطور باید باشد اگر علی حقش توسط ابوبکر غصب نمی شد دیگر یزید میدانی پیدا نمیکرد, که امام حسین را بکشد.

    حتما حضرت علی رضی الله عنه بیشتر از ما به این حقیقت که کژ روی اولیه سنگ بنای تمام انحرافات بعدی است واقف بودند.

    پس چرا سکوت کردند؟

    چرا برای تغییر این ظلم عظیم آنطور اقدام نکردند که پسرشان حسین رضی الله عنه عمل کردند؟

    و از این بالاتر دیگر چرا به آنها کمک کردند؟

    ما در تاریخ خوانده ایم که آن حضرت مشاور خوبی برای خلفای سه گانه بودند تشیع به این قول حضرت عمر که فرمودند: «اگر علی نمیبود عمر هلاک می شد». افتخار می کنند و آنرا دلیلی بر دانش علی میدانند من هم افتخار میکنم به دانش علی رضی الله عنه هم به تواضع عمر رضی الله عنه و هم به دوستی و برادری موجود در بین آن دو راد مرد بزرگ تاریخ ولی بهر حال این جمله ثابت می کند که علی خیر خواه عمر بود وقتی حضرت عمر اراده فرمود که برای جنگ با دشمنان اسلام شخصاً به میدان نبرد ایران برود حضرت علی فرمودند: «اگر تو بروی و شکست بخوری یا بمیری روحیه سربازان خراب می شود اما اگر در مدینه باشی می توانی در پی هر شکست بر ایشان نیروی کمکی و تازه نفسی بفرستی».

    علی حریص بود که عمر عمرش طولانی باشد نمی توان برای یک منافق مرتد عمر بیشتری را آرزو کرد. نه با هیچ منطقی علی چنان کاری نمی کرد علی دشمن منافقان و مرتدان بود علی حتی باکفار حرف نمی زد, علی دخترش را به عمر داد! این مگر ممکن است که آدمی مثل علی دخترش را به کافری مرتد و منافق بدهد؟! این مگر امکان دارد که آدمی مثل علی دخترش را به کسی بدهد که نافرمانی خدا را در مهم ترین دستورات دین انجام داده است؟ اگر رفتار حضرت علی در قبال خلفای راشدین دیگر را با گفتار مدعیان پیروی او بسنجیم تضادی بزرگ می بینیم و ناچاریم بگوئیم:

    یا آن رفتار از علی سر نزده و یا این اقوال دروغ است.

    اما همه موافقند به اینکه علی رضی الله عنه آنچه را بر شمرده ایم انجام داده است.

    و تازه ما می گوئیم پیوند های دوستی و برادری آنها حتی زیادتر از آنچه بود که نوشتیم, اما بهرحال همان قدری هم که بین ما مشترک است کافی است پس می ماند این احتمال که آن اقوال دروغ است بله آن حرفها دروغ است پذیرش این جمله تنها راه خلاصی از مخمصه تضاد است.

    اصلا این مسئله قابل درک و تصور نیست که خداوند تبارک و تعالی حکم رهبری امت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بنام علی صادر فرماید و علی بنا به صلاح دید خود از آن حق صرف نظر کند.

    اینجا مسئله حق مطرح نیست. مسئله وظیفه پیش می آید علی موظف بود که به دستور الله جل جلاله عمل کند او مأمور بود که حکم خداوند جل جلاله را اجرا کند لذا اینکه می گویند: «حق علی را خورده اند و علی سکوت کرد». جمله نادرستی است.

    باید بگویند: «مانع انجام وظیفه حضرت علی شدند و علی سکوت کرد». و این را چطور جرأت دارند که بگویند؟

    در اینجا تشیع برای ساختن پاسخی به این ایراد می گویند: حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم وقتی به علی دستور الهی را ابلاغ فرمود در ضمن اضافه کردند که: «یا علی اگر با تو ناسازگاری کردند و تو را نپذیرفتند سکوت کن».

    اگر این توجیه آنها را بپذیریم پس باید این را نیز باور کنیم که برای اولین بار و آخرین بار خداوند جل جلاله حکمی صادر کردند و تنفیذ آنرا مشروط به پذیرش مردم نمودند و الا تا آنجا که ما میدانیم در هیچ دستور الهی پذیرش مردم شرط اجرای آن از طرف مؤمنان نیست و مسلمانان موظفند چه مردم قبول کنند یا نکنند حکم الله جل جلاله را در روی کره زمین بمرحله اجرا در آورند و لو آنکه همه مردم دنیا یک طرف باشند مسلمان در طرف دیگر و لو آنکه جنگها شود و خونها بر زمین ریزد.

    حتی یک مورد هم در تاریخ نیست که مؤمنان حکم الله را تنها به این دلیل که مردم نپذیرفته اند معلق بگذارند و اگر این حرف تشیع را بپذیریم پس باید باورکنیم که یک استثناء در سنت الهی پدید آمده است.

    برای توجیه سکوت به چه دلایلی که نیاویخته اند علت این دور شدن از جاده منطق این است که آنها این مسئله که:«حق علی خورده شده است». را محور ساخته اند و موضوعی غیر قابل بحث قرار داده اند. لذا دیگر پروای این را ندارند که برای آراستن آن حتی نظام خلقت را نیز زیر سوال ببرند!

    اینجا شاید کسی بگوید:

    « که برخی از فرامین اسلام گاهی معطل می شوند، آن هنگام که دیده شود ضرر انجام کاری از نفع آن بیشتر است, و علی چون ضرر اقدام مسلحانه را بیش از فایده اش میدید لذا سکوت کرد».

    اما بلا فاصله می پرسیم که چه خیری و چه فایده ای میتواند در رهبری یک امت نو پا توسط مرتدان و منافقان باشد؟

    پس راهی نمی ماند جز آنکه بپذیرم آنها منافق نبودند و در این صورت نمی توانیم اتهام عظیم انکار و نافرنانی و پنهان نمودن حکم الهی را به آنها نسبت دهیم.

    با این تضاد کاری نمی شود کرد جز آنکه قبول کنیم فرض تشیع از ریشه نادرست است یعنی حقی جابجا نشده و علی رضی الله عنه جانشین رسمی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نبودند خداوند می فرماید:

    (أَفَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً)[۲]

    « آیا در قران تدبر نمی کنند و اگر قرآن از جانب کس دیگری غیر از الله بود حتما در آن اختلاف و تضاد فراوان میافتند».

    این یک شاخص مهم برای شناسائی کلام حق وکتب حق از کلام وکتب باطل است. هر جاکه دیدید عقیده یا مذهبی برای توجیه باورهای خود دچار دوگانه گوئی می شود یقین کنید که آن مذهب ریشه در دین الهی ندارد.

    خداوند در قرآن به ما امر میکند که با منافقین بجنگیم:

    ( یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ)[۳]

    « ای پیامبر با کفار و منافقین جنگ کن».

    و امر می فرماید: که به آنها سخت گیر باشیم (و اغلظ علیهم ) یعنی:« و برآنها سخت گیرباش و درشتی کن» و دستور می دهد که برسر قبرآنها حاضر نشویم.

    (وَلا تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ )[۴]

    «و نماز نخوان برجسد احدی از آنها و بر سر قبرشان نایست و برایشان طلب آمرزش نکن زیرا که آنها کافر شدند به خدا و پیامبرش و در حال بدکاری مردند».

    نه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و نه علی رضی الله عنه هیچکدام از این کارها را در حق اصحاب نکردند و هر کسی خلاف اینرا بگوید دیگر خیلی دروغگو است, زیرا چگونه ممکن است علی اصحاب را کافر بداند و با این وصف حضرت عمر ایشان را در شورای شش نفری نامزد کند؟ شش نفری که قرار شد از بین خود یکی را برای جانشینی عمر برگزینند. چگونه ممکن بود علی عمر را منافق بداند و عمر او را به مجلس خود راه داده و به نصایح او گوش فرا دهد. و بدانها عمل کند.

    ملخص کلام اینکه علی نه با خلفای پیش از خود جنگید و نه به آنها سخت گیری کرد و نه از حاضر شدن بر سر قبر و مراسم تدفین آنها روی گردان بوده است. اگر اصحاب منافق بودند معنیش این است که علی به سه فرمان مذکور در آیات فوق عمل نکرده و نافرمانی خدا را مرتکب شده است و کی جرأت دارد اینرا بگوید؟

    پیروان علی میگویند علی بخاطر مصالح اسلام سکوت کرد و این خاموشی را تا پایان خلافت سه خلیفه پیش از خویش ادامه داد پیروان علی چرا از علی پیروی نمی کنند؟ حالا که علی و عمر هر دو درگذشته اند دیگر چه مصلحتی در کار است؟ چرا پس از سه قرن این بحث ها زنده شد؟! آیا بهتر نبود حالاکه علی بسفارش پیامبر بنا بگفته شما مهر خاموشی بر لب زد و اقدامی نکرد شما هم همانکار را میکردید؟!!! در زمان حضرت عثمان اسلام در اوج قدرت بود حضرت علی سکوت کرد شما چه مقصدی داشتید که در زمان ضعف اسلام این بگو مگو ها را شروع کردید؟!!! آیا بهترنبود این واقعه را همچون علی فراموش میکردید و به قضاوت الهی وا میگذاشتید؟؟

    اگر کسی بدقت تاریخ را مطالعه کند تاریخی که تشیع هم قبولش دارند با تعجب در می یابد که دعوایی در بین اهل بیت عمر و ابوبکر و اهل بیت علی رضی الله عنهم اجمعین وجود نداشته است. بیایید به موضوع ازدواج در بین این دو فامیل نظری بیاندازیم.

    ازحضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم شروع کنیم:

    آن حضرت دو دختر خود را به همسری عثمان رضی الله عنه دادند. یعنی دختر اول که فوت کرد دختر دوم را دادند و دخترکوچک ایشان به عقد و ازدواج علی رضی الله عنه در آمد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دختری از ابوبکر رضی الله عنه بزنی گرفتند و با یک دختر عمر رضی الله عنه نیز عروسی کردند عمر هم یک دختر علی یعنی ام کلثوم کبری را به همسری خویش برگزید!.

    امام صادق موسس مذهب آنها, مادرش از اهل بیت ابوبکر بود.

    جریان به این صورت رخ داد که حضرت امام سجاد یعنی نوه حضرت علی رضی الله عنه وقتی پسرش باقر بزرگ شد رفت خانه عبدالرحمن نوه ابوبکر, یعنی رفت خانه کسی که جدش حق حضرت علی را خورده بود! و گفت: که آمده دخترش ام فَروه را برای باقر رحمه الله علیه خواستگاری کند و نوه ابوبکر هم قبول کرد.

    از عجایب اینکه حتی مادر بزرگ حضرت امام صادق رحمه الله علیه نیز از نسل ابوبکر و نوه ایشان بوده است این سخن را خود امام و مؤسس مذهب شیعیان فرموده که: «ابوبکر دو بار مرا زاییده است». منظور اینکه من از دو پشت مادری به ابوبکر میرسم. آیا اینها دلیلی براین نیست که ابداً جنگ و دعوائی بین ابوبکر و علی وجود نداشته است. و داستان جانشینی بلا فصل علی ساخته و پرداخته ذهن های بیمار است؟ و اصل و اساسی ندارد؟

    انتظار ندارم کسی که نمی خواهد حق را بپذیرد با شنیدن این رویداد های تاریخی مجاب شود زیرا او بالاتر از اینها را میداند و قانع نشده است.

    بالاتر از این دیگر چیست؟ وقتی خود علی یعنی صاحب حق دختر جوانش دختر یازده ساله اش را – دختری که از بطن فاطمه رضی الله عنها است- را میدهد به بزرگترین دشمنش. میدهد به منافق و مرتد؟ (استغفرالله) آری ام کلثوم را میدهد به عمر پنجاه و چند ساله!.

    داستان کاسه داغ تر از آش را شنیده اید بعضی از طرفداران علی اینطورند. اما امکان ندارد که کاسه داغ تر از آش باشد و هر جا که کاسه را از آش داغ تر دیدید بدانید کاسه ای زیر نیم کاسه است.

    ——————————————————————————–

    ۱- البقره:۲۴۹

    ۲- النساء:۸۲

    ۳- سوره توبه آیه:۷۳

    ۴- سوره توبه آیه: ۸۴

    • فقط حیدر امیرالمومنین است گفت:

      ،«ابوعبدالله محمد بن ادریس بن العباس»، معروف به «الامام الشافعی» (۱۵۰ – ۲۰۴ق) پیشوای مذهب شافعی است. مذهب شافعی یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت است.[۱] محمد بن ادریس شافعی در غزه، واقع در فلسطین دیده به جهان گشود. او از طرف پدر و مادر قریشی است. وی از دو سالگی پدر خویش را از دست داد.

      سپس مادرش او را به مکه برد و به تعلیم وی توسط علمای زمان خود همت گماشت. پس از آموختن مقدمات علوم زمان خود و ادبیات عرب، نزد «مسلم بن خالد»، فقیه مکه، به فرا گرفتن فقه پرداخت.

      شافعی، در سن سیزده سالگی در مدینه نزد مالک، پیشوای مالکی ها تحصیل را آغاز کرد. وی در جوانی حافظ قرآن شد و به دانش های گوناگون دست یافت. شافعی در ادبیات عرب مهارت به سزایی داشت و برای یافتن ریشه های دقیق کلمات مدتی را در میان قبایل هذیل، ربیعه، مضر به سر برد. او فقه را از شاگردان ابن عباس که خود شاگرد امیرالمؤمنین (ع) بود و برخی دیگر از شاگردان اهل بیت (ع) فرا گرفت. و در عراق و مصر به تدریس و فتوا پرداخت.[۲] شافعی که در زمان خلافت عباسیان می زیست. در سال ۲۰۴ هجری در یکی از سفرهایش که به مصر داشت، درگذشت و در شهر قاهره به خاک سپرده شد.[۳]

      شافعی در عصر خود و در میان فقیهان آن عهد، پر تألیف ترین و پر اثرترین آنها بود. او در نوشتن آثار متعدد خود از مایه علمی و ادبی خود سود می جست. زیرا او در فنون ادب و لغت و در فقه و حدیث شناسی، بسیار زبردست بوده و با اصول فصاحت و بلاغت عربی کاملا آشنا بود. نوشته اند که او در فقه، حدیث، علوم قرآنی، شعر و لغت به درجه بلندی رسید. از او آثار و رسالات فراوانی بر جا مانده تا آن جا که در حدود ۱۱۰ مجلد کتاب و رساله را به او نسبت داده اند. بیشتر این کتاب ها در زمینه فقه می باشد. شافعی دارای دو کتاب بزرگ و علمی تحت عنوان «الام» و «الرساله» است.[۴]

      شافعی برای کسب علم به سرزمین های مختلفی سفر کرد. از مکه و مدینه گرفته، تا کوفه و بغداد و مصر و یمن. امام شافعی در این سفرها با اندیشه ها، آراء و مکاتب مختلف فقهی و کلامی آشنا شد. از تجربیات و اندوخته های آنها بهره می جست و هر جا لازم بود، آنها را نقد می کرد، و گاهی با بزرگان این مکاتب به مناظره می پرداخت.

      «شافعی به علی بی ابی طالب (ع) بیش از ائمه سنت و جماعت ارادت داشت و به آن حضرت عشق می ورزید وی در باره علی (ع) می گوید: در علی چهار خصلت بود که اگر یکی از آنها در شخصی پیدا شود مستحق تکریم و احترام است، و آن زهد، علم، شجاعت و شرافت است.

      شافعی همچنین می گوید که پیغمبر علی را به علم قرآن اختصاص داد؛ زیرا پیامبر او را بخواند و به وی امر داد تا بین مردم قضاوت کند و فتواهای او را پیغمبر امضا می کرد و نیز می گفت علی بر حق بود و معاویه ناحق و باطل».[۵]

      یکی از موضوعاتی که در آثار شافعی بسیار دیده می شود و شهرت زیادی دارد، و تأکید زیادی بر آن دارد، برتری اهل بیت (ص) و محبّت آنان است.

      او در یکی از مناسک عظیم حج و در برابر جمعی از حجاج در منی در حالی که دشمنان اهل بیت نیز حضور داشتند و بیم خطر نیز برای ایشان بود، این گونه محبت خود را نسبت به اهل بیت اعلام کرده و می گوید:

      یا راکِباً قِف بالمُحَصَّبِ مِن منیً
      وَاهتِف بِقاعِدِ خَیفِها وَالنَّاهِضِ
      سَحَراً إذا فاضَ الحَجیجُ إلی مِنیً
      فَیضاً کَمُلتَطِمِ الفُراتِ الفائِضِ
      إن کانَ رَفضاً حُبُّ آلِ مُحمَّدٍ
      فَلیَشهَدِ الثَّقَلانِ أنّی رَافضِی[۶]
      ترجمه:
      ای سوارگان بر شنزارهای منی، سواره بمانید و به نشستگان درّه ها و بلندی ها خبر دهید. به زائرانی که سپیده دمان بمانند رود خروشان فرات بسوی منی سرازیر می شوند، بگویید: اگر محبت اهل بیت رفض و کفر است، جنّ و انس بدانند که من رافضی هستم.

      از نکات برجسته ای که در اشعار ایشان یافت می شود؛ این است که او عشق و محبت خاندان پیامبر(ص) را از واجبات و فرائض می داند. شافعی معتقد است اگر کسی در نماز به خاندان نبوت درود نفرستد، نمازش صحیح نمی باشد:

      یَا آلَ بَیتِ رَسولِ الله حُبُّکُمُ
      فَرضٌ مِنَ الله فی القُرآنِ أنزَلَهُ
      کَفاکُم مِن عظیمِ القَدرِ أنّکُم
      مَن لَم یُصلِّ عَلَیکُم لَا صَلَاهَ لَهُ[۷]
      ترجمه:
      -ای خاندان نبوّت، محبّت شما فرضی است که از جانب خداوند در قرآن آمده است. همین در عظمت شأن شما کافی است، آن کس شما را در نماز درود نگفت، نمازی ندارد، (نمازش درست نیست).

      از جمله اشعار دیگر شافعی شعری است که درباره علی (ع) سروده است. از شافعی هنگامی که در مورد امام علی(ع) سؤال شد، ایشان دردمندانه چنین گفت:
      إنّا عَبــیدٌ لِفتیً أنزلَ فِیـــهِ هَل أتَی
      إلی مَتــی أکتُمُهُ؟ إلی مَتی؟ إلی مَتی؟ [۸]

      ترجمه: ما چاکران آن جوانمرد هستیم که درباره او سوره (هل أتی – سوره انسان ) نازل شده- تاکی آن را پنهان کنم؟ تا کی؟ تا کی؟
      در فضای تبلیغات سنگین بنی العباس بر علیه دوستداران علی(ع)، او آشکارا ارادت خود را به وصی پیامبر نشان می دهد و می گوید:

      قَالُوا: تَرَفَّضتَ قُلتُ: کَلَّا
      مَا الَّرفضُ دینی وَ لا إعتِقادی
      لکِن تَوَلَّیتُ غَیرَ شَکٍّ
      خَیرَ إمَامٍ وَ خَیرَ هَادی
      إن کَانَ حُبُّ الوَلِیِّ رَفضاً
      فإنَّنی أرفَضُ العِبادَ[۹]
      ترجمه:
      گویند: تو رافضی و مرتد شدی، گویم: هرگز رفض و ارتداد آیین من نیست. اما بی شک من بهترین امام و بهترین راهنما را دوست دارم. اگر محبت علی (که دوست خداست) دلیل بر رفض و بی دینی است، دنیا بدانند که من بی دین ترین مردمانم.
      در اشعاری دیگر، او به وضوح به شفاعت اهل بیت پیامبر(ص) اشاره می کند و امیدوار است که او را در صحرای محشر شفاعت نمایند.

      لَئِن کانَ ذَنبِی حُبُّ آلِ محمَّدٍ
      فذلِکَ ذَنبٌ لَستُ عَنهُ أتوبُ
      هُمُ شُفَعائی یومَ حَشری و مَوقِفی إذا
      کثرتنی یوم ذاک ذنوب [۱۰]
      ترجمه:
      اگر گناه من محبت آل محمد (ص) است، از آن گناه توبه نمی کنم. ایشان روز حشر و به هنگام توقف در صحرای محشر شفیعان من اند، اگر آن روز گناهانم فراوان باشد.
      شافعی در مجلسی که سخن از علی(ع) و دو فرزندش و همسر پاکش یاد می شود، شخصی که از دشمنان اهل بیت بوده است، می گوید: سخن گفتن از آنان درست نیست، این را رها کنید؛ زیرا این سخن رافضیان است، در این هنگام شافعی چنین می سراید:

      بَرِئتُ إلَی المُهیمِنِ مِن أُناسٍ
      یَرَونَ الرَّفضَ حُبَّ الفاطِمیّه
      إذا ذکروا عَلیّا أو بَنیه
      أفاضوا بالرّوایات الویّه
      عَلی آل الرّسُول صلاه رَبی
      وَ لَعنتُه لتلکَ الجَاهلیّه[۱۱]
      ترجمه:
      من از دست مردمی که حب فرزندان فاطمه را کفر می دانند به خدا پناه می برم .چون کسانی که از علی یا فرزندان او یاد کنند، سخنانی می گویند تا پرده و پوشش یاد آنان باشد رحمت پروردگار بر خاندان رسول و لعنت خدا بر آن جاهلان باد.
      شافعی محبت اهل بیت را در گوشت و خون خود آمیخته می داند و این خاندان را وسیله رشد و هدایت و همه چیز خود می داند و می گوید:
      و سائلی عن حُب أهل البیت هل؟

      أُقرّ إعلاناً به أم أجحدُ
      هَیهاتَ ممزوجٌ بلحمی و دَمی
      حُبُّهم و هو الهُدی و الرشدُ
      یا أهل بیتِ المصطفی یا عدتی
      وَ مَن علی حبّهُم أعتَمدُ
      أنتم إلی اللهِ غَداً وَسیلَتی
      و کیف أخشی؟ و بکم اعتضدُ
      ولیّکم فی الخُلدِ حَیّ خَالدٌ
      و الضدُ فی نارٍ لَظیً مُخلّدُ [۱۲]
      ترجمه:
      ای پرسشگران از من درباره محبت اهل بیت، آیا آشکارا به محبت ایشان اقرار کنم، یا آن را انکار نمایم. هرگز منکر محبت و عشق آنان نخواهم شد، چون به خون و گوشت من درآمیخته است و عشق ایشان وسیله هدایت و رشد من است. ای خاندان محمد، ای همه چیز من، ای کسانی که من متکی به حب شما هستم. شما در روز قیامت پیش خدا شفیع من هستید پس چگونه بترسم، در حالی که به شما اعتماد و اطمینان دارم. آن که شما را دوست دارد، جاودانه در بهشت می ماند و دشمنان شما جاودانه در آتش پر سوز دوزخ خواهند بود.
      او در جایی دیگر در شعری اهل بیت نبوت و طهارت را کشتی نجات و محبت و دوستی آنان را ریسمان الاهی می نامد و می گوید:

      وَ لَمَّا رَأیتُ النَّاسَ قَد ذَهَبَت بِهِم
      مَذَاهِبُهُم فِی أبحُرِ الغَیِّ وَ الجَهلِ
      رَکِبتُ عَلَی اسمِ الله فِی سُفُنِ النَّجَا
      وَ هُم آل بَیتِ المُصطفَی خَاتَمِ الرُّسُلِ
      وَ أمسَکتُ حَبلَ اللهِ وَ هُوَ وَلاءوهُم
      کَما قَد أُمِرنَا بالتَمسُّکِ بالحَبلِ[۱۳]
      ترجمه:
      چون دیدم که مذاهب و اختلافات فقهی، مردم را در دریای جهل و گمراهی کشانده، به نام خدا بر کشتی نجات که همان خاندان پیامبر خاتم است، سوار شدم و ریسمان الاهی را که همان دوستی و محبت آنان است گرفتم، همان گونه که خداوند ما را به تمسک به حبل الاهی فرمان داده است.

      بنابر آنچه که در اشعار شافعی خواندیم، مشخص می گردد که او به اهل بیت پیامبر اسلام (ص) ارادت خاصی داشته است. به نحوی که از ابراز صریح آن خوفی نداشت. او به صراحت هدایت و رستگاری را در پیروی از پیامبر و خاندان او می داند و حتی شفاعت آنها را در روز محشر آرزو می نماید، نه فقط شفاعت در روز قیامت، بلکه صحت اعمال عبادی را نیز مشروط به اقتدای به ایشان می داند، به گونه ای که معتقد است، اگر کسی در نماز خود بر پیامبر و خاندانش درود و صلوات نفرستد نمازش صحیح نمی باشد.

      در پایان شایان توجه است که یکی دیگر از دلایل و شواهد ارادت و علاقه امام شافعی به اهل بیت (ع) بیان و استناد به احادیث امام صادق (ع) در کتاب “الام” است.

      پی‌نوشت‌ها:

      [۱] مذاهب چهارگانه که غالباً مسلمانان پیرو یکی از این مذاهب هستند، به ترتیب عبارتند از: مالکی، حنفی، شافعی و حنبلی.
      [۲]. ر.ک: بدیع یعقوب، امیل، دیوان الإمام الشافعی، بیروت – لبنان، دارالکتاب العربی، ۱۴۳۰هـ
      [۳]. مسعودی، علی بن حسین، مروج‏ الذهب، ج ‏۳، ص ۴۳۷، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۷۴ ش.
      [۴]. ر.ک: توکلی، محمد رئوف، چهار امام اهل سنت و جماعت، تهران، توکلی، ۱۳۷۷ش.
      [۵]. محمد ابوزهره، ص ۳، ۲۵۲؛ گلذیهر، العقیده و الشریعه الاسلام، ص۲۰۰، به نقل از تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم، محمد جواد مشکور، چاپ سوم، ص ۱۰۳، ۱۰۴، نشر کتابفروشی اشراقی، ۱۳۶۲ش.
      [۶]. دیوان الإمام الشافعی، ص۹۳، دار الکتب العربی، بیروت، ۱۴۱۴ ق.
      [۷]. همان، ص ۱۱۵٫
      [۸]. همان، ص ۵۹٫
      [۹] .همان، ص ۷۲.
      [۱۰]. همان، ص ۴۸.
      [۱۱]. همان، ص۱۵۲.
      [۱۲]. همان، ص ۲۲۲- ۲۲۳.
      [۱۳]. همان، ص ۲۷۸. برای مطالعه بیشتر، ر. ک: مقاله، مدح اهل بیت(ع) در اشعار محمد بن ادریس شافعی (امام شافعی)، ایوب شافعی پور خبرگزاری تقریب؛ برفی، محمد، مقاله، بررسی علل همگرایی و ناهمگرایی دو مذهب شافعی و حنفی با شیعه امامیه، روزنامه رسالت، شماره ۶۹۴۲ به تاریخ ۲۰/۱۲/۸۸، ص ۱۷ (فرهنگی)؛ سیوطی شافعی، جلال‏الدین عبدالرحمان، فضایل علی(ع)، (متوفی ۹۱۱ ق).

  11. ... گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام دوستان عزیز بی مقدمه میرم سر اصل قضیه یه موقع کسی انقلاب میکنه اسلام رو میاره تو یه مکانی که قبلا حکومتش کفر بوده تو این راه سختی هارو به جون میخره تا به هدف الهی برسه در این راه صد درصد خدا کمکش میکنه. یه موقعم هست انقلاب کرده اسلام حاکم شده ولی مثل شاخه نو پاست احتمال داره با یه تلنگر کج بشه یا بشکنه.حالا اگه رهبر انقلاب جانشین تعین کنه به نظر شما میتونه از خودش تعین کنه؟ درسته خیلی تلاش کرده ولی کمک اصلی رو کی کرده؟ کی خواسته که اسلام به جای کفر وطاغوت بیاد؟ کی رهبر رو از بین مردم انتخاب کرده؟ پس جانشین رهبر هم باید از طرف خدا منسوب بشه.کی از خداوند به بندگانش دلسوز تره؟ کی از خدادعالم تره؟ حالا شما رهبر رو پیامبر بزرگ اسلام در نظر بگیر انقلاب هم چیره شدن دین اسلام.پس جانشین رهبر از طرف کی باید انتخاب بشه از جانب خدا یا از سمت مردم؟ اینکه دوستمون گفت امام علی علیه السلام چرا سکوت کرد.تو این که پیامبر از سمت خدا جانشین تغین کرده شکی نیست .ولی یه موقع میبینی طرف داره حقتو میخوره افکار عمومی هم باهاشه از طرفی پیامبرهم گفته اگه این اتفاق افتاده سکوت کن مجبوری سکوت کنی.چون افکار عمومی طرف رغیبته با اینکه اجماع مسلمین تو حجه الوداع میدونستند علی انتخاب شده .حالا اگر یکی بیاد طبق نظر خودش یه عده رو جمع بکنه و بگه جانشین باید از سمت شما انتخاب بشه این خیلی جای تعجب داره. جانشینی که دستور او باید دستور خدا باشه علم او باید در حکومت داری کامل باشه که متاسفانه در تاریخ شنیدیم بارها سه خلیفه اول گفتند اگر علی نبود ما هلاک میشدیم.اگر کاسه ای زیر نیم کاسه نبود چرا خلیفه اول با سقیفه مشخص شد ولی خلیفه دوم با وصیت؟!!!!این تغیر در استراتژی چه معنی میتونه داشته باشه؟ بیخود نیست که امام در خطبه شقشقیه میگه تا توانستند از پستان خلافت نوشیدند.شاید یکی بیاد بگه اگر عمر حکومت دار نبود چرا اسلام در زمان او گسترش پیدا کرد؟ من جوابم اینه بار ها وبارها تاریخ گواهی داده عمر امیر المومنین امام علی علیه السلام در کار های جنگی مشورت میگرفته.خیلیا میگن امام دخترش رو به او داده.شما بیا وثابت کن که ام کلثوم همان ام کلثوم دختر امیر المومنین است.نقل قول ها زیاده بیا وثابتش کن.با این حال دیوار حاشا بلنده .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.